Saturday, 18 July 2015
24 September 2021

«سخنی با اسماعیل نوری علا»

2012 May 29

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

سخنی با اسماعیل نوری علا

جناب آقای نوری علا

هنگامی که حدود دو هفته پیش در پاسخ به مقاله شما[1] در حمایتِ مبرهن از «سلطنت» – که شما و دیگر هوادارانِ آقای پهلوی آن را «مشروطه» می نامید – و در حمله به جمهوری خواهان، مقاله «پادشاهی بالذات ناقض حقوق بشر است» را به نگارش درآوردم، با آگاهیِ کامل از سابقه شما، این انتظار را داشتم که مطابقِ معمول با داستان-سرایی و منظومه-پردازی، سعی در تخطئه مواضعِ طرفِ مقابل تان – که بنده باشم – کنید. آنچه انتظار نداشتم این بود که شما به عنوانِ یک «جمهوری خواه» با صراحتِ تمام به تقدیسِ آقای پهلوی بپردازید و ایشان را «آشیل-وار» کسی بخوانید که «هنوز هم در بین ما کسی برجستگی همآوردی با او را نیافته است، آنگونه که اغلب مان آرزو می کنیم که رضا پهلوی جمهوری خواه شود و خود را کاندید ریاست جمهوری کند!»[2] بی جهت نیست که یکی از قلم-به-دستانِ دوآتشه سلطنت طلب درباره شما می نویسد: «هشیار باشیم امروز قوی ترین طرفداران شاهزاده در مقام هوادار پادشاهی نمی تواند نیمی از کارایی حمایتی که نوری علا و امثال ایشان از شاهزاده در قلم و بیان ارائه می دهد نشان دهد. پس بدانیم در جلب دگراندیشان ارائه دیدگاه طرفدارانه نوری علا بسیار موثرتر است تا فلان طرفدار سنتی پهلوی!»[3] با این حساب و با تفاصیلی که پیشتر و بیشتر از این هم آمد، اگر شما جمهوری خواه هستید بنده باید حتما سلطنت طلب باشم.

با این حال، اینجا از این مقال درمی گذرم و تنها به ذکرِ یک حقیقتِ ساده بسنده می کنم: جوابیه نوشتن راه و رسمی دارد که در همه جای دنیا کمابیش رعایت می شود. حتی اگر پاسخ آکادمیک هم نباشد، باز لازم است که در نگارشِ آن حدی از اثبات-پذیریِ علمی را منظور کرد. در این راستا، شایسته است که پاسخگو، با رعایتِ انصافِ علمی، جزء به جزء و قلم به قلم به آنچه ذکر شده پاسخ بگوید، و برای ردِ نظرِ دیگری یا اثباتِ نظرِ خود استدلالِ منطقی – و نه روایی – بیاورد و به منابعِ معتبر استناد کند، چنانکه من با مقاله شما کردم. حال، شما با کنایه زدنِ صرف و گفتنِ اینکه بنده «با به در و دیوار زدن» و «طرح اینگونه مواضع غیرمنطقی» بر غلطم، فتوای کلی به تکفیرِ بنده و نادرست بودنِ مواضعم دادید و رفت؟ چنانکه پیشتر هم با مقاله آقای قاسمی کرده بودید، و باز هم کردید؟ و چنانکه همیشه می کنید؟ شما حتی به یک مورد از ایراداتِ بنده پاسخ نداده اید، و آنجا هم که ظاهرا داده اید در حقیقت به خود-نقضی درافتاده اید، چرا که چند خط بالاتر در دفاع از «پادشاهیِ پارلمانی که با سلطنت تفاوت دارد» دادِ سخن داده بودید. به اصطلاح، دمِ خروس بیرون بود؛ گرچه برخی هنوز می خواهند به خود بقبولانند که انشاالله گربه است. فکر نمی کنید این شیوه قلم-گردانیِ ناروا، مغلوط و متناقض توهین به شعورِ مخاطب است، و شایسته کسی نیست که چنان خود را در سیاست و جامعه شناسی و ادبیات و بسیاری مقولاتِ دیگر صاحب-نظر می داند که به خود اجازه می دهد یک تنه برای ملتی تعیینِ تکلیف کند؟

رضا پرچی زاده

6 خرداد 1391

———————-

[1]نوری علا، اسماعیل (1391). حاکمیت ملت و معمای نوع حکومت [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در اینجا

[2]نوری علا، اسماعیل (1391). چرا نباید از رضا پهلوی ترسید؟ [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در اینجا

[3] http://i.imgur.com/CgUM8.png

—————————————————————————————————————————-

چرا باید از رضا پهلوی ترسید؟

در پاسخ به اسماعیل نوری علا

 غلامعلی بیگدلی

آقای نوری علا، مدتی است که زیر ضربات انتقادی قرار گرفته و این انتقادات بی‌دلیل هم نیست، سابقه آن بر می‌گردد به نقش ایشان در تحریف واژه‌های سیاسی، رنگ‌آمیزی معانی و اصول دموکراسی و جمهوری خواهی . نوری علا ، که دستی هم در سینما داشته ، در آغاز در سناریوی فیلم خود که پشت زمینه سبز به آن داده است، برای خود نقش یک منورالفکر راوبط  اجتماعی در نظر گرفته بود.

نور علا، پس از مدتی با شنیدن چند تعریف و تمجید از کسانی که گویا به گفته وی دانشجویان علوم سیاسی! دانشگاه‌ها می‌باشند، در پی آن برآمد که نقش رهبری سیاسی جامعه را پذیرا شود و در این راه گام بردارد، و جمیع اپوزیسیون گم‌گشته ایرانی را به زیر مهمیز سبز! خود آورده و رام کند. او در این راه هیچ انتقادی را بر نمی‌تابد، تا جایی‌که منتقدین خود را تهدید به شکایت و کشاندن به دادگاه می‌کند، نمونه آن تهدید علنی دکتر حسین لاجوردی در شبکه تلویزیونی پارس بود.

نوری علا، هم مانند بسیاری از بندبازان سیاسی! تنها توانست برای چند صباحی در جالیز سیاست ایران جایگاه مترسکی را اشغال کند. نوری علا، بخوبی آگاه است که در سیاست نه تنها وزنی ندارد، بلکه در بحث روشن‌فکری و فلسفه نیز افکارش مغشوش و مشکوک  به نظر می‌رسد و  هنوز با رسوبات شیعی آمیخته است.

نوری علا، در تنگنا قرار گرفته است، بسیاری از کسانی که در آغاز سناریوی سکولار سبز! وی را یاری می‌کردند و رهبری وی را پذیرفته بودند، با گذشت زمان و روشن شدن بسیاری از پشت پرده‌ها، وی را ترک کردند و به گفته معروف؛ اسماعیل ماند و حوض سبز رنگش!

تعجب آور نیست که نوری علا هم مانند بسیاری از واماندگان اپوزیسیون که در تشخیص واقعیت‌های امروز جهان در مانده‌اند، تحت تاًثیر برخی دورنماهای مشکوک قرار بگیرد  و برود و تمام قد پشت سر آقای رضا پهلوی بایستد! در چند ماه گذشته چند نمونه از این فرصت طلبی‌ها دیده شد. البته این خانم ها و آقایان همیشه یک مفری برای خروج پیش بینی می‌کنند و با جبهه گیری‌های دو پهلو! و بندبازی، پل بازگشت به اپوزیسیون طرفدار مردم سالاری را  بکلی خراب نمی‌کنند .

نوری علا، در مقاله ای با عنوان چرا نباید از رضا پهلوی ترسید! پس از کلی تعارفات و تعریف و همشهری خطاب کردن آقای فرهنگ قاسمی، به نوشته هشدار آمیز وی که به راستی قابل تعمق می‌باشد اشاره می‌کند. قاسمی نوشته بود: « امروز ما در دوران تحول اجتماعی و فرهنگی و سیاسی تازه‌ای، یعنی در مرحله گذار از حاکمیت مذهب و دین به حاکمیت ملت، هستیم [و] تنها همراهی شفاف آقای رضا پهلوی با جمهوری‌ خواهان و دفاع او از جمهوریت می‌تواند یکی از شکاف‌های موجود بین اپوزیسیون را از بین ببرد و به پیروزی مردم ایران کمک کند… اگر قرار باشد رژیم سلطنتی در ایران روی کار آید از آنجا که برای سلطنت رقابتی وجود ندارد، همواره این خطر وجود دارد که او [رضا پهلوی] بدون کوچک ‌ترین رقابتی، شانس پادشاه شدن را خواهد داشت…»

گویا نوری علا، خود را در برابر آئینه قرار می‌دهد و از این پس کسی را به برجستگی رضا پهلوی نمی‌بیند و یک باره لنگ رهبری را به گوشه‌ای می‌اندازد و می‌گوید:« ما جمهوری خواهان باید کم‌کاری و نازائی خود را بپذیریم. ما اگر رضا پهلوی را بازماندهء دوران منقرض سلطنت پهلوی ها می‌بینیم، باید به یاد داشته باشیم که هنوز هم در بین ما کسی برجستگی همآوردی با او را ندارد» نوری علا در سناریو تغییراتی می‌دهد و این بار در نقش یک سلطنت طلب خجالتی ! ظاهر می‌شود.

دکترهمایون مهمنش، از اعضای نهضت مقاومت ملی به رهبری شادروان دکتر شاپور بختیار در مقاله‌ای زیر نام «مبارزه هدفمند و اتحاد برای دستیابی به دموکراسی» که در سایت ایران لیبرال منتشر شد، نوشت: «در مورد طیف طرفداران پادشاهی باید قبول نمود که اتحاد با هر بخش از این طیف در واقع اتحاد با آقای رضا پهلوی است. ایشان هنوز لزومی ندیده است کودتای بیست و هشتم مرداد، تعطیل نمودن مشروطه، زندان و شکنجه و اعدام مخالفان توسط حکومت خودکامه پدر خویش را بروشنی و بدون بازگشت محکوم نماید. با این‌همه ایشان نه تنها با احزاب و تشکل‌های سیاسی به رقابت برخاسته است، بلکه حتی کوشش دارد گوی سبقت را از ایشان برباید. ایشان از موقعیت خویش به نفع طیف خاص طرفداران پادشاهی استفاده می‌نماید. شاید هم‌این بهتر باشد که ایشان کاملا وارد صحنه سیاسی شود و مانند سایر بخش‌های اپوزیسیون اهداف و برنامه سیاسی گروه خود را ارائه دهد. به هر حال بازگشت سلطنت به ایران عملا به معنی پذیرش دیکتاتوری گذشته و آبستن خطر ایجاد یک دیکتاتوری جدید در ایران است: تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد که هرگونه مقام دائمی یا موروثی مانند رهبر یا پادشاه در مقامات بالای کشور هر چقدر هم در آغاز قانونی عمل کند، به مرور به مانعی بزرگ در راه رسیدن به دموکراسی و حاکمیت مردم تبدیل می‌شود.»

آن‌چه که همایون مهمنش، دربخش پایانی مقاله خود به آن اشاره می‌کند به نظر من هم کاملاً درست است، آقای رضا پهلوی نه تنها با احزاب و سازمان‌های سیاسی به رقابت می‌پردازد، بلکه در کار اتحاد و هماهنگی میان این گروه ها نیز اخلال می‌کند. وی حتی به خودی‌ها نیز رحم نمی‌کند، چند سال پیش عوامل وابسته به ایشان کنگره هم‌بستگی ایرانیان در واشینگتن را که با شرکت اکثریت طرفداران سلطنت تشکیل شده بود  متلاشی کردند. البته ایرانیان مقیم کالیفرنیا، در این مورد  نمونه‌های دیگری هم سراغ دارند.

آقای نوری علا باید بداند که اگر به گمان وی و برخی از ساده اندیشان یا فرصت طلبان ، آقای رضا پهلوی، آدم بی کفایت یا بیعرضه‌ای به نظر می‌رسد و می‌تواند نقش احمد شاه قاجار را بازی کند. منتقدین حکومت سلطنتی، ترسشان از رضا پهلوی و یا محبوبیت  احتمالی وی در میان طبقات ناآگاه و غیر سیاسی ایران نیست، بلکه ترس از ساختار پیرامون رضا پهلوی و کسانی است که در اطراف وی برای رسیدن به منافع شخصی خود و انتقام‌جویی و در نتیجه اهداف ضد مردمی و ضد دموکراسی گرد آمده‌اند. آقای رضا پهلوی، نه تنها تاکنون کوچک‌ترین قدمی در پاکسازی دربار خود برنداشته است بلکه با سکوت و مماشات با این اشخاص  آنان را در کار خود گستاخ کرده است.

منتقدین سلطنت نمی‌توانند تنها به سخنان رضا پهلوی درباره رعایت دموکراسی اعتماد کنند. خمینی هم که از او به عنوان یک مرد روحانی  یاد می‌شد به دروغ متوسل شد و همه وعده‌های فریبنده خود در پاریس را زیر پا گذاشت. آقای رضا پهلوی تاکنون و بارها حتی به سخنان و وعده‌های خود احترامی نگذاشته است، به شهادت کتاب خاطرات احمد علی مسعود انصاری، مرد مورد اعتماد و مسئول امور مالی رضا پهلوی، آقای رضا پهلوی در یک جلسه دادگاه در واشینگتن که برای حل اختلاف مالی میان وی و انصاری تشکیل شده بود سوگند خورد و حداقل نه بار دروغ گفت.

دکتر رامین کامران، در مقاله تازه خود به نام :« مرگ دوم سلطنت» در سایت ایران لیبرال می‌نویسد: « رضا پهلوی بزرگ‌ترین نقطهُ قوت و در عین حال بزرگ‌ترین نقطهُ ضعف سلطنت طلبان است. نقطهُ قوت است چون محور تجمع آن‌هاست، ولی نقطهُ ضعف است چون نمی‌تواند نقش رهبر سیاسی را بازی کند و هر گامی که در این راه بردارد به سوی استبداد خواهد بود. این برای آن‌هایی که خواستار حکومت اتوریتر هستند عیب محسوب نیست ولی کسانی که به هر ترتیب صحبت از مشروطیت و دمکراسی لیبرال می‌کنند، نمی‌توانند با این وضعیت بسازند.» رامین کامران می‌افزاید : « به تصور من وضعیت فعلی عملاً سلطنت را از فهرست گزینه‌های ممکن برای آیندهُ ایران حذف خواهد کرد و هرچند ممکن است این امر امروز خیلی روشن به چشم نخورد، در فاصله‌ای که چندان دراز نخواهد بود بر همه معلوم خواهد گشت. این سخن خوشایند سلطنت طلبان نیست ولی از قبول نتایج این تحول ناگزیر خواهند بود. هشدار تاریخ اول زمزمه است ولی کم کم تبدیل به نهیب می‌شود و هر خفته‌ای را بیدار می‌کند، حتی آنان که خود را به خواب زده‌اند.» البته بخش بزرگی از مقاله رامین کامران، حول محور سخنان رضا پهلوی در تاًیید ضمنی فدرالیسم دور می‌زند.

نیما فرمین، کارشناس حقوق اساسی از فرانسه، در سایت فرهنگ ایران نوشت: در تعریفی گویاتر، دموکراسی: حق حاکمیت مردم، آزادی‌های شهروندی و اجتماعی، برابری، آزادی و استقلال احزاب، آزادی اندیشه و بیان، آزادی مطبوعات، حق نامزدی برای گزینش در بنیادهای سیاسی کشور(مجریه، مقننه وقضاییه) و حق دادن رای در همه ی بنیادهای کشور، حقوق کار وخدمات اجتماعی( درمان، دستمزدها، بی‌کاری، از کارافتادگی، بازنشستگی، حق مسکن و برابری دستمزد زنان و مردان).

دموکراسی دارای ارزش‌های دیگری نیز است، که مهم‌ترین آن‌ها ارج نهادن به مردم و اقلیت‌های حزبی در پارلمان و لزوم آلترناتیو در میان احزاب است. در غیر این صورت کشور به استبداد کشیده می‌شود.

بنابر آن‌چه گذشت، دموکراسی یک سیستم سیاسی و فلسفی است. و برآن است زندگی اجتماعی را سازمان داده و با ارج نهادن به ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی، با بردباری، همبستگی و یک‌دلی و از میان بردن پندارهای جدایی افکن دینی ونژادی، آرامش و پیشرفت را درجامعه فراهم ساخته و در والایی و بهبودی جامعه بشری بکوشد.»

با نگر به تعریف حکومت‌های دینی و سلطنتی، تضاد آنان با دموکراسی به خوبی آشکار می‌شود:

در حکومت‌های دینی و سلطنتی، یک تن خود را نماینده آسمانی می‌داند و با خدعه و نیرنگ و با برخورداری از نیروی سرکوب خود را رهبر می‌نامد و مردم را ازحاکمیت محروم می سازد. در دموکراسی، برگزیدگان از میان مردم و با آرای مردم برگزیده می‌شوند.

آلترناتیو، در حکومت‌های استبدادی دینی و سلطنتی وجود ندارد. تجربه تاریخی و به ویژه انقلاب فرانسه نشان می‌دهد، یگانه راه  پایان دادن به این گونه حکومت ها زور است.

آلترناتیو،  تنها در حکومت جمهوری برپایه‌ی دموکراسی مطرح می‌شود. در حکومت دموکراسی برای این که یک حزب نتواند پی درپی حاکمیت را از آن خود سازد، برای جلوگیری از انحراف به سوی حکومت استبدادی، قانون اساسی به حزب اقلیت امکان می‌دهد، تصمیماتی را که با منافع مردم در تضاد است در شورای قانون اساسی مطرح کنند، و از سوی دیگر مطبوعات با آگاه‌کردن مردم، از دادن رای به حزب حاکم خودداری می‌کنند.»

شاید آقای نوری علا نمی‌داند که از تاریخ اعلام منشور حقوق بشر و شهروند وقانون اساسی 1793 فرانسه، اصل حاکمیت ملی به تاریخ پیوسته و اصل حاکمیت مردم یا مردم سالاری جای آن را گرفته است. بنابراین هر نوع حکومت موروثی، فردی حتی زیر نام‌های فریب انگیز مشروطه، پارلمانی و غیره، سیر قهقرایی محسوب می‌شود و نباید آینده کشور ایران را فدای یک خاندان و گزینه وراثت کرد.

در زمینه سیاست جهانی، چه در آمریکا و چه در اروپا، رضا پهلوی نتوانست با همه کوشش‌هایش موفقیت چندانی برای جلب حمایت خارجی بدست آورد. در آمریکا با روی کار آمدن اوباما، کمک‌های مالی آمریکایی‌ها قطع شد و خاندان پهلوی از صحنه رسانه‌ها حذف گردید.

رضا پهلوی که در مصاحبه اخیر خود با رادیوی آلمان گفته بود؛ بیش از سی در صد مردم در تهران دچار بیماری‌های روحی و روانی می‌باشند فراموش کرده بود که ایرانیان در خارج از کشور نیز گرفتار این مسئله می‌باشند. خودکشی شادروان شاپور  علیرضا، به موقعیت اجتماعی و سیاسی رضا پهلوی آسیب جدی رساند.

در ذهن رضا پهلوی، اروپای غربی نقطه اتکای دیگری بشمار می‌رفت، وی پس از ماجرای سقوط سرهنگ قذافی توسط نیروهای پیمان ناتو، روی نیکلا سارکوزی رئیس جمهور سابق فرانسه حساب باز کرد. سارکوزی خلاف انتظار و میل سلطنت طلبان ایرانی با رای مردم از صحنه سیاست فرانسه و اروپا حذف شد و جایش را به سوسیالیست‌ها داد. سوسیالیست‌های فرانسه از آغاز هم با سلطنت میانه‌ای نداشتند، سیاست فرانسوا میتران اولین رئیس جمهور سوسیالیست فرانسه شاهد این گفتار می‌باشد.

چند روز پیش آلمان‌ها، برنامه ملاقات از پیش تنظیم شده رضا پهلوی با کمیسیون حقوق بشر پارلمان آلمان را یکطرفه لغو کردند. چند هفته پیش هم گفته شد که شهبانوی سابق، پول هنگفتی به رئیس بخش فارسی بنگاه سخن پراکنی انگلیس، بی بی سی پرداخته تا برای خاندان پهلوی تبلیغ کند! سکوت درباره این شایعه ادامه دارد. با توجه به این مسئله ، مصاحبه‌های از پیش تنطیم شده و پی‌در‌پی برخی از روزی نامه‌نگاران رادیو فردا و دویچ وله نمی‌تواند به طور رایگان صورت پذیرد.

 به گفته منابع نزدیک به آقای رضا پهلوی، بسیاری از هواداران وی ناامید و دلسرد شده‌اند و اظهار نارضایتی می‌کنند. سال گذشته یک تحلیل از اوضاع ایران به رضا پهلوی داده شد، در این تحلیل سفارش  شده است که آقای رضا پهلوی تنها یک سال فرصت دارد تا کاری انجام دهد وگرنه پرونده باز گشت سلطنت به ایران برای همیشه بسته خواهد شد. منابع آگاه می‌گویند: حرکاتی که رضا پهلوی در این چند ماه انجام داده است، از درخواست محاکمه سید علی خامنه ای گرفته تا تماس با گروههای اپوزیسیون و مطرح کردن خود در رسانه ها، ناشی از این زمان‌بندی می‌باشد. به پایان یک سالی که وعده داده شده است  چند ماه بیشتر نمانده و تعطیلات تابستان نیز در پیش است. به همین دلیل بود که رضا پهلوی از اسرائیلی‌ها درخواست کمک کرد. به شهادت تاریخ، دخالت اسرائیل به سود هر گروهی در خاورمیانه از پیش محکوم به شکست می‌باشد.

اپوزیسیون ایران دیگر نباید روی رضا پهلوی حساب کند، بهتر است بجای از دست‌دادن فرصت، گزینه جمهوری خواهی و دموکراسی هر چه زودتر جای‌گزین همه گزینه‌ها گردد، تنها راه کوتاه و مستقیم برپایی یک دموکراسی، مانند کشورهای پیشرفته جهان جمهوری می‌باشد، همان روش حکومتی که رضا خان میر پنج، شاه بعدی و پدر بزرگ رضا پهلوی، در آغاز کودتای سوم اسفند خواستار آن بود و در اندیشه می‌پروراند، تا جایی‌که تمبرهای جمهوری ایران نیز به چاپ رسیده بود.

بر خلاف ادعای سطنت طلبان و  پایوران حکومت اسلامی ، حکومت کنونی ایران هیچگاه یک جمهوری نبوده و نیست، بلکه یک خلافت و سلطنتی از نوع دینی می‌باشد و بجز چند مورد تفاوت زیادی با حکومت سابق، پهلوی ندارد.

آقای رضا پهلوی هم بهتر است بجای فرامسلکی فکرکردن و در نتیجه عقیم‌ کردن اپوزیسیون ومبارزات مردم ایران، مانند همان روزهای اول تبعید به خارج ،طرفداران خود را در چارچوب یک سازمان و یا حزب گردآورد، تا میزان نیرو و طرفدارانش در مناسبات سیاسی برای همه مشخص شود و بتواند در آینده ایرانی آزاد و دموکرات به عنوان یک نیروی سیاسی در انتخابات آزاد شرکت کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: ,