Saturday, 18 July 2015
24 September 2021
پانوراما – بخش سوم

«نوگرایی در ادبیات عصر رضاشاه»

2012 June 01

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

در ادامه بررسی نشریات مهم ادبی باید به نشریه‌ی پیش‌رو دیگری که جوانان ایران با اسلوب اروپایی منتشر کردند یعنی نشریه ماهانه‌ی «آینده» نیز اشاره کرد که «محمود افشار» سردبیری آن را به عهده داشت. یکی از با استعدادترین شاعرانی که با این نشریه هم‌کاری می‌کرد «بدیع الزمان بشرویه‌ای» بود که بعدها به «بدیع الزمان فروزان‌فر» معروف شد. وی در درجه‌ی اول به عنوان یک محقق و مولف پیش‌رو و برجسته‌ی شعر صوفیانه معروف است و در این زمینه چندین اثر ارزش‌مند و یک سلسله بررسی‌های چشم‌گیر نیز انجام داده است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

نشریه‌ی سیاسی ادبی دیگری که برای مدت کوتاهی توسط «ملک الشعرای بهار» منتشر شد «نوبهار» بود که نام آن از نام نشریه ای گرفته شده بود که بهار در دوره مشروطه در مشهد منتشر می‌کرد. هم‌چنین سنت طنز «صور اسرافیل» را نیز هفته نامه‌ی «ناهید» شش سال بعد به سردبیری «میرزا ابراهیم خان» ادامه داد. در این میان، نشریاتی که عقاید آزادی‌خواهی جریان‌های اجتماعی را تبلیغ می‌کردند عمر کوتاهی داشتند، ولی نشریه‌ی «توفان» که در سال 1300خورشیدی توسط «فرخی یزدی» شاعر معروف منتشر شده بود، با وجود توقیف و سانسور، مدت زیادی به کار خود ادامه داد. شاعران و روزنامه نگارانی که دور این نشریه گرد آمده بودند، با مقالات نظری خود در زمینه‌ی اهمیت «نثر واقع گرا» کمک بسیاری به حل مسایل ادبیات نوین ایران کردند و توسط آنان، ادبیات روسیه (ترجمه هایی از «پوشکین»، «تولستوی»، «بلینسکی» و نویسندگان دیگر) و نمایش‌نامه نویسی معاصر روسیه در ایران گسترش یافت. «فرخی» خود، گزارش دیدارش از اتحاد جماهیر شوروی را که در سال 1306خورشیدی به مناسبت جشن‌های دهمین سال‌گرد انقلاب اکتبر انجام داده بود، در سفرنامه‌ی فرخی منتشر کرد.

در سال 1308خورشیدی هواداران «زبان پاک» در تهران چندین نشریه منتشر ساختند که به مسایل زبان پاک پرداخته بود و از آن جمله نشریه‌ی «نمک‌دان» به سردبیری «احمد کسروی» بود. هدف آنان نه تن‌ها جای‌گزینی واژه های فارسی به جای واژه های عربی بود، بل‌که می‌کوشیدند که واژه های اروپایی را نیز که هم‌راه با تمدن ماشینی و صنعتی شدن کشور وارد فرهنگ فارسی شده بودند، از آن بیرون بکشند.

یکی از روی‌دادهای ادبی که در گسترش نثر نوگرای فارسی اهمیت تاریخی داشت، آن‌گونه که در بخش پیشین اشاره شد، چاپ کتاب کم حجمی از قصه های کوتاه با عنوان «یکی بود یکی نبود» بود که در سال 1300 خورشیدی در «برلین» به قلم مورخ و نویسنده جوان «محمدعلی جمال‌زاده» در نشریه «کاوه» منتشر شد. هنگامی که این قصه ها برای نخستین بار به ایران رسید، با بی اعتنایی مواجه شد، تظاهراتی نیز علیه نویسنده که جرات کرده بود از هم‌وطنان خود انتقاد کند به راه افتاد و حتا در برخی از نواحی این کتاب به آتش کشیده شد. همه‌ی این کارها گواهی بود بر این که قصه های «جمال‌زاده» در حد خود یک انقلاب ادبی به راه انداخته بود. گسترش عظیم نثر در آینده و نقش داستان کوتاه در این گسترش، این نظریه را تایید می کند.

«سید محمدعلی جمال‌زاده» پسر «سید محمد اصفهانی» یکی از واعظان معروف و روزنامه نگاران عهد مشروطه و یکی از قربانیان غم انگیز افکار آزادی‌خواهی، در اصفهان به دنیا آمد. تعلیم و تربیت جمال‌زاده در اصل تعلیم و تربیتی اروپایی بود. در دبیرستان فرانسوی «بیروت» و سپس دانش‌کده‌ی حقوق «لوزان» و «دیژن» سوییس درس خواند و پس از پایان جنگ جهانی اول برای مدتی در برلین زندگی کرد و در شمار نویسندگان نشریه‌ی «کاوه» به نویسندگان مترقی آن کمک کرد و در آن‌جا بود که نخستین قصه های وی از جمله چندین اثر علمی درباره‌ی تاریخ و جامعه شناسی انتشار یافت.

«جمال‌زاده» با شش قصه نخستین کتابش سنگ بنای نثر طنزآمیز فارسی را پی نهاد. این قصه ها نوعی تلقی تازه و ستیزه جویی بی محابا با مبالغه‌ی شعر را در پی داشت. نویسنده که به عنوان مورخ و جامعه شناس تربیت شده بود، مسایل و روابطی را در شکل گسترده ای مطرح کرد. وی نه تن‌ها از سیاست‌مداران فاسد( شکارچیان بی چشم و رو و متظاهر) صحبت کرد، بل‌که از نظام و اوضاع اجتماعی نیز سخن به میان آورد و هرچند در طنز استثنایی وی هنوز کورسویی از انسانیت «سعدی» احساس می‌شد، ولی شیوه‌ی نویسندگی، سبک و طرز بیان او در اساس نوین بود. بیان فلسفی اش به زبان محاوره ای نزدیک شده و از اصطلاحات عامیانه سرشار بود.

بعدها نویسندگان ایرانی که پیروان جمال‌زاده بودند، در رمان‌های خود به نقد اجتماعی پرداختند. یکی از مضامین اجتماعی که هم‌راه با شناخت نظریات غربی وارد ایران شده بود، مسئله زنان ایران و وضع اجتماعی آنان بود. برخی از نویسندگان نیز الگوهای خود را از میان نویسندگان رومانتیک و اخلاق‌گرای سده‌ی نوزدهم فرانسه یافتند که «الکساندر دوما»ی پدر از پیش‌روان آن بود. نخستین اثر از این نوع با عنوان «تهران مخوف» در سال 1303خورشیدی به صورت کتابی منتشر شد.. نویسنده‌ی آن شاعر جوان «مرتضی مشفق کاظمی» بود که با نشریات برلین یعنی «ایران‌شهر» و «فرنگستان» هم‌کاری داشت و بعدها به نشریه‌ی «ایران جوان» پیوست و در آن ترجمه‌هایی از زبان فرانسوی را به چاپ رساند و این مسئله سبک نویسندگی او را به شدت تحت تاثیر قرار داد. رمان «تهران مخوف» وضع نامساعد زنان ایران و جامعه‌ی فاسد و اوضاع اجتماعی آن را که زنان را وادار می‌ساخت تا به پست ترین مراحل اجتماعی یعنی به فاحشه خانه‌ها سقوط کنند، به طرزی واقعی توصیف می‌کند و خواننده از طریق صحبت در فاحشه خانه‌ها با داستان زندگی تعدادی از این زنان و دلایلی که آنان را به سقوط کشانیده است آشنا می‌شود. مضمون اصلی این داستان، عشق نامیمون قهرمان جوان قصه یعنی «فرخ» با «مهین»، معشوقه‌ی او است و در واقع داستان رمانتیکی است که یادآور قطعاتی از «کنت مونت کریستو» الکساندر دوما است. اهمیت این اثر در این بود که با این شکل، توجه جامعه‌ی آن روز ایران را به ضرورت یافتن راه حلی برای مشکلات زنان معطوف داشت.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,