Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
پانوراما – بخش چهارم

«نوگرایی در ادبیات عصر رضاشاه»

2012 June 03

پیمان عابدی / رادیو کوچه

«محمد اسلامی ندوشن» معتقد است «دوره‌ی رضاشاهی‌، یک‌ خصوصیت‌ داشت‌ و آن‌ این‌ بود که‌ چون‌ جامعه‌ بسته‌ بود و آزادی‌ فکر مقید و در فشار بود، موجب‌ گشت‌ که مسایل‌ اجتماعی‌ در قالب‌ رمان‌نویسی‌، داستان‌نویسی‌، شکافتن‌ جامعه‌ و طرح‌ مسایل‌ سیاسی‌، کم‌تر مطرح‌ گردد. این‌ بود که‌ ادبا بیش‌تر متوجه تحقیق ادبی‌ و تصحیح‌ متون‌ گشتند. از جهتی‌ این‌ کار فایده خود را داشت‌، به‌ این‌ علت‌ که‌ طرز تازه‌ی تحقیق‌، نقد جدید و برخورد با مسایل‌ ادبی‌ با دید جدید، توانست‌ در آن‌ دوره‌ پا بگیرد».

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در دوران رضا شاه بود که «محمدعلی فروغی» نخستین «تاریخ فلسفه‌ی غرب» را به زبان فارسی تالیف کرد، «حسن پیرنیا»، «تاریخ ایران باستان» را نوشت، «احمد کسروی» به نگارش «تاریخ مشروطه‌ی ایران» پرداخت، «محمدتقی بهار»، «سبک شناسی» را نوشت و «علی‌اکبر دهخدا» کار «لغت‌نامه» را پیش برد. البته این همه بدون حمایت مادی دولت انجام شدند اما به هرحال زمینه‌ی اجتماعی تولید و پذیرش کارهای فرهنگی تازه به‌وجود آمده بود. از سوی دیگر، اندیش‌مندان و هنرمندان مخالف حکومت نیز فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی داشتند که در این راه هزینه‌های سنگینی پرداختند. سرانجام تلخ «میرزاده عشقی»، «تقی ارانی» و «فرخی یزدی» ناشی از برخورد حکومت مطلقه با اندیشه‌های تازه و نیروهای مخالف بود.

در آن دوره برای نثر نویسان، موضوعات تاریخی هنوز از جاذبه‌ی زیادی برخوردار بود. آنان با یادآوری جلال و شوکت گذشته، به‌جز اهداف هنری، آتش احساسات میهنی را نیز در ملت تیز می‌کردند. از مهم‌ترین این نوع داستان‌نویسی، رمان‌های تاریخی «حسن خان نصرت‌الوزرا بدیع» است که با صراحت نشان داد که رمان فارسی به‌تدریج از زیر نفوذ رمان فرانسوی خارج شده و به قالب‌های خود دست یافته‌است.

«بدیع» در سال 1299 خورشیدی رمان «داستان باستان» (یا سرگذشت کوروش) و مدتی بعد رمان «شمس‌الدین و قمر» را منتشر کرد. یکی دیگر از آثاری که آشکارا تاثیرات اروپایی را دور می‌ریزد، کتاب «خون بهای ایران» نوشته‌ی «علی‌اصغر شریف» است. داستان در جنگ جهانی اول رخ  می‌دهد و اشغال مملکت، ایجاد ارتش ملی، جنگ‌های یاس برانگیز و سقوط کامل سیاسی را توصیف می‌کند.

آن‌گونه که اشاره شد، انتشار رمان «تهران مخوف» به‌عنوان اثری تکان دهنده، که نقدی بر مسایل اجتماعی ایران آن روزگار بود، نویسندگان دیگری چون: «محمد حجازی»، «محمد مسعود» و «جهانگیر جلیلی» را به‌شدت تحت تاثیر قرار داد. محمد حجازی خود از نویسندگان پرکار این دوران بود. او هیچ‌گاه نویسنده‌ای ملی‌گرا یا منتقد نبود، آثار او اما غیر مذهبی و مدرن است. حجازی با رمان‌های «زیبا» و «هما» که مورد اقبال عمومی قرار گرفت به‌شهرت رسید.

نویسندگان نام‌برده تن‌ها بخش کوچکی از نویسندگان طرف‌دار جنبش مدرن دراین دوره تاریخی بوده‌اند. آثار «صادق هدایت» اما در این مقایسه از جنبه‌های جدی‌تر انتقادی برخوردار بودند. درواقع به‌عنوان سرچشمه‌های راستین مدرنیسم هنری نام‌های «صادق هدایت» در عرصه‌ی داستان‌نویسی و «نیما یوشیج» در قلمرو شعر می‌درخشند. ادبیات دهه 1340خورشیدی بیش از هر هنرمند دیگر متاثر از آثار این دو بود.

زبان هدایت، شخصیت و منش مردم عادی و معمولی را به وصف و بیان می‌آورد، مشخصه‌ای که جمال‌زاده نیز در آثار خود از آن بی‌بهره نبوده‌است. هرچند روح انتقادی آثار هدایت و وضوح و روشنی اندیشه، و زبان او در آثار جمال‌زاده کم‌تر دیده می‌شود. اگرچه بسیاری از طرح‌ها و اصلاحات پیش‌نهادی در دوران رضا شاه برنامه‌ریزی شده بود، اما آزادی‌های فردی و اجتماعی هیچ‌گاه در جامعه ایران پدید نیامد.

 آثار ادبی هدایت در چنین دورانی به‌وجود آمدند، آثاری که از نظر زبان و مفهوم و سویه انتقادی خود الگوی کار نویسندگان پس از او قرار گرفت. خوانندگان داستان‌های هدایت نه تنها با زبانی متفاوت، بل‌که ساختار و مشخصه‌های تازه‌ای را تجربه کردند که در ادبیات پیش از این دوران وجود نداشته‌است. اهمیت کار نویسندگی هدایت بیش‌تر در همین مشخصه نوپردازی زبانی- مفهومی او است و خصلت پیش‌گامی که در خلق آثار متعدد خود به‌کار برده‌است، آثاری که در عمق خود ریشه در سنت‌ها و جزییات زندگی روزمره مردم داشت. زبان نویسندگی هدایت در برخی از داستان‌های کوتاه او نشان‌گر رواج نثر روان فارسی در دوران اوست. زبانی سرشار از تصویرها و تمثیل‌هایی که احساسات فرهنگی و اجتماعی مردم را به تصویر می‌کشید. داستان‌های کوتاه «سه قطره خون»، «علویه خانم» و شاهکار ادبی او «بوف کور» به‌ترین نمونه‌های روشن این مدعا هستند.

با توجه به زبان نویسندگان پیش از دوران هدایت درمی‌یابیم که کار آنان هم‌واره حفظ سنت‌های کلاسیک درآثار پیشینیان بدون هرگونه تغییری در ساختار زبان و مفهوم متن است، هرچند تاثیر برخی از نویسندگان اروپایی را در دنیای سنتی آنان نیز می‌توان ملاحظه کرد. هدایت اما شخصیت‌های داستان خود را از میان طبقات مختلف مردم برگزیده بود. او روایتگر درون مردم بود، و در کار خلق آثار خود از سرچشمه احساس و درد مردم متاثر بود. هدایت دوران سلطنت رضا شاه را که بیش‌تر مردم، و شاید برخی از روشن‌فکران نیز «دوران پیش‌رفت و تمدن» می‌خواندند، دوران «روی‌دادهای تراژیک» می‌نامید. او در داستان‌های «سه قطره خون»، «زنده به گور»، و «بوف کور» به‌عنوان نویسنده داستان که خود راوی داستان نیز هست، شخصیتی منزوی و حساس به‌نظر می‌رسد و هرچه را در اطراف خود می‌بیند یادآور ابتذال و یک‌نواختی زندگی روزمره می‌داند.

این روایت‌ها هم‌چنین تحت تاثیر برخی از داستان‌های سوریالیستی پدید آمدند، که در فاصله زمانی جنگ‌های جهانی اول و دوم در جامعه هنری اروپا جریان داشتند. هدایت با آن‌که خود به خانواده‌ای اشرافی تعلق داشت، هرگز تعلق خاطری به این طبقه اجتماعی نداشت. او نگرانی‌های خود را از جامعه دیکتاتوری رضاشاهی با پناه بردن به دنیای هنر و ادبیات و جهان تخیلی خودساخته‌اش درمان می‌بخشید. در همین ارتباط نیز، گاهی احساسات ملی و وطن‌خواهی خود را در قالب داستان‌های کوتاه «پروین دختر ساسان» و «مازیار» بیان می‌کند. تقدیر و ستایش افراطی او از ارزش‌های فرهنگی دوران ساسانی و محکوم شمردن عرب‌زدگی نیز متاثر از همان آرمان‌گرایی و احساسات عمیق ملی در او است. او هم‌واره با احساسی نوستالژیک از ارزش‌های فرهنگی ایران کهن یاد می‌کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,