Saturday, 18 July 2015
24 September 2021
دایره‌ی شکسته

«سرزمین تعطیلات»

2012 June 03

مه‌شب تاجیک / رادیوکوچه

به‌خاطر می‌آورم که وقتی «بمانی» داریوش مهرجویی به‌روی پرده‌ی سینماهای تهران آمد، گروهی از هم‌نسلان ما که نمونه‌ای از دختران شهرنشین طبقه‌ی متوسط بودند، بیش‌تر خود را با یک ماجرای جادویی و تخیلی رویارو می‌یافتند تا یک واقعیت هر روزه، درست مانند مخاطبان «گابریل گارسیا مارکز» که آن صحنه‌ی پرواز پروانه‌های زرد را قطعه‌ای از بهشت می‌دانستند تا روی‌دادی هر روزه در کشوری از آمریکای لاتین. این‌جاست که می‌توان مرز خیال و واقعیت و افعال حادث و امر متخیل را دچار نوسان دید اگرچه این نوسان، گاهی «خوزه آرکادیو» را به جنون می‌کشد وقتی نمی‌تواند آن‌چه را که در آن شب دیده است، به یکی از این دو حوزه نسبت دهد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

و اما جنون تنها منزل‌گاهی نیست که آشفتگی مرزهای خیال و واقعیت فرد را به آن‌سو می‌کشد. برای نمونه برای کسی که به معنای فاصله، سرعت نور، حرکت در خلا و تعریف‌هایی از این قبیل مسلط است، دور از ذهن نمی‌تواند باشد که اگر در همین زمان موجود زنده‌ای را در یک سیاره در منظومه‌ای در همسایگی منظومه‌ی شمسی تصور کند که به زمین خیره شده‌است، آن موجود به احتمال قوی عصر دایناسورها را خواهد دید. پس اگر ما هم به آن سیاره‌ی خاص نگاهی بیندازیم، زمان اکنون را نظاره‌گر نخواهیم بود. حال همین مسئله‌ی بدیهی می‌تواند فرد ناآگاه در این حوزه‌ها را چونان شگفت زده کند که از باورش سرباز زند و آن را جز تخیل و پندار نیابد حتا گاهی پندارهای ما چنان با مقوله‌هایی از این‌دست، هم عرض می‌شوند که تشخیص سره از ناسره سخت می‌شود، ولی از آن‌جایی که علم‌هایی از این قبیل، جای‌گاه جولان همه‌سویه‌ای نیستند و به‌طور معمول رفت و آمد خواص را بیش‌تر شاهدند، کم‌تر ماهیت‌شان به تعیین مرزها بستگی می‌یابد چراکه با دغددغه‌های ابتدایی مردم عادی سروکار ندارند.

حال تصور کنید برای مقوله‌های حساس و با اهمیتی که به زیست هر روزه‌ی مردم مربوط می‌شوند و از طرفی تعیین مرزها می‌تواند خیلی چیزهای دیگر را هم متبین کند، تخصص نمی‌تواند شرط تاثیرگذاری بر تعیین مرز باشد. این‌گونه است که از همین شاخه و ویژگی برای کنترل و مدیریت مردم اجتماع استفاده می‌شود و از همین رهگذر کارخانه‌های رویاسازی و از سوی دیگر، کمپانی‌های خلق واقعیت پا به عرصه‌ی وجود می‌گذارند. این ساز و کار آن چنان پیچیده‌ای نیست که تصور کنید نیرویی عظیم در پشت خود لازم دارد تا بتواند خوب عمل کند اگرچه تولیدهای موازی این ویژگی را هم دارند که در نیروی مصرفی برای به سامان کردن ساز و کار، صرفه‌جویی می‌کنند. برای نمونه می‌توان از سلسله راه‌کارهایی نام برد که برای ساختارهایی با چیدمان مشابه و دستورالعمل تقریبن یکسان به‌کار می روند.

اگر بخواهیم از مقوله‌های اجتماعی نام ببریم شاید متعجب شوید وقتی این اغتشاش مرزها، تقریبن همه‌ی حوزه‌ها را در بر می‌گیرد و تمام زندگی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. ایجاد تشکیک در حوزه‌های مختلف گاهی برای افراد، گروه یا سازمان‌ها و کشورهایی می‌تواند سودمند و حتا اقتصادی باشد. برای نمونه، بازار سهام یا بازار نفت را در نظر بگیرید یا در مورد دین‌ها، شایعه‌های همین قرن اخیر را دنبال کنید، در مورد بیماری‌ها، در مورد بهداشت، آمار فقر، در مورد اخبار جنگ‌ها، در مورد معجزه، شهاب سنگ‌ها، بشقاب پرنده‌ها و هزاران هزار موضوع دیگر. فقط کافی‌ست سلسله فیلم‌ها و تولیدات رسانه‌ای را به‌یاد بیاورید که موضوع همه‌ی آن‌ها به گرد این ماجرا می‌چرخد که مثلن زنبورها شهر را اشغال کرده‌اند یا کرمی ناشناخته زیر پوست مردم لانه می‌کند و موضوع هایی از این قبیل. تصور می‌کنید این نوع نگرش به صنعت تشکیک در واقعیت، چقدر قدرت دارد تا مرزها را تغییر دهد و دچار سیلان کند؟

به‌تر است باز هم به فیلم سال‌های دور، «بمانی» بازگردیم، ولی این بار مرز واقعیت و خیال را از منظر دیدگان بمانی ببینیم. آیا همان‌طور که ساز و کار مشکوک ساختن مرزها، بمانی را از منظرگاه دختران طبقه‌ی متوسط شهری از حوزه‌ی واقعیت خارج می‌کنند، آیا همین کار را در آن‌سوی مرزها نیز انجام می‌دهند، به این‌صورت که بمانی هم آن دختران را نتواند در مرز واقعیت بپذیرد؟ آیا ذهن هر فرد به مانند یک کارخانه‌ی رویاسازی عمل نمی‌کند؟ آیا همین مقوله‌ی تشکیک در مرزها، یکی از راه‌های خوددرمانی ذهن فرد نیست؟ پاسخ این پرسش‌ها و پرسش های دیگری از این قبیل، آن‌چنان تاثیری در اصل مطلب ندارد، ولی شاید پس از مدتی توجه را از دو سوی عینیت و ذهنیت برگرداند و دقت را به سمت مرزها و ضرورت حضور آن‌ها و نیروی دخیل در جابه‌جایی‌شان بکشاند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,