Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
دایره‌ی شکسته

«قند مکرر»

2012 June 05

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

«بین‌التعطیلین» چیست؟ چه‌کسی معنای این عبارت را می‌داند و چه کسانی می‌توانند این اصطلاح را برای دیگرانی که در این سرزمین زندگی نمی‌کنند به‌گونه‌ای تعریف کنند که آن‌ها از این مقوله سر در بیاورند، شاید آن جماعت نیز سودای زیستن در مملکت گل و بلبل را در سر بپرورانند و در حسرت چنین موهبت‌هایی بسوزند. «بین‌تعطیلین» از مزایای همان سرزمینی است که کلاغ را رنگ کردن و به‌جای قناری فروختن، نه یک دغل است، بلکه نشانه‌ی زیرکی فرد فروشنده به حساب می‌آید. این‌که در کجای دنیا چه اتفاقی می‌افتد و آیا دیگران هم مانند مردمان سرزمین‌مان آن‌قدرها هم پاک و منزه نیستند، مسئله‌ای را حل نمی‌کند. در حالی‌که این نوع رفتار نه صرفن متعلق به طیفی خاص از جامعه، بلکه یک باور عمومی رشد یافته حتا در نسل جدید است، مسئله را در کیفیتی دیگر، بغرنج‌تر می‌نمایاند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

معضل آن‌زمان بیش‌تر خود را به رخ می‌کشد که گروهی که تلاش می‌کنند درست‌کارتر باشند، راست‌گوتر باشند و به سلامتی رفتاری خود اهمیت بیش‌تری دهند، در نزد عموم مردم هیچ اعتباری ندارند و انسان‌های بی‌عرضه و غیر اجتماعی‌ای تلقی می‌شوند که با لقب‌هایی چون دست‌پاچلفتی، اسکول و شاسکول، باقالی و از این‌قبیل مورد خطاب قرار می‌گیرند، گویی فضیلت در مواردی است که پیش از این، قابل دفاع نبودند ولی همین حالا و در این اجتماع به کودکان و نسل تازه‌بالغ به‌طور عینی و ضمنی، آموزش داده می‌شوند. نسل بعد از ما این خصایل را گاهی به‌طور مستقیم با توصیه‌های کلامی نسل پیش فرا می‌گیرد و گاهی هم به شیوه‌ای کاراتر، آن‌ها را در رفتار بزرگ‌ترهای خود می‌بیند و می‌آموزد. حال در این ره‌گذر، آن‌چه به نام «بین‌تعطیلین» منتسب شده است، یکی از ناکامی‌های افرادی است که سعی کرده‌اند در این آشفتگی، به اصولی حداقلی از اخلاق شهروندی و فردی پای‌بند باشند. این ناکامی آن جا رخ می‌نمایاند که فرد مسوول، درست همان‌طور که از یک فرد در یک جامعه‌ی تکوین‌یافته برمی‌آید، منطقی صفر و یکی را برای روزهای قرمز و سیاه تقویمش در نظر می‌گیرد.

به‌مدد روی‌دادهای ملی و مذهبی و سیاسی کشور عزیز، عددهای قرمز تقویم کم نیستند، پس در شرایط عادی هم آن‌قدر روز برای یله شدن در آفتاب یا راهی شدن به‌سوی دریاچه‌ی شمالی هست و غیر از آن هم ساعت‌های مفید کاری دست‌کم برای آن دسته‌ای که کارمندان ارجمند اداره‌های دولتی هستند، به حدی ناچیز است که نمی‌توان در حساب آورد، با این‌ وجود پدیده‌ای این‌ چنین برای گروهی که کلاغ خود را قناری می‌پندارند، روزهایی چون روزهای میان دو تعطیلی رسمی، قند مکرری است که تلخی گزنده‌اش را هیچ‌گاه درک نمی‌کنند چراکه هیچ نیت و خواست جمعی‌ای برای خروج از تعطیلات خواب زمستانی ملتی که همه‌چیز را به فراموشی سپرده است وجود ندارد و به‌راستی در چنین شرایطی هیچ توافقی بر سر رفتاری جمعی به‌جانب ره‌یافتی اشتراکی وجود ندارد تا زمان‌های مس را طلا کنیم و راه را بر تولید زیستی بگشاییم که در آن هرکس به‌واسطه‌ی مسوولیت‌پذیری خود دارای حق متناسب با کارکردش شود. هدایایی چون بین‌التعطیلات، سهام عدالت، شیر یارانه‌ای، یارانه‌ی نقدی و سهمیه‌های دانش‌گاهی از کیسه‌ی خلیفه‌ای خرج می‌شوند که هیچ‌کدامش به خزانه‌ی ملی ریخته نمی‌شود بنابراین در چنین شرایطی شاید طبیعی باشد که چیزی به نام عزم جمعی و هم‌کاری گروهی به وجود نیاید و هرکس بخواهد گلیم خود را به هر قیمتی که تصور کنید از آب بیرون بکشد. این گونه است که نسل‌های پیشین به نسل‌های جدید آموزش گرگ بودن می‌دهند چراکه اگر گرگ نباشی، انسان هم نخواهی بود و فقط شیوه‌ی زیست گوسفندوار فرد را به دامان گرگ‌ها می‌کشاند، همان گرگ‌هایی که دست‌آموز همین اجتماع هستند، ولی پرسش این‌جاست که چرا با وجود تمام تلاشی که در جهت چنین رفتارهایی از هر فرد اجتماعی بروز می‌کند، فرد فرد این جماعت با مشاهده‌ی یک الگوی فشرده از چنین زیست ناسالمی، آن را امری نامتعارف می‌دانند و به‌دنبال ریشه‌ی آن در جایی غیر از خود و اجتماع خود می‌گردند؟

افراد این جامعه همیشه چشم‌انتظار آینده‌ای هستند که در آن دروغ نباشد، هرکس نسبت به مسوولیت سپرده ‌شده به خود مسوولانه عمل کند، همه در جای‌گاه خود قرار گیرند، هیچ رشوه و دزدی و پول‌شویی نباشد، هرکس بر حسب توان‌مندی‌هایش واجد شرایط حصول به مرتبه‌ی خود باشد، همه نسبت به وظایف و حقوق شهروندی خود واقف باشند و هیچ‌کس به‌خاطر تفاوت طبیعی‌اش مورد اهانت قرار نگیرد و از حق خود محروم نشود و موارد بی‌شماری از این دست، ولی در آن زمان که همیشه در تعطیلات هستیم و هیچ‌کس این کنش منتج به آینده‌ی روشن را متوجه خود نمی‌داند، نمی‌توان به چنین آینده‌ای امیدوار بود و این رویا را به واقعیت متصل کرد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,