Saturday, 18 July 2015
20 September 2021
ازدواج، سنت یا مدرنیته،

«آیا سنت‌های فرهنگی ساختارهای عینی هستند یا انتزاعی؟»

2012 June 09

آتوسا صاد / رادیو کوچه

-‌از تو فقط یک چیز می خواهم.

‫- هر چه بخواهی به تو می دهم.

‫- نه «هرچه» را نمی‌خواهم. زندگی از قطعات کوچکی تشکیل شده است، از روزها، ساعات، دقایق، ثانیه‌ها، از روزمرگی، خستگی، دل‌زدگی، دل‌مردگی. . . من می‌خواهم تمام آن لحظات را زندگی کنم. آیا تو چنین توانی داری؟

‫(از مکالمه ی بارنی و ماریام در فیلم «نسخه‌ی بارنی»)

معمولن آن‌چه با نام عشق می‌شناسیم تصویری خیالین یا ماورایی است که از دیدن، خواندن، یا شنیدن داستان‌های رمانتیک در ذهن ایجاد شده است. آن‌چه می‌خوانید نگاه گذرایی است بر ساختار سنت و نقش روانی آن در زندگی جوانان ایرانی.

جامعه‌ی ایرانی را با یک تشبیه سطحی می‌توان لحاف چهل تکه‌ای دانست که هر تکه‌اش نمایان‌گر قومیت، فرهنگ، و گرایش دینی خاصی است. عشق ایرانی‌- مانند هر ساختار اجتماعی دیگر‌- دست‌خوش همین چهل تکگی و گسستگی ساختاری است. با وجود این که کمابیش نیمی از جمعیت ایران، خواسته یا ناخواسته، تن به ازدواج سنتی می‌دهند، پیروی از سنت‌ها نزد جوانان ایرانی موضوعی پر ضد و نقیض است. متاسفانه سنتی یا غیرسنتی بودن ازدواج، بیش از این که به تحصیلات و فرهنگ فردی بستگی داشته باشد به فرهنگ خانوادگی باز می‌گردد. ازدواج سنتی – به عنوان یکی از محصولات جامعه‌ی مردسالار – به والدین اجازه‌ی تصمیم‌گیری در مورد زندگی مشترک فرزندانشان را می‌دهد. میزان دخالت والدین بسته به فرهنگ خانوادگی فرق می‌کند.

تناقضی که جوان ایرانی در پذیرش یا نقض سنت‌ها با آن رو‌به‌رو است تناقضی درونی است که از کنکاش برای یافتن خویش میان سنت و مدرنیته بروز می‌کند. بیش‌تر جوانان با نیم‌نگاهی به جوامع غربی، آزادی‌های فردی را شعار و ایده‌آل خود قرار داده اما (به دلیل محرومیت از آموزش‌های لازم برای کسب چنین آزادیی) در نهایت به پیروان همان سنت‌های آشنا مبدل شده‌اند. گرچه کلی‌گویی است باید اذعان داشت که در اکثر موارد، متد و شعارهای غربی پوسته و آرایش زندگی در خاورمیانه است- زندگیی که کنه و ماهیت وجودیش سنتی است. به عبارت دیگر، تضاد میان مدرنیته‌ی نا‌آشنا که زمانی مطلوب و محبوب فرد بوده و سنت‌های فرهنگی آشنا که زمانی نامطلوب می‌نمودند، در نهایت جوان را مبتلا به نوعی «تفکر دوگانه double consciousness» می‌کند که در آن فرد خودآگاهانه در جستجوی ارزش‌های مدرن و ناخودآگاهانه پیرو سنت‌هاست.

پیاده کردن آزادی‌های مدرن، آموزش‌های خاصی می‌طلبد که جوان جامعه‌ی ایرانی آن را در محیط آموزشی کسب نمی‌کند. در جوامع پیش‌رفته، آداب معاشرت‌ روانی، کلامی، و جنسی به صورت منظم و طبقه‌بندی شده به افراد آموزش داده می‌شود و به تدریج به صورت اصول روانی و ارزش‌های درونی ظهور پیدا می‌کند.

 در ایران امروز، عشق (به صورت کلی) دورنمایی از رویاهای فردی برآورد نشده و آش‌شله قلمکاری است از اشعار عرفانی، فیلم‌های هالیوودی، ترانه‌های عاشقانه، موسیقی و ادبیات رمانتیک، و برتر از همه تصورِ پیوندی مقدس با حفظ آزادی‌های فردی. باور به «‌قسمت» هم چاشنی این آش است. جوان ایرانی با این تصویر معوج در جست‌وجوی زوج افسانه‌ای خود است و در نهایت که بر اثر فقدان مهارت‌های اجتماعی شکست می‌خورد، آن را تقدیر و قسمت ازلی می‌خواند. واژه‌ی «قسمت» در واقع به فرو شستن بی‌مسوولیتی و کوتاهی فردی در درک مفهوم عملیِ عشق (یا هر آرمان دیگر) کمک می‌کند.

در پاسخ به سوال آغازین که آیا سنت‌های فرهنگی عینی هستند یا انتزاعی باید گفت که سنت‌ها ساختارهای اجتماعی ملموسی هستند که بر اثر تماس و تکرار مدام به ساختارهای روانی و انتزاعی مبدل می‌شوند‌ (قدرت این سنت‌ها ناشی از درونی شدن آن‌هاست). با این وجود و به زعم این که آموزه‌های فرهنگی-خانوادگی از انسان جدایی ناپذیرند، وظیفه‌ی انسانی و اخلاقی تک‌تک ماست که در راه گسترش اندیشه و خودآگاهی جهت نیل به آرمان‌های فردی بکوشیم. یادگیری اصول اجتماعی وظیفه‌ی قطعی نسلی است که چنین آموزش‌هایی را از اجتماع خود کسب نکرده است. عینی شدن اندیشه‌های بزرگ با تمرین و تکرار اجتماعی امکان‌پذیر است نه با توسل صرف به انتزاع‌.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,