Saturday, 18 July 2015
24 September 2021
دایره‌ی شکسته

«ریسک‌های زندگی»

2012 June 10

مه‌شب تاجیک / رادیو کوچه

«موفق» کلمه‌ای است که در زندگی دایم برای ما تکرار می‌شود و از همان اوایل، مسیری برای ما مشخص می‌شود که به‌سمت این مهم گام برداریم و عمومن به ما القا می‌شود با به‌دست آوردن میزان مشخصی از مادیات کلمه‌ی موفق به ما اطلاق می‌شود و به این شکل ما بیش‌تر عمر خود را به‌دنبال شکل فراری از امنیت هستیم و انرژی و وقت‌ زیادی را صرف می‌کنیم تا بسیاری از حرکت‌های نامطمئن و ناشناخته را به کنترل خود در بیاوریم و این‌گونه راه موفق شدن را برای خود هموار سازیم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در کشور ما بالطبع طریقه‌ی اصلی رسیدن به این کلمه اشتغال به تحصیل است و ما به‌طور عمومی افراد غیرتحصیل‌کرده را افرادی ناموفق می‌دانیم. در صورتی‌که در یک نظام آموزشی نادرست امکان قرار گرفتن در مراتب نظام‌مند موقعیت‌های اجتماعی میسر نیست و تنها مدرک‌گرایی امکان بالقوه‌ای است که در این نظام، امکان بروز دارد. در مسیر تحصیلات نامطمئن ما به مجموعه‌ای از هدف‌های واسطه‌ای برمی‌خوریم که به ما این نوید را می‌دهند که پایان هر مرحله از تحصیلات ما را به رفاه اقتصادی و اجتماعی نزدیک‌تر می‌کند و ما به تخصصی دست پیدا می‌کنیم که دیگران به آن نیاز دارند و حاضرند برای به‌دست آوردنش هزینه کنند و به این ترتیب ما با این شرایط خود را یک عضو تمام و کمال جامعه‌ای فرض می‌کنیم تا بتوانیم به جست‌و‌جوی خوش‌بختی برویم. اما زمانی که این مدارج طی می‌شود و شما به هیچ‌کدام از شرایطی که برای خود فرض کرده‌اید نمی‌رسید، در آن لحظه است که نقش تحصیلات بیمار و مدرک‌گرا مشخص می‌شود که تا چه اندازه استعداد افراد را به هدر داده‌است و مانند یک ماشین تولید عمده عمل کرده‌است که نتیجه‌ی انفرادی درخشانی در خود نمی‌تواند داشته باشد.

واقعیت این است که امروز ما در یک دنیای پررقابت زندگی می‌کنیم. ما دایمن در حال تقسیم دنیا به دو دسته‌ی برندگان و بازندگان هستیم. در تیمی قرار می‌گیریم و تیمی در مقابل ما قرار می‌گیرد. نظام‌های سرمایه‌داری ما براساس رقابت شکل گرفته‌اند. این نظام‌ها گاهی از تعارضات میان افراد و منافع شخصی بهره‌مند می‌شوند و افراد را وادار می‌کنند تا با عینک برد و باخت به دنیا بنگرند. چنین نگرشی در فرایند ظریف تحصیلات و نظام آموزشی دست‌یابی به خلاقیت‌های فردی را برای بسیاری از افراد کور خواهد کرد. گاهی تحصیلات عالیه‌ی بدون علاقه و تنها بر پایه‌ی اجبار، تبدیل به توهمی مردم‌پسند می‌شود که ما فکر می‌کنیم در رابطه‌ی مستقیم ما با کمال‌طلبی قرار دارد.

واقعیت در پرده ولی دیر یا زود رخ نشان می‌دهد که چگونه خود را چون کودکان سرگرم بازی‌های بی‌سرانجام کرده‌ایم، همان بازی‌هایی که ما را در یک سیر تکرارشونده‌ی پوچ رها می‌کنند و کم‌کم از یاد می‌بریم که برای چه وارد این میدان شده‌ایم.

باید توجه کرد که یکی از دلایل گیر کردن در چنین شرایطی نداشتن چهره‌ی یک فرد مستقل و با هویت است به این‌ترتیب که ما آن زمانی دست به ساختن هویت‌های ساختگی و پوشالی می‌زنیم که نتوانیم خود را در قامت یک انسان مستقل به دیگری معرفی کنیم. در این زمان است که موفقیت را نه در پرتو موارد انسانی، بلکه در سایه‌ی مقوله‌هایی چون میزان تحصیلات می‌بینیم.

تحصیلات به ‌خودی‌خود مورد معیوبی برای سنجه‌ی موفقیت نیست، ولی آن‌زمان که به سنجه‌ای تک‌بعدی و بدون در نظر گرفتن باقی زوایا تبدیل می‌شود، در همان حال از اعتبار ساقط می‌شود و تحصیلات فرد دیگر نه آن‌چیزی هستند که او را به‌سوی آینده‌ای مطمئن‌تر و یا درکی منبسط‌تر از پیرامون می‌کشانند، بلکه تنها اوراق بی‌ارزشی هستند که از دانش‌گاهی یا مکان آموزشی‌ای به دست او رسیده‌اند و در ازای آن‌ها، فرد مورد نظر عمر خود، ثروت خود و موقعیت خود را تباه ساخته‌است. اگر از این زاویه به موضوع نگاه کنیم، تحصیلات دیگر یک ارزش ارزیابی موفقیت نمی‌تواند باشد و از سویی این سنجه خود به یک عامل شکست تبدیل می‌شود. این موضوع می‌تواند در مورد سایر مولفه‌هایی که ما برای سنجش موفق بودن افراد در نظر داریم نیز صادق باشد. هرچند در این مسیر آن‌چه دارای اهمیت است نه سنجه‌های ما، بلکه کلیت برآیند این سنجه‌هاست البته درصورتی‌که سنجه‌های مورد اشاره به‌راستی بتوانند موقعیت موفقیت را به ما نشان دهند.

گاهی این درست همان‌جایی است که باید پذیرای ریسک در زندگی خود شویم، گاهی روی برگرداندن از تحصیلات، ریسک بسیار بزرگی‌ست و ما با اجرای آن در شمار برندگان قرار می‌گیریم و گاهی نه، گاهی در راستای این عمل مهارت خود را پیدا می‌کنیم و حتا ممکن است اشتباهات دردناکی مرتکب شویم ولی راه درست خود را پیدا می‌کنیم. ما همه می‌دانیم که برای به‌دست آوردن بسیاری از مهارت‌ها زمین خواهیم خورد و درد خواهیم کشید، البته گاهی دچار تعجب می‌شویم ولی این قانون بازی است. وقتی مهارت را به‌دست آوردیم، فرصت پیدا می‌کنیم که بازی را خود در دست بگیریم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,