Saturday, 18 July 2015
16 September 2021
پس‌نشینی تند

«خاک آشنا، مای غریب»

2012 June 10

اکبر ترشیزاد / رادیو کوچه

اگر در اواخر دهه‌ی چهارم زندگی خود و یا مسن‌تر از آن هستید، به‌طور حتم و هم‌زمان با واژه‌هایی هم‌چون کمیته، گشت‌ارشاد، کَلان، بسیج، حزب‌اله، انصار و نیروهای فشار آشنا هستید. درست است که همه‌ی این واژه‌ها با اندک تفاوت‌هایی، نام‌هایی برای نهادها و نیروی‌های رسمی در جمهوری‌اسلامی هستند که وظیفه‌ی به اصطلاح کنترل رعایت و اجرای موازین شرع در نهان و آشکار شهروندان را بر عهده دارند، اما وقتی یک‌نفر در سال 1391 به‌جای واژه‌ی «گشت‌ارشاد» از کلمه‌ی «کمیته» استفاده می‌کند می‌توانید به آسانی پی ببرید که شخص مورد نظر سال‌ها در ایران زندگی نمی‌کرده‌است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

به کاربردن واژه‌هایی هم‌چون فئودال، توده‌ای، ساواکی، مصادره‌ای و یا اسامی قدیمی خیابان‌ها و اماکن، مانند امجدیه و پهلوی به‌جای شیرودی و ولی‌عصر، نشانه‌های آشکاری از بیگانگی فرد مورد نظر با زمان حال سرزمین مادری‌اش است.

اینها البته نشانه‌های کوچکی هستند از واقعیات عمیق و بزرگ‌تر که در پس این نا‌آشنایی پنهان شده‌است. حقیقت ماجرا این است که به همان اندازه که یک فرد از تغییر نام اماکن در شهر و کشورش بی‌اطلاع است، به همان میزان نیز با روابط فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جدید حاکم بر جامعه‌اش بیگانه است. این مشکل زمانی بروز می‌کند و دردسرساز می‌شود که چنین افرادی بخواهند نقشی اساسی را در تغییر و تحولات شرایط سیاسی و فرهنگی سرزمین مادری‌شان بر عهده بگیرند. این عدم شناخت از مردم، جوانان، نیازهای روز آنان و فرهنگ دگرگون‌شده‌ و به تمامی تغییر یافته‌ی جامعه‌ی ایرانی در سه دهه‌ی اخیر، سبب اتخاذ تصمیماتی در میان آنان می‌شود که به‌ هیچ‌عنوان نمی‌تواند برای کشور مفید باشد.

این واقعیت البته به هیچ‌عنوان به‌معنای این نیست که چنین افرادی نمی‌توانند و نباید در سرنوشت کشور خود مشارکت داشته باشند، بلکه نشان‌گر این است که در صورت وجود چنین اراده‌ای این نیروها نخست باید ارتباط دایمی و تنگاتنگ خود را با هم‌فکران‌شان در درون ایران حفظ کرده و پیش از اتخاذ هر گونه تصمیمی تلاش کنند تا با رایزنی و مشورت با آنان از واقعیت‌های درون ایران و روابط روز حاکم بر آن موضوع مورد نظر آگاه و مطلع شده و سپس درباره‌اش دست به اقدام عملی بزنند.

این ضعف ارتباطی و شناختی البته سر دیگری هم دارد. کم نیستند فعالان و کنش‌گران سیاسی و اجتماعی درون ایران که تصور و برداشت‌شان از واقعیت، حقایق و روابط حاکم بر جوامع غربی از تاخیر و فاصله‌ای بیست تا سی‌ساله برخوردار است و این موضوع سبب اظهار نظرها و موضع‌گیری‌هایی می‌شود که اگر تاثیرات معکوش نداشته باشند، مفید به فایده هم نیستند. این نوع رابطه و شناخت بیرون و درون ایران از یک‌دیگر، نگارنده را به‌یاد مربیان فوتبال وطنی می‌اندازد که پس از سال‌ها غربت‌نشینی برای کار و فعالیت دوباره، به ایران بازگشتند و شناخت کهنه‌ی آنان از روابط تازه حاکم شده بر ایران و جوانان و مدیریت ورزشش، چنان آنان را به بیراهه کشاند که سبب شد تا دوره‌های ناموفقی را در ایران سپری کنند اما پس از یک دوره‌ی شش تا یک‌ساله کم‌کم با شرایط جدید خو گرفته و سپس با بهره از دانش روز خود توانستند تا سرمنشا تغییرات تازه‌ای در فوتبال ما باشند. چیزی شبیه آن چیزی که سه سال پیش «افشین قطبی» تا اندازه‌ای در باشگاه پرسپولیس تجربه کرد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,