Saturday, 18 July 2015
16 September 2021
گردونه مهر

«اسطوره سیمرغ»

2012 June 12

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

«سیمرغ» یا «مرغوسئن» که به مرغ «وارغن» نماد ایزد «بهرام» مشهور است، در اساطیر ایران پیشینه‌ای گسترده دارد. در اوستا «سئین» (سئنه) آمده است و در پهلوی «سن مورو». سیمرغ در اوستا و نیز «بندهشن» مرغی‏ است ایزدی و موجودی‌ است خارق‌العاده و شگفت، پرهای گسترده‏اش به ابر فراخی‏ می‏ماند که از آب کوه‌ساران لب‌ریز است و در پرواز خود پهنای کوه را فرو می‏گیرد. از هر طرف چهاربال دارد با رنگ‏های نیکو و صورتش چون صورت آدمیان است، از این‏رو به «پادشاه مرغان» شهرت یافته‏. در «فروردین یشت»، بند ۹۷ آمده است: «فروهر پاک‌دین «سئنه» پسر «اهوم ستوت» را می‌ستاییم، نخستین کسی که با صد پیرو در این سرزمین ظهور کرد». هم‌چنین در کتاب هفتم «دینکرد» در فصل ششم بند پنجم آمده: «در میان دستوران درباره‌ی سئنه گفته شده است که او صد سال پس از ظهور «دین» (زرتشت) متولد شد و دویست سال پس از ظهور دین درگذشت. او نخستین پیرو «مزدیسنا» است که صد سال زندگی کرد و با صد تن از مریدان خویش به روی زمین آمد.»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در همان دینکرد در کتاب نهم در فصل ۲۴ بند ۱۷، وی از شاگردان زرتشت معرفی شده است. محققان کلمه «سئنه» را در اوستا به شاهین و عقاب ترجمه کرده‌اند و با «ورغنا» (اوستایی) یکی دانسته‌اند و بی‌شک بین دو مفهوم سئنه اوستایی و سیمرغ فارسی، یعنی اطلاق آن بر مرغ مشهور و نام حکیمی دانا رابطه‌ای موجود است. آن‌چه واضح است این‌که در عهد کهن، روحانیان و موبدان علاوه بر وظایف دینی، شغل پزشکی را نیز عهده‌دار بودند. بنابراین تصور می‌شود یکی از خردمندان روحانی عهد باستان که نام وی «سئنه» و از نام پرنده مزبور اتخاذ شده بود، مقام روحانی مهمی داشته که انعکاس آن به خوبی در اوستا آشکار است و از جانب دیگر وی به طبابت و مداوای بیماران شهرت یافته بود. بعدها سئنه (نام روحانی مذکور) را به معنی لغوی خود نام مرغ گرفتند و جنبه‌ی پزشکی او را در اوستا به درختی که آشیانه مرغ سئنه است و در «خدای‌نامه» و «شاه‌نامه» به خود سیمرغ نسبت دادند، چنان‌که در «بهرام یشت» بند ۳۴ تا ۳۸ آمده است: «کسی که استخوان یا پری از این مرغ دلیر (وارغن) با خود داشته باشد، هیچ مرد دلیری او را نتواند براندازد و نه از جای براند. آن پر او را هماره نزد کسان گرامی و بزرگ دارد و او را از «فر» برخوردار سازد.»

در اوستا آشیانه سیمرغ در بالای درختی است که در میان اقیانوس «فراخ‌کرت» برپاست. بر اساس روایتی دیگر آشیان سیمرغ بر فراز درخت «هرویسپ تخمه» یا «صد گزند» است. هر وقت که سیمرغ از روی آن بر می‌خیزد هزار شاخه از آن می‌روید و هر وقت که بر روی آن فرو می‌آید هزار شاخه از آن شکسته، تخم‌های آن پاشیده و پراکنده می‌شود.

بر اساس این روایت «بعد از چیرگی‏ اهریمن بر روشنان و زمین، نبرد چهارم را گیاه با اهریمن آغاز کرد. و آن‏گاه که گیاه در این نبرد خشک شد، «امشاسپند امرداد» (صاحب گیاه) آن گیاه را خرد و نرم کرده و با آبی که از «تیشتر» (فرشته موکل آب‏ها) ستاند آن را بیامیخت و توسط تیشتر آن‏ مایع را به همه زمین ببارانید. بر همه زمین‏ گیاه چنان برست که موی بر سر مردمان. از آن همه تخم گیاهان، درخت «بس تخمه‏» فراز آفریده شد که همه گونه‏های گیاهان از او می‏رویند و سیمرغ بر فراز آن درخت‏ شگفت آشیان دارد و هرگاه که سیمرغ‏ برمی‏خیزد هزار شاخه از آن می‏روید و هر وقت که بر آن فرو می‏آید هزار شاخه‏ شکسته می‏شود و تخم‏های آن به اطراف‏ پراکنده می‏گردد و از آن گیاهان گوناگون‏ می‏روید که درمان بخشند.»

در شاه‌نامه فردوسی، سیمرغ «زال» را با جوجه‌های‏ خویش می‏پرورد و هنگام جدایی، پری از خود را به وی می‏دهد تا زمان درماندگی‏ وی را به یاری بطلبد. دو بار دیگر نیز در شاهنامه ظاهر می‏شود یک بار هنگام زاده‏ شدن «رستم» از مادر و بار دیگر در نبرد رستم با «اسفندیار» که با چاره‏جویی سیمرغ‏ و دست‌یابی رستم به درخت گز، کار اسفندیار رویین تن یک‌سره می‏شود. جای‌گاه سیمرغ در شاهنامه کوه «البرز» ذکر شده و بسیاری البرز را همان کوه«قاف» دانسته‏اند که این کوه اصل و پایه‌ی تمام بلندی‏های جهان و منزل‌گاه مهر و فروغ و روشنی و صفا بوده است و اغلب‏ مفسرین مسلمان از جمله «میبدی» و «فخر رازی» نام‏ پنجاهمین سوره قرآن را نیز مربوط به این کوه می‏دانند که محیط بر زمین‏ است و اصل همه کوه‏ها و آفتاب از آن‏ طلوع و در آن غروب می‏کند. «مولانا» هم‏ «قاف» را کوهی گرد بر دور عالم تصویر کرده است:

رفت ذو القرنین سوی کوه قاف‏                 دید او را کز زمرد بود صاف‏

 گرد عالم حلقه گشته او محیط                ماند حیران اندر آن خلق بسیط

صوفیان قاف را سرزمین دل و سرمنزل‏ سیمرغ جان و حقیقت و راستی مطلق‏ دانسته‏اند و مولانا آن را گاهی کنایه از جلوه‏ای از جلوه‏های حق‏تعالی در عالم‏ صفات، و گاه کنایه از عالم کبریایی و بی‏ نیازی او دانسته است. «عطار نیشابوری» در اثر جاویدان خود «منطق الطیر» از سیمرغ، ذات پروردگار‏ را اراده کرده است و این‏که سرانجام‏ «سی مرغ» به«سیمرغ» می‏رسند، وحدت‏ در کثرت و کثرت در وحدت را نشان داده‏ است.

تصویری که «شیخ شهاب‌الدین‏ سهروردی» در رساله «صفیر سیمرغ» از این مرغ اسطوره‏ای به دست‏ داده چنین است: «پرواز کند بی‏جنبش و بپرد، بی‏پر و نزدیک شود بی‏قطع اماکن، و همه نقش‏ها از اوست و او خود بی‏رنگ، همه بدو مشغول‏اند و او از همه فارغ…» این توصیفات نشان می‌دهد که سهروردی سیمرغ را چیزی در حد «جلوه حق» دانسته است. مولانا نیز او را نماینده «عالم بالا» و «مرغ خدا» و مظهر عالی‏ترین پروازهای روح شناخته است که به دلیل ناپیدا بودن آن، مثال«تجرد» و «آیینه کمال» نیز می‌تواند باشد و بالاخره مرشد مولوی، «شمس تبریزی» نیز سیمرغ را نقطه‌ی کمالی یافته است که دیگر مرغان‏ به سوی او می‏روند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,