Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
هفت‌سنگ

«متن بازی»

2012 June 13

رضا حاجی‌حسینی/ رادیو کوچه

از هفت‌سنگ قبلی تا حالا، قلم هم‌چنان در دست «هومن زندی‌زاده»‌ی نمایش‌نامه‌نویس است و توپ، زیر پایش. او در این قسمت از هفت‌سنگ به بازی‌های دوران دبستانش می‌پردازد و خاطره‌های کودکی را دوره می‌کند.  از اصفهان می‌گوید و محله‌هایش. روزها و شب‌هایش و گذر ایامش:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

کودک که بودیم، کوچک که بودیم، تمام فکر و ذکرمان فوتبال بود و بس. دبستان ما (دبستان جنت) درست روبه‌روی پل خواجو قرار داشت. آن ‌روزها سری اول فوتبالیست‌ها را می‌دیدیم و «کاکرو»، الگوی ورزشی ما بود. در تمام آن پنج سال لعنتی، تنها زنگی که بچه‌ها از حضور در مدرسه راضی بودند، همان زنگ ورزش بود.

معلم ما همه‌ی درس‌ها را یک‌تنه درس می‌داد و قطعن پیش خودش خیال می‌کرد در حد «نیما» شعر را می‌شناسد، با «خیام» پیاله می‌زند و در حد او ریاضی می‌داند و می‌تواند با «ابن سینا» درباره‌ی علوم طبیعی بحث کند و چند نکته را به‌ او تذکر بدهد. در این میان تنها چیزی که ارزش نداشت، ورزش بود. یا یک توپ می‌انداختند آن وسط و بچه‌ها را مشغول می‌کردند، یا این‌که نهایتن یک خانمی، آقایی، ناظمی، کسی، می‌ایستاد آن گوشه و به ‌زور به‌ بچه‌ها تمرینات نرمشی غلط می‌داد. غلط می‌کرد، ببخشید این‌طور می‌گویم، ولی اصلن بنا نیست کسی مانع شادی بچه‌ها شود. من اگر خدا بودم، هر گونه دخالت و بر هم زدن شادی کودکان را جز گناهان کبیره می‌آوردم.

تنها دلیلی که باعث می‌شد ما از زنگ ورزش لذت ببریم این بود که عمومن و اصولن کسی کاری به‌ کارمان نداشت. فقط کافی بود به ‌توپ اکتفا کنیم و از ورزش‌های رزمی، احتراز.

اما ما کجا بازی می‌کردیم؟ سوال خوبی‌ست. در حیاط و حومه.

تکلیف حیاط که مشخص است. دو دروازه‌ی هندبالی داشتیم که تور نداشت و خیلی وقت‌ها که از کناره‌ها گل می‌زدیم، معلوم نمی‌شد و تیم حریف حق‌مان را می‌خورد. البته ما هم خیلی وقت‌ها حق آن‌ها را می‌خوردیم اما وقتی حق‌مان خورده می‌شد یادمان می‌ماند، نه بالعکس. این دروازه‌ها ایمن نبودند. بچه‌ها با آن‌ها بارفیکس می‌رفتند و یک بار یکی‌شان چنان با مغز روی آسفالت نقش زمین شد که گفتیم مرد، اما نمرد. به‌ گمانم این از بخت بدش بود. آدم مگر چند بار شانس خلاصی از این زندگی را دارد که این‌قدر راحت از دستش بدهد؟ طرف تا مرز مرگ رفت و برگشت.

حال برسیم به «حومه». حومه برای ما عبارت بود از پنج مکان متفاوت و نزدیک به ‌هم. اولین مکان، زمینی بود که پشت نرده‌های مدرسه افتاده بود و هر روز قبل و بعد از کلاس، محل بازی ما بود. این بار که رفته بودم اصفهان، دیدم آن‌جا درخت کاشته‌اند. این واقعن دور از انسانیت است. آن زمین کوچک و بی‌صاحب، به‌ترین مکان برای گذران وقت ما بود. والدین بچه‌ها هم خیال‌شان از فرزندان‌شان راحت بود و می‌دانستند هر وقت بخواهند، می‌توانند بیایند پی‌شان.

دومین مکان، حیاط پشتی مدرسه بود. در آن‌جا به‌ خاطر عرض کم و شیشه‌های کلاس‌ها، امکان بازی با توپ دولایه را نداشتیم. علاوه بر این، اصلن ساده نبود که دور از چشم مدیر و ناظم بتوانیم آن توپ‌های بزرگ‌تر از خودمان را بگذاریم توی کیف و بیاوریم توی حیاط. در این مکان، ما یا با توپ‌های کوچک که اندازه‌ی سیب بودند بازی می‌کردیم، یا با سنگ. بله، با سنگ. خیلی هم تلفات‌مان بالا بود. بالاخره شما نمی‌توانید هم‌دیگر را «روبرتو باجو» و «ببتو» و «روماریو» صدا بزنید، اما در سایر مراحل زندگی جوگیر نباشید. بودیم، اعتراف می‌کنم که جوگیر بودیم. تمام لذتش هم همین بود. من خودم یک بار با سنگ به‌شیوه‌ی مارادونا شش نفر را دریبل زدم و زدم توی گل. بماند که شوت آخر را که زدم، خیلی دردم گرفت، خیلی.

اما سومین مکان، ظاهرن از همه مناسب‌تر بود. بود، ولی نیست. یعنی از همان دوران جلویش را گرفتند. این مکان جایی نبود جز پارک روبه‌روی مدرسه. زمین چمنش حرف نداشت. هر روز و هر ساعتی می‌شد رفت آن‌جا. حتا روزهای تعطیل. حتا صبح روشن و شب تاریک. اوایل باغبان‌ها با بیل دنبال‌مان می‌کردند. بعد دیدند ما ساعت‌هایی بازی می‌کنیم که نیستند آن‌ها. شور کردند و چمن‌ها را مثل دست‌اندازهای خیابان، پر از پستی و بلندی کردند. ما باز هم از پا ننشستیم. آمدند در تمام چمن‌ها درخت کاشتند. ما بی‌خیال نشدیم. آخرش کار به‌جایی رسید که این چمن‌ها را شبانه‌روز پر از آب می‌کردند تا ما بازی نکنیم. بازی نکردیم ولی دیگر پارک هم زیبایی نداشت و بیش‌تر به ‌زاینده‌رود می‌مانست.

«هومن زندی‌زاده» و دوستانش در جاهای دیگری هم بازی می‌کردند. اگر علاقه‌مند بودید بدانید که آن مکان‌ها کجاها بودند و چه بازی‌هایی در آن مکان‌ها می‌کردند، قسمت بعدی هفت‌سنگ را از دست ندهید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,