Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
پانوراما- بخش نخست

«فضای روشن‌فکری در دوران پهلوی دوم»

2012 June 17

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

از شهریور 1320 خورشیدی که نیروهای متفقین ایران را اشغال کردند تا مرداد 1332 که کودتای نظامی به نخست وزیری «محمد مصدق» پایان داد، دوره‌ی آزادی‌های سیاسی و فکری بود. رویارویی نیروهای چپ و حزب توده با احزاب هوادار ملی کردن نفت، نیروهای مذهبی و سرانجام فعالان راست‌گرا و نزدیک به دربار، فضایی پر‌ تنش ساخته بود. آن سال‌ها دوران امیدهای بزرگ، برنامه‌های بلندپروازانه، وعده‌های ناممکن، تظاهرات خیابانی، اعتصاب‌ها و ترورهای سیاسی بود. اهل فرهنگ در مهلکه‌ی آن پیکارها و طرح اندازی‌های اجتماعی کم‌تر به سبک، روش بیان و نوآوری‌های هنری و بیش‌تر به تاثیر اجتماعی هنر می‌اندیشیدند. رمان‌های اجتماعی و حتا پاورقی‌های موفق مجله‌ها بودند که نشانی از تعهد اجتماعی نویسنده را با خود هم‌راه داشتند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«یرواند آبراهامیان» در «تاریخ ایران مدرن» می‌نویسد: «در ماه نخست از برکناری رضاشاه، گروهی از دانش‌آموخته‌گان جدید دانش‌گاه‌های اروپایی و زندانیان سیاسی پیشین به رهبری «ایرج اسکندری» در منزل عمویش «سلیمان اسکندری» (سلیمان میرزا)، کهنه‌کار انقلاب مشروطه، گرد هم آمده و موجودیت حزب توده را رسمن اعلام کردند… ایرج اسکندری در خاطراتش نوشته که آنان در نظر داشتند از طریق ایجاد یک جنبش سراسری متشکل از نیروهای دموکراتیک، میهن‌پرست و مترقی بر فرقه‌گرایی چیره شوند». هدف اصلی حزب توده بسیج کارگران، دهقانان، روشن‌فکران مترقی، بازرگانان و صنعت‌گران ایران بود. این حزب برای جذب توده‌ی مردم از هر طریقی وارد می‌شد. گاه از طریق مذهبی، گاه ملی‌گرایی و وطن‌پرستی و گاه انقلابی و طرف‌داری از عدالت، و با به کار گرفتن الفاظ و عبارات علمی و در انحصار داشتن تفکر علمی برای جلب اقشار جوان روشن‌فکر و تحصیل کرده. این حزب برای هر گروه و صنف خاص هم برنامه‌های تبلیغاتی و شعارهای جذاب در نظر گرفته بود. برای کارگران، قانون مترقی، پرداخت مزد مناسب، بیمه، خانه سازمانی و ممنوعیت کار کودکان، برای کشاورزان توزیع زمین‌های دولتی و سلطنتی و فروش مناسب آن‌ها به دهقانان و حذف تعهدات اربابی، برای اصناف، حقوق سیاسی و کمک‌های رفاهی، امنیت شغلی و مالیات کم‌تر مطرح می‌کرد.

در آن میان، سخن‌گویان «سوسیالیسم علمی» هم در میان اهل فرهنگ ایران کم نبودند. شاهد مثال آن نام انبوه هنرمندان و نویسندگان جوانی است که کار روشن‌فکرانه و سیاسی خود را در محافل حزب توده آغاز کردند. نام‌هایی چون «احمد شاملو»، «جلال آل احمد»، «مهدی اخوان‌ثالث»، «ابراهیم گلستان»، «شاهرخ مسکوب»، «فریدون رهنما»، «مهرداد بهار»، «امیرحسین آریان‌پور»، «سیاوش کسرایی» و بسیاری دیگر. هم‌چنین حقوق‌دانان سرشناس، پزشکان، مهندسان، معماران و استادان دانش‌گاه در میان اعضای ارشد حزب حضور داشتند. این روشن‌فکران به طور معمول در باشگاه‌های حزب توده و هم‌چنین کافه‌های نزدیک سینماها و تاترهای تهران رفت و آمد داشتند. عمده‌ترین مراکز گردهم‌آیی آن‌ها، تاتر «سعدی» «عبدالحسین نوشین» و کافه «فردوسی» بود. به نوشته نشریه «تایمز» لندن، حزب توده در اوج فعالیت «باهوش‌ترین و به‌ترین دانش آموخته‌گان نسل جوان» را به خود جلب کرد.

البته بعدها راه این روشن‌فکران از هم جداشد، برخی به آرمان‌های جوانی خود وفادار ماندند و بعضی مسیری دیگر در پیش گرفتند. هم‌چنین نمی‌توان گفت که همه‌ی آن‌ها به گونه‌ای یک‌سان در ساختن آن‌چه مدرنیسم هنری و فکری ایرانی می‌نامیم نقش داشتند. در پی کودتای 28 مرداد و سرکوب خونین نیروهای دموکرات، ملی و چپ‌گرا، در میان نویسندگان و هنرمندان ناامیدی عظیمی شکل گرفت و آنان دیگر انتظار بازگشت به فضای مبارزاتی پیش از کودتا را نداشتند. نقش آشکار ایالات متحده آمریکا در این روی‌دادها از یک سو و رفتار حقیرانه رهبران حزب توده در برابر اتحاد جماهیر شوروی، از سوی دیگر، روشن‌فکران ایرانی را نسبت به گرایش نوع‌دوستانه این دو ابرقدرت، بدگمان‌تر از همیشه کرد و شعله‌های ملی‌گرایی را بیش از پیش در دل‌های ایشان برافروخت. آن‌چه «مهدی اخوان‌ثالث» در شعر «زمستان» بیان کرد وصف حال شماری از اندیش‌مندان بود که زمانی خود را نزدیگ به اردوگاه چپ می‌دیدند و اکنون با ناامیدی اعلام می‌کردند «نه از رومم، نه از زنگم، همان بی‌رنگ بی‌رنگم.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,