Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
دایره‌‌ی شکسته- بخش دوم

«زنهار از این بیابان»

2012 June 19

مه‌شب ‌‌تاجیک/ رادیو کوچه

ما همیشه و در هر حالی، به‌خصوص آن زمان که اتفاق ناگوار یا حادثه‌ی جبران‌ناپذیری سایه‌اش را بر زندگی ما می‌اندازد، از دست‌‌های پنهانی سخن به میان می‌آوریم که باور کرده‌ایم مدیریت اوضاع را به‌عهده گرفته‌اند و هیچ‌ چیز و هیچ کاری بدون توجه ایشان جاری نخواهد شد. این امر زمانی پررنگ‌تر می‌شود که پای شریعت و عرفان نیز به میان می‌آید تا به آن‌جا که فرقه‌هایی از عارفان، نان جبراندیش هستند که همه‌چیز را به اراده‌ای مطلق متصل می‌کنند. درست است که اعتقاد به جبراندیشی تا به این حد، در دست گروه اندکی از افراد قرار دارد، ولی واقعیت این‌گونه است که کم و زیاد چنین تفکری و ریشه‌های عمل‌کردی آن، آن‌قدرها هم پوشیده نیست و می‌توان این گونه‌ی اندیشگانی و رسم عمل را در جماعت بی‌شماری سراغ گرفت. ولی پرسش این است که به‌راستی آن‌چه ما با نام «مشیت الهی»، «خواست پروردگار» و «آن‌چه که خیر است» از آن یاد می‌کنیم، به‌دقت چه می‌تواند باشد؟

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

پیش از پرداختن به این پرسش و چیستی جبرگرایی، باید به این نکته‌ی ضروری اشاره کرد که عقیده به جبرگرایی و جاری کردن آن در زندگی عملی، لزومن متعلق به قشر خاصی که در اکثر موارد ایشان را یکتاپرست می‌دانیم نیست و حتا مربوط به متفکران دینی و یا عوام جامعه نبوده و نخواهد بود. این نوع تفکر گاهی با بنیان‌های فلسفی هم‌راه بوده و جبرگرایی در پاره‌ای از مسایل خود را به‌صورت منطقی پایه‌ای تحمیل کرده است. در هرحال، این نوع تفکر و عمل منتج به آن، از هر سرچشمه‌ای که در فکر و زندگی جاری شده باشد، نتایجی را در بر دارد که باید نسبت به آن‌ها آگاه بود چرا که این نتیجه‌گیری‌ها جماعتی را می‌سازد که به راحتی می‌توان بر آن‌ها فرمان راند و بر زندگی‌شان فائق شد.

در فرهنگ‌های مختلف، مواجهه با جبرگرایی به‌ صورت‌های گونه‌گون و متفاوتی جلوه‌گر می‌شود. گاهی به‌سمت جزم‌اندیشی تمایل پیدا می‌کند، گاهی سکون و رخوت به ‌هم‌راه می‌آورد و جاهایی هم می‌تواند خود نیروی محرکه باشد اگر چه در بیش‌تر اوقات، نیروی محرکه‌ی ماشین سرکوب و استبداد می‌شود. بسته به این‌که نسبت به چنین مقوله‌ای چه زاویه‌ی دیدی داشته باشیم و جامعه به کدام سمت بچرخد، نتیجه تغییر خواهد کرد. این‌که انسان موجودی در قاعده آزاد است، چیزی پوشیده بر کسی نیست، این‌که هر فرد انسانی نمی‌تواند خارج از موارد امکان خود حرکت کند، بدیهی به‌نظر می‌رسد، این‌که جبرهای متعددی بر زندگی هر فرد سایه انداخته‌اند آن‌قدرها پیچیده نیست، ولی این‌که هر عملی را در چارچوب چنین ره‌یافتی قرار دهیم و این‌چنین به توجیه مسایل بپردازیم، پسندیده نیست و مسئله‌ی مهم‌تر دخیل کردن مقوله‌ای به نام «مشیت» است، همان چیزی که می‌تواند امری را به اراده‌ی خود جاری کند یا از جریان باز دارد. به چه علت؟ به بنده‌ی عابد ربطی ندارد.

یکی از بسترهای جبر‌اندیشی اندیشه‌ی اسلامی به‌خصوص تجربه‌ی چندین صدساله‌ی فقه شیعه در ایران است. در اسلام نه‌تنها با خواست پروردگار مواجه هستیم، بلکه با مسئله‌ای بالاتر از آن رویارویی داریم. در اسلام و به‌ویژه در تشیع، خداوند دارای مشیت است به این معنی که آن‌چه را که می‌تواند جاری شود را از حرکت باز می‌دارد حتا اگر تمامی عوامل در راه جریان آن بکوشند به عبارت دیگر، نظم خداوند توسط خود او می‌تواند نقض شود اگر که او چنین بخواهد پس، ای بندگانی که ایمان آوردید، شما بکوشید، نیکویی کنید، پرهیزگار باشید، ولی در نهایت مشیت خداوند تکلیف را مشخص خواهد کرد. او به هر آن‌که بخواهد سعادت عنایت می‌کند و به هر کس که مایل نباشد چنین عنایتی را روا نمی‌دارد، ولی در عین حال، شما تلاش خود را بکنید شاید موثر افتد.

این‌که سلسله‌ای از دلالت‌ها می‌توانند جریان‌های متوالی را به یک مقصد موعود هدایت کنند، این‌که نظم‌های زیرساختی همیشه در آگاهی ما نمی‌گنجند اگرچه می‌توانند بر مسیر زندگی ما تحمیل شوند، این‌که همیشه مفصل‌های هستی‌بخش بر روی زندگی ما تاثیر می‌گذارند و این‌که بازتاب عمل ما مستقیم یا غیر مستقیم به ما برخواهد گشت، این‌که پیچیدگی‌های زیستی و بنیان‌های ریز ساختاری، آن‌قدر مشهود و قابل فهم نیستند که حتا ما بتوانیم طبق منطق انسانی خود به آن‌ها باور پیدا کنیم و موارد دیگری از این دست، همه می‌توانند در شمار آیند و ما را نسبت به این واقعیت بیدار کنند که اگرچه همیشه نیروهای محصورکننده و محدودکننده‌ای زندگی ما را قاب می‌گیرند، ولی تمام این‌ها دلیل بر این نیست که در تصمیم خود نسبت به سپردن زندگی خود به این نیروها ثابت‌قدم شویم. درست مانند این است که قایق خود را به دست مسیر رودخانه بسپاریم فقط به این دلیل که رودخانه می‌تواند قایق ما را هدایت کند ولی هیچ‌گاه به پاروهای‌مان دست نزنیم، به این دلیل که خود ما هم نمی‌توانیم نیروهای مجتمع را در یک امر واحد به کار گیریم و کنترل مسایل را در دست بگیریم، پس همه‌‌چیز را به دیگری واگذار می‌‌کنیم.

 بخش نخست

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,