Saturday, 18 July 2015
24 September 2021
دایره‌ی شکسته

«که می‌روی به سویش»

2012 June 21

مه‌شب تاجیک / رادیوکوچه

هنوز در حال و هوای خواب دیشب، در حالی‌که پیژاما به تن و مسواک به دست سعی می‌کنید تصویرهای زنده‌ ولی مغشوشی را که در خواب دیده‌اید به خاطر آورید، چشم‌تان به نامه‌های رسیده می‌افتد. به مسواک زدن ادامه می‌دهید بدون این‌که حتا لحظه‌ای متوقف شوید چراکه چند پاکت پشت در، چیزی جز فیش‌های آب و برق، آگهی‌های تلیغاتی و گاهی وقت‌ها هم کارت‌های دعوت به گالری یا سخن‌رانی نیستند درست به این دلیل که در اساس، شما در انتظار نامه‌ای شخصی نیستید. قرار است بعد از مسواک زدن و پوشیدن لباس، بعد از این‌که چایی صبح را خوردید، به سوی کار روزانه بشتابید. همین‌طور که لیوان چای را روی میز می‌گذارید، وسوسه می‌شوید پیش از آغاز به نوشیدن چای، به آن چند پاکت هم نگاهی بیندازید. پشت میز می‌نشینید و پاکت‌ها را برانداز می‌کنید. این‌بار ولی اشتباه از شماست، یک نامه درست خطاب به شما و با آدرس دقیق فرستنده و گیرنده، با چند تمبر رنگی و جای انگشت خیس و ظریف یک فرد روی آن، در دستان شماست. نامه را باز می‌کنید و یک صبح را با لیوان چای صبحانه و یک نامه‌ی اختصاصی و با لب‌خندی بر لب شروع می‌کنید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شاید نامه‌نگاری به شکل گذشته‌ی خود و با آداب خاصش، در حال حاضر و با توجه به گسترش شیوه‌های ارتباطی جدید، آن‌قدرها جذابیت نداشته باشد، شاید دیگر کسی مایل نباشد با توجه به حضور نامه‌های الکترونیک که موجب صرفه‌جویی در زمان و هزینه می‌شوند و حجم و تنوع داده‌های انتقالی در آن‌ها اگرچه محدود ولی قابل توجه است، دیگر نیاز به استفاده از چنین نامه‌هایی را احساس نکند. شاید دیگر کسی در صندوق پست خود به‌دنبال نامه‌ی محبوب یا نزدیکان خود نمی‌گردد ولی هنوز هم کسانی هستند که از دیدن نامه‌های رسیده خوش‌حال می‌شوند و دوست دارند با وجود تمام امکان های ارتباطی موجود، هنوز هم لذت باز کردن پاکت نامه، نگاه کردن به تمبر و دیدن دست‌خط عزیزی را تجربه کنند و جای انگشت‌ها یا فشار قلم او را بر روی کاغذ لمس کنند.

اشتباه نکنید، تمام این‌ها لزومن خاست‌گاه رومانتیک ندارند و از فانتزی‌های ما ناشی نمی‌شوند. نامه‌نگاری به این شیوه، یکی از راه‌هایی است که می‌توان به گونه‌ای دیگر، حضور آن دیگری فرستنده‌ی نامه را حس کرد. با توجه به این مسئله که نامه‌نگاری به شیوه‌ی پیشین، در حال حاضر تنها شیوه‌ی ارتباطی نیست و یکی از چندین گونه‌ی ارتباطی محسوب می‌شود، از این رو به حوزه‌ی محدودتر و گزیده‌تری اختصاص می‌یابد. این چنین است که وقتی در حال خوردن چای صبحانه، چشم‌تان به یک نامه غیر از آگهی و فیش‌ها و دعوت‌نامه‌های معمول و پاکت‌هایی از این دست می‌افتد، می‌توانید امیدوار باشید که یک فرستنده‌ی ویژه، آن را برای دریافتی به‌خصوص فرستاده برای شما است. داشتم به این فکر می‌کردم که اصلن مگر دیگر کسی کاری به کار کاغذ و پاکت نامه و اداره‌ی پست برای چنین منظورهایی هم دارد که به یاد قسمتی از یکی از داستان‌های مشهور «دیوید سداریس» افتادم که حالا به‌همت «پیمان خاکسار»، برگردان فارسی‌اش در دست است. او در داستانش چنین می‌گوید که «من برای نفرت از کامپیوتر دلیل زیاد دارم ولی بیش‌تر از هرچیز به خاطر بلایی که بر سر دوست قدیمی‌ام ماشین تحریر آورده ازش بدم می‌آید. در یک کشور دموکراتیک باید برای هر جفت‌شان جا باشد ولی کامپیوتر تا من را به جایی نرساند که نوار ماشین تحریر را از رشته‌های پیراهن پاره درست کنم و رنگش را خودم در وان حمام عمل بیاورم ول کن نیست. هدف‌شان این است که در موزه‌ی نوشت‌افزار جایی برای آی‌بی‌ام سلکتریک دوم در کنار قلم پر و اسکنر باز کنند. کامپیوترها تشنه‌ی قدرتند و یکی باید جلوی‌شان را بگیرد.»

خیلی از ما به خلاف آقای دیوید، کامپیوترها و سایر وسایل الکترونیک خود را بسیار دوست داریم و حتا به آن‌ها وابسته هم هستیم، ولی همیشه به‌دنبال راه‌هایی باید گشت که بتوانند ضعف‌های هر رسانه را جبران کنند و در عین حال در جای‌گاه خود موثر واقع شوند. باید به این فکر کرد که برای چه‌کسی کاغذ را برمی‌دارید و بعد از نوشتن و دوباره نوشتن، توی پاکت می‌گذارید و بعد هم به دست پست می‌رسانید تا به دست خواننده‌اش برسد. همیشه حضور یک رسانه نمی‌تواند نافی وجود و کارکرد رسانه‌های دیگر باشد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,