Saturday, 18 July 2015
28 September 2021
پس‌نشینی تند

«چشم‌های همیشه‌ بسته‌ی ما»

2012 June 23

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

پخش تصاویر آزار و اذیت جمعی یک پیرزن توسط مشتی نوجوان که از طریق دوربین مداربسته یک سرویس مدرسه در حومه‌ی نیویورک ضبط شده، سبب بحث‌ها و اظهارنظرهای فراوانی در رسانه‌های جهان و به ویژه ایالات متحده‌ی آمریکا شده است. صرف نظر از زشتی و دردناک بودن اصل ماجرا، مقایسه‌ی چگونگی و نحوه‌ی برخورد با این گونه مسایل در کشورهای غربی و کشور ما ایران، نکات بسیاری در خود دارد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شکی نیست که هر روزه در کشور ما و بسیاری دیگر از نقاط جهان پیش‌آمدهایی از این دست اتفاق افتاده و می‌افتد. سهم ایران از انحطاط اخلاقی که جهان به آن گرفتار شده است اگر بیش‌تر از دیگر کشورها نباشد بدون شک کم‌تر هم نیست. رفتارهای ولنگارانه و بی‌ادبانه در میان قشر جوان و نوجوان و بی‌احترامی آنان به دیگران و به ویژه به سالمندان و از کارافتادگان، روز به روز در حال افزایش است. نگارنده خود به سبب آن‌که چند سالی را در محیط‌های آموزشی و دانش‌گاهی گذرانده و به طور مستقیم با قشر جوان و نوجوان و روحیات و رفتارهای آنان دمخور بوده، سرسختانه بر این باور است که شرایط موجود اخلاقی در میان این نسل از مردم ما فاجعه‌آمیز است. رفتاری از آن دست که در فیلم انتشار یافته در یوتیوب و دیگر شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود، در سطح فجیع‌تر و ناپسندتر و به مراتب شدیدترش، هر روزه و بارها و بارها در ایران نسبت به معلمان، دبیران، کادرآموزشی و هم‌چنین سالمندان و از کارافتادگان صورت می‌گیرد و این مسئله در مدارس و مراکز آموزشی خصوصی و به سبب نوع روابط حاکم بر آن‌ها، گسترش و شیوع بیش‌تری داشته و دارد.

تفاوت آشکار میان ما و دیگران در نوع برخورد با چنین وقایع دردناکی این است که رسانه‌های کشور ما که بیش‌ترشان یا به طور مستقیم دولتی و حکومتی هستند و یا به وسیله‌ی آن کنترل و یا اخبارشان سانسور می‌شوند، آگاهانه و یا از سرناچاری چشم خود را بر این گونه پیش‌آمدها می‌بندند و صورت مسئله را پاک می‌کنند. واقعیت این است که چنین اخبار و اتفاقاتی را نمی‌توان برای همیشه پنهان کرد اما در ایران این رابطه واژگونه است و مردم به عنوان رسانه عمل کرده و با انتشار گسترده‌ی یک خبر، گاهی موارد حکومت و رسانه‌ها را مجبور می‌کنند تا از خود واکنش نشان دهند اما در غرب و در بیش‌تر موارد روال کار بر عکس است، یعنی این رسانه‌های مستقل هستند که به عنوان چشم و گوش و وجدان آگاه جامعه زشتی‌ها و ناهنجاری‌ها را نمایان ‌کرده و سبب می‌شوند تا مردم و دولت در برابرش و برای چاره‌اش دست به اقدام مناسب بزنند.

بدبختی ما در این است که وقتی موضوعی جنبه‌ی عمومی پیدا کرد و به قول معروف رازی از پرده برون افتاد، دولت و رسانه‌های دولتی تمام سعی و تلاش خود را به کار می‌گیرند تا مسئله را شخصی، موردی و ویژه جلوه داده و به دنبال ریشه‌های خانوادگی و اخلاقی برایش بگردند و در حقیقت دست و نقش نهادهای عمومی هم‌چون دین، دولت، آموزش و پرورش و رسانه‌های داخلی را در آن نادیده بگیرند. یک نمونه‌ی بسیار شناخته شده از این دست، وقایع جریان مشهور به «جنایت خیابان گاندی» است که در سال 1375 رخ داد و هنوز از ذهن بسیاری از ما ایرانیان پاک نشده است. در آن ماجرا دولت و رسانه‌های دولتی تمام تلاش خود را به کار بستند تا رفاه خانواده، غیرمذهبی بودن آن‌ها، روابط نامشروع دختر و پسرها، گروه‌های موزیک‌ غربی و تماشای یک یا چند فیلم سینمایی مشخص آمریکایی را عامل اصلی این واقعه نشان داده و در حقیقت ریشه‌های عمومی ماجرا یعنی شکاف نسل‌ها، تغییر ارزش‌ها، محدودیت‌های اجتماعی بی‌مورد، مشکلات روانی روزافزون در میان جوانان و نوجوانان ایران و ناتوانی نهاد دین در پاسخ به پرسش‌های اساسی نسل سوم پس از انقلاب را نادیده بگیرند. جالب این‌جاست که نه دادگاه و نه رسانه‌های وابسته به حکومت، هنوز و پس از گذشت نزدیک به دو دهه از ماجرا نتوانسته‌اند ادعاهای خود را درباره‌ی عوامل دخیل در این ماجرا ثابت کنند و مسئله بدون بررسی‌های لازم به حال خود رها شده است.

کافی‌ست تا این نوع برخورد با ماجرا را با نمونه‌ی اخیر آمریکایی‌اش مقایسه کنید تا همه چیز دستگیرتان شود. اکنون تمام جامعه‌ی آمریکا در بهتی عظیم فررفته است و خود را با یک پرسش اساسی طرف دیده که چرا و چگونه جوانان و نوجوانان در این جامعه به این وضعیت دچار شده‌اند. دامن زدن به این موضوعات سبب می‌شود تا کارشناسان امر از دولت‌مردان و اهل سیاست گرفته تا روان‌شناسان و جامعه‌شناسان و کنش‌گران اجتماعی همگی به دنبال پاسخ‌های درخور و راه‌های چاره برای این مشکلات باشند، یادمان نرود که یکی از مشهورترین فیلم‌های مستند سال‌های اخیر در آمریکا یعنی «بولینگ برای کلمباین» ساخته‌ی «مایکل مور» درباره‌ی بررسی و کنکاش پیرامون علل یکی از همین فجایع قرن اخیر آمریکا ساخته شده است. حال بیاندیشید که اگر یک کارگردان ایرانی می‌خواست تا درباره‌ی موضوعی شبیه به این در ایران فیلمی بسازد با چه موانع و مشکلات غیرقابل حلی مواجه می‌شد. به هر صورت باید گفت که این پیش‌آمدها نه در ایران و نه در هیچ کجای جهان هیچ‌گاه پایان نخواهد یافت اما فقط با نحوه‌ی برخورد درست با آن‌هاست که می‌توان از میزان و گسترش آن‌ها تا اندازه‌ی زیادی کاست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,