Saturday, 18 July 2015
20 September 2021
پانوراما – بخش سوم

«فضای روشن‌فکری در دوران پهلوی دوم»

2012 June 24

پیمان عابدی / رادیو کوچه

در این تردیدی نیست که دلیل اصلی شکل‌گیری کودتای 28 مرداد 1332 خورشیدی مسئله‌ی نفت بود و دخالت آمریکا در این کودتا نیز به‌خاطر یک‌سری منافع نفتی صورت گرفت. ملی شدن صنعت نفت ایران به همان اندازه که به زیان انگلستان بود، به زیان منافع نفتی آمریکا نیز بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شرکت‌های نفتی آمریکا از همان ابتدا به کاخ سفید و وزارت خارجه آمریکا فشار وارد آوردند که از «محمد مصدق» جانب‌داری نکنند و به حمایت از انگلیس وارد عمل شوند. در این‌جا شرح وقایع تاریخی منجر به کودتا و سرنگونی دولت مصدق موضوع بحث این برنامه نیست. اما این کودتا پیامدهای بسیار درازمدت و عمیق برجای گذاشت. کودتا، مشروعیت حکومت سلطنتی را به‌ویژه در عصری که روح جمهوری‌خواهی بر آن حاکم شده بود، به‌شدت خدشه‌دار کرد و شاه را با انگلیس، شرکت نفت ایران و انگلیس و قدرت‌های امپریالیستی، هم‌راه و مرتبط ساخت. کودتا جبهه ملی و حزب توده را نابود کرد و هر دو حزب با دست‌گیری‌های گسترده، نابودی سازمانی و حتا اعدام برخی از رهبران روبه‌رو شدند.

بعد از کودتا، «محمدرضا شاه» اقداماتش را از جایی که پدرش در سال 1320 خورشیدی مجبور به توقف شده بود ادامه داد و با سرعت تمام، توسعه و تقویت سه ستون نگه‌دارنده دولت خود را یعنی ارتش، بوروکراسی و نظام پشتی‌بانی دربار در پیش گرفت. برنامه‌ی هفت ساله عمرانی کشور معروف به «برنامه دوم» که از 1334 تا 1341 خورشیدی ادامه داشت، زمینه‌ی اقتصادی رشد سرمایه‌داری را فراهم کرد. در 1334 خورشیدی سازمان برنامه تبدیل به نهادی دایمی و بسیار مقتدر و گسترده شد. بانک «اعتبارات صنعتی ایران» در سال 1335خورشیدی و بانک «توسعه‌ی صنعتی و معدنی» سه سال بعد از آن تاسیس شدند و نقش فعالی در تخصیص سرمایه‌های صنعتی بر عهده گرفتند. اما بخش صنعتی ایران فقط از منابع تولید کالاهای مصرفی شکل گرفته بود. در ایران از بخش تولید «وسایل تولید» اثری نبود.

شکل و نحوه‌ی صنعتی شدن فاقد مکانیسم مهم رابطه‌ی این دو بخش بود، مکانیسمی که رشد اقتصادی در گرو آن بود. این مهم‌ترین کاستی صنعتی شدن ایران بود که چون با تکیه‌ی اقتصاد کشور به نفت و با هزینه‌های سرسام آور نظامی (که محمدرضا شاه در مورد آن پافشاری داشت) گره خورد، دشواری‌های فراوان آفرید. در مجموع، ایران در آن دوران جزو کشورهای جهان سوم محسوب می‌شد که در حال توسعه بودند، اما این توسعه موزون و منطقی نبود چون دموکراسی و رشد سیاسی وجود نداشت. رشد اقتصادی و اجتماعی به‌طور عمده ناشی از درآمد نفت بود و به‌دلیل حکومت استبدادی، زندگی اقتصادی بر پایه‌ی عقلانیت و پیش‌گیری از خطاها ادامه نداشت.

به‌رغم تمامی کمبودها و واپس‌ماندگی‌های ناشی از فساد و عدم مدیریت صحیح، می‌توان گفت که اواخر دهه‌ی 1330 و آغاز دهه‌ی 1340 خورشیدی، آغاز توسعه و اقتدار نسبی قشرهای اصلی طبقه‌ی متوسط شهرنشین بود

اما به‌رغم تمامی کمبودها و واپس‌ماندگی‌های ناشی از فساد و عدم مدیریت صحیح، می‌توان گفت که اواخر دهه‌ی 1330 و آغاز دهه‌ی 1340 خورشیدی، آغاز توسعه و اقتدار نسبی قشرهای اصلی طبقه‌ی متوسط شهرنشین بود. این طبقه، پایه‌ی مادی پیدایش و تحکیم فرهنگ مدرن ایران بود. هم‌پای رشد جمعیت باسواد، ارتباط فرهنگی با کشورهای غربی از دوره‌های قبل موثرتر بود. پای طبقه‌ی متوسط جامعه ایران برای تجارت، سیاحت و تحصیل به خارج باز شده بود. هم‌چنین مهم‌ترین واقعه اجتماعی آن دوران، شرکت روزافزون زنان در فعالیت‌های تولیدی و اجتماعی بود. آنان در ابتدا حق رای به‌دست آوردند و در مراکز آموزشی، دانش‌گاهی، خدماتی و تولیدی فعالیت می‌کردند و به‌تدریج به برخی از حقوق‌شان دست پیدا کردند.

در این میان اندیش‌گران سیاسی و روشن‌فکران هیچ فرصتی را برای انتقاد و بیان فاصله خود با حکومت از دست نمی‌دادند. آنان کانون نویسندگان را ساختند تا از آزادی بیان و اندیشه دفاع کنند. از سانسور حکومتی در انتشار کتاب و نشریه، یاد و رسانه‌های دولتی را تحریم می‌کردند. البته حکومت نسبت به دگراندیشان و ناراضیان سخت‌گیر و سرکوب‌گر بود، ولی بنا به نیازهای مدیریتی و مادی طبقه‌ی متوسط و به موازات ضرورت پیدایش تخصص‌ها و نیروهای دانا، ناگزیر در مواردی به تحمل فضایی بازتر یا ایجاد نهادهای فرهنگی مفید و موثر تن می‌داد. بررسی اندیشه و نظریات «جلال آل احمد» به‌عنوان یکی از روشن‌فکرانی که در این برهه حساس‌ تاریخ معاصر زندگی کرد و به جریان روشن‌فکری پس از خود جهت و الگویی‌ خاص بخشید، می‌تواند از جهات زیادی روشن‌گر وجوه اساسی جریان روشن‌فکری در آن دوران باشد.

با توجه به نفوذ و گسترش اندیشه‌های‌ مارکسیستی در میان روشن‌فکران، خاصه در دهه‌های 30 تا 50 خورشیدی، طبیعی بود که آل‌احمد نیز با تاثیرپذیری از این نظریه و هم‌چنین تاثیری که‌ کمی بعدتر از جریان «اگزیستانسیالیسم»، به‌ویژه‌ »سارتر» و «هایدگر» گرفت، دیدگاهی التقاطی را مبنای کار خود قرار دهد و بدون توجه به ریشه‌ها و زمینه‌های طرح مسایلی هم‌چون «ازخود بیگانگی»(alienation) ، «اضطراب و دلهره»(anxiety) ، «نبردهای طبقاتی» و «جای‌گاه پرولتاریا» در آرمان‌های‌ اجتماعی و… در میان فیلسوفان غرب، از مجموع‌ آن‌ها‌ پلی بسازد برای رسیدن به ایده‌ی «بومی‌گرایی». اما آگاهی آل‌احمد از مباحث روز فلسفی غرب، حتا فیلسوفانی‌ چون سارتر و هایدگر که تاثیر فراوانی از آن‌ها گرفته بود، به‌نوعی سطحی و ناقص بود و اغلب بر منابع دست‌دوم یا گفت‌وگوهای‌ شفاهی با دوستان محصل فلسفه تکیه داشت. به‌عنوان نمونه، تلقی‌ آل‌احمد از مقوله‌ی غرب‌زدگی و ره‌آورد آن یعنی تکنیک، آشکارا متاثر از هایدگر و انتقادات او از تکنولوژی بود، بی‌آن‌که هیچ‌گونه‌ نسبت قابل اعتنایی میان درک او از ماشینیسم و فهم هایدگر از تکنولوژی وجود داشته باشد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,