Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
دایره‌ی شکسته

«میخ کلمه»

2012 June 28

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

وقتی با هم حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟ به هم گوش می‌سپاریم، توی چشم‌های هم نگاه می‌کنیم، دست‌ها را به یاری می‌گیریم و مدام می‌خواهیم مطمئن شویم که طرف مقابل‌مان به ما گوش می‌دهد، ولی برای چه؟ به چه علت با هم حرف می‌زنیم؟ چه دلیلی برای این‌ همه کلمه و این میزان عبارت و صوت وجود دارد؟ آیا ما به حرف زدن نیاز داریم؟ آیا دیگری به گوش سپردن محتاج است؟ یا این‌که گفت‌وگو برای فرد ضرورت دارد؟ در میان گفت و شنودهای‌مان و در بین گفت‌و‌گوهای‌مان، چه‌چیز در جریان است و چه حاصلی ما را به‌سمت کلمه‌ها می‌کشاند؟ تا به این لحظه، یک گفت‌‌و‌گو را از منظر یک فرد غایب، دنبال کرده‌اید؟ امتحان این مسئله، آن‌قدر اهمیت دارد که ما را به درک هستی‌شناختی جدیدی از خود و پیرامون‌مان می‌رساند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ما در زندگی روزمره‌مان وارد گفت‌و‌گوهای متعدد و متفاوتی می‌شویم، این تفاوت خود را هم در سطح مکالمه و هم در کیفیت آن بروز می‌دهد. مسلم است که سخن گفتن ما با رییس‌مان در مقایسه با هم‌کار هم‌پایه‌مان متفاوت است. اگر تفاوت سطح را کنار بگذاریم، تفاوت در محتوای کلام و در شدن خود را نشان می‌دهد. کیفیت صحبت با همسر، فرزند، شاگرد، هم‌بازی، یک عابر پیاده‌ی ناشناس و یک مقام حکومتی متفاوت است. شما در هر یک از این گفت‌و‌گوها دایره‌ی واژگانی متفاوتی را به کار می‌گیرید که در کلمه‌های زیادی با هم مشترک نیستند، ولی اگر چه هر کدام از این سخن‌ورزی‌ها زیست خود را دارند، ولی تمام آن‌ها بر پایه‌ی ویژگی‌های خاص سخن‌وری، میزان آگاهی، شاخصه‌های شخصیتی دخیل در گفتار و دامنه‌ی واژگانی شما قرار می‌گیرند و از این منظر با هم خاست‌گاه مشترک دارند و شبیه هستند، ولی جدای از این موضوع، یک اشتراک کلان چه در میان سخن‌ورزی‌های سطح‌های مختلف یک فرد، چه در سطح کلان سخن‌ورزی وجود دارد که نمی‌توان از آن چشم پوشید، به‌ویژه این‌که شما توانا به جداسازی خود از حضور در لحظه‌ی اکنون تولید و پرداخت مکالمه باشید.

حرف زدن، ارتباط کلامی با دیگری، خواست مکالمه به‌منظور ایجاد رابطه، صحبت کردن به دلیل تولید مفاهمه‌ی دو طرف صحبت و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها تولید اندیشه به‌منظور گسترش دایره‌ی آگاهی و زیست جمعی همه‌ی این‌ها با این یاس مفرط در کشاکش هستند که در اساس هیچ گفت‌و‌گویی شکل نمی‌گیرد و هیچ کلامی منعقد نمی‌شود مگر این‌که تمام آن قابل تفسیر به شخص باشد به این معنی که ما نه چیزی می‌گوییم و نه چیزی می‌شنویم چراکه همواره در حال گفت‌و‌گوی بی‌پایان درونی خود هستیم. اگر سخن می‌گوییم، با دیگری سخن می‌گوییم که کلام را می‌رباید و به این گونه هیچ‌گونه درکی از طرف صحبت نداریم. این دیدگاه مایوسانه فقط در زمانی به بار می‌نشیند که صاحب کلام از دیگری در مقابل خود، هیچ ذهنیتی نداشته و تنها از او امید هم‌ذات‌پنداری با خود را داشته باشد. این همان رفتاری است که در اغلب مواقع از هر فرد بروز می‌دهد، از دیگری انتظار می‌رود که چون من متکلم فکر کند و این پیش‌فرض همیشه پابرجاست که او تمام مقدمه‌های ذهنی مرا در ذهن خود دارد گویی پیش از هر تولید کلامی، داده‌های اطلاعاتی منتقل شده‌اند. این همان ذهنیتی است که فرد متکلم را در جای‌گاه خدایی‌اش به چنان مرتبه‌ای می‌رساند که نسبت به کلام و قضاوت خود مطمئن باشد و دیگری را در جای‌گاه متهم قرار دهد چراکه سطحی از کلام در میان است که تنها در یک مسیر یک‌سویه در حرکت است و هیچ رفت و برگشتی در کار نیست.

درست است که هیچ‌گونه تفاهم و درک صددرصدی وجود ندارد و نمی‌توان امید بست که حتا خود فرد هم نسبت به خود، به تفاهم کامل برسد، ولی انسان راه‌های زیادی را در اختیار دارد تا در آن مسیر، به پرداخت کلام دوسویه و راه‌گشا دست یابد و این در زمانی اتفاق می‌افتد که هیچ کلیتی را در میان مکالمه در نظر نگیریم مگر این‌که قادر به تقسیم به به بسته‌های نسبیت نباشد. این درحالی است که ما نمی‌توانیم در جای‌گاه قضاوت قرار بگیریم، اگرچه مصون از چنین رویکردی نمی‌توانیم باشیم، با وجود این، همیشه می‌توانیم به خود یادآور باشیم که همه‌ی آن‌چیزی که در کلام است، در اختیار من نیست. بعد گوش بسپاریم و در تلاش برای یک گفت‌و‌گوی راه‌گشا، به چشم‌ها خیره شویم و به‌دقت گوش بسپاریم چراکه گوش‌های هر فرد بیش‌ترین کلمه‌ها را برای سخن‌وری در اختیار می‌گذارند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,