Saturday, 18 July 2015
23 September 2021
پانوراما – بخش چهارم

«فضای روشن‌فکری در دوران پهلوی دوم»

2012 June 29

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

چنان‌چه اشاره شد، «جلال آل احمد»، به عنوان نمونه روشن‌فکر برجسته‌ی این دوران، برای خود یک رسالت اجتماعی و آرمانی قایل بود و به همین دلیل، خودخواسته در مقام ایدیولوگ‌ نسل خویش درآمد. آل احمد به ارتباط مستمر و بی‌واسطه روشن‌فکر با توده مردم باور داشت و از این‌رو تمام آثارش را به زبانی قابل فهم برای قریب‌ به ‌اتفاق‌ اقشار جامعه نوشت. این را نیز باید افزود که آل احمد که متاثر از فضای‌ از هم گسیخته و درمانده پس از جنگ و هم‌چنین‌ نفوذ و گسترش جهانی کمونیسم به عنوان یک‌ ره‌یافت عدالت‌محور و آرمان‌خواه بود، کنش‌ سیاسی و به ویژه کنش انقلابی را جزو لاینفکی‌ از خصایص روشن‌فکر می‌دانست، لذا در زندگی‌اش‌ نیز می‌توان رگه‌های این روح بی‌قرار را که دایم به‌ دنبال یک ره‌یافت جدید و یک ایده تازه است، به خوبی دنبال کرد. به قول «مهرزاد بروجردی» در کتاب‌ «روشن‌فکران ایرانی و غرب»، «آل احمد» به نسلی‌ تعلق داشت که توامان از غرب الهام می‌گرفت‌ و در همان حال از لحاظ سیاسی آن را دشمن‌ خود می‌دانست، نسلی که نسبت به غرب، حالت‌ بی‌گانه و هراسی داشت و با این همه، از اندیشه‌های‌ متفکران برجسته آن الهام می‌گرفت، نسلی که‌ آرزوی هدف‌های مدرنی مانند دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی را در سر می‌پروراند، ولی در مورد پیش‌زمینه‌ها، ترازنامه تاریخی و مشکلات آنی‌ همین آمال، در شک و تردید به سر می‌برد. آل احمد به عنوان روشن‌فکر برجسته‌ی این دوران، نمونه‌ مانوس و تمام‌عیار این تب و تاب ذهنی بود».

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

گسترش کمونیسم در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم و تقسیم جهان‌ به دو بلوک شرق و غرب، اغلب روشن‌فکران ایرانی را تحت‌تاثیر قرار داد. تعداد زیادی از روشن‌فکران با پیروی از الگوهای جهانی چپ روشن‌فکری هم‌چون‌ «سارتر»، «گوندر فرانک»، «سمیر امین» و … خود را با آرمان‌های این مکتب درگیر کردند و این خود، ایجادکننده فاصله‌ای میان اندیشه انتقادی‌ روشن‌فکری و کنش صرف سیاسی شد. طبیعی است چنین‌ گرایشی با سلب روحیه آزاد اندیشی از روشن‌فکران، آن‌ها را تبدیل به ایدیولوگ‌های رسمی و غیررسمی‌ مارکسیسم و کمونیسم داخلی می‌کرد. ایدیولوگ‌هایی که دارای دیدگاهی سیاه و سفید ( بد و خوب مطلق) در تقابل امپریالیسم و بورژوازی با طبقه کارگر یا پرولتاریا بودند.

جنبه‌ی منفی روشن‌فکری دهه‌ی 1340 خورشیدی در تعارض با علاقه و توجه به مبانی نظری، سویه‌ی ساده گرا، سطحی و شبه سیاسی بسیاری از کارهای فکری و هنری نیز بود. اندیش‌مندان آن دهه، وارثان مبارزات اجتماعی شکست خورده‌ی پیشین بودند و هنوز جنبه‌هایی از آموزه‌های «استالینی»، هرچند در پیکر گفتمانی جهان سومی( با وام‌گیری از «فرانتس فانون»، «امه سزر»، و «آلبر ممی») بر ذهن آنان سنگینی می‌کرد. حتا گرایش‌های دموکرات و ملی نیز با خاطره‌‌ای تلخ از نقش آمریکا در کودتای 28 مرداد به آتش ادبیات ضد غربی دامن می‌زدند. به تدریج این بی‌زاری از امپریالیسم غرب و مظاهر مدرنیته به گفتار مسلط تبدیل شد. نکته دیگری که در این زمینه قابل توجه است، عدم علاقه روشن‌فکران به مطالعه و تعمق در بنیان‌های معرفتی غرب است. از میان روشن‌فکران‌ ایرانی، تن‌ها به تعداد انگشتان دست علاقه‌مند به‌ فلسفه و معرفت غرب یافت می‌شود. با آن‌که غرب‌ و ماهیت آن مورد توجه قریب ‌به ‌اتفاق روشن‌فکران‌ ما بوده است، کم‌تر کسی با تکیه بر یک روش‌ عقلانی و مبتنی بر چارچوب‌های مستحکم نظری، به تحلیل آن پرداخت. جمله معروف «شریعتی» که‌ فیلسوفان را «پفیوزان تاریخ» می‌خواند، به خوبی‌ پس‌زمینه فکری بسیاری از روشن‌فکران ما را نسبت‌ به فلسفه غربی نشان می‌دهد.

‌گفتمان ضد غربی به سودای بازگشت به «خویشتن» در زبان فلسفی «داریوش شایگان» و «احمد فردید»، بیان جامعه شناسانه‌ی «احسان نراقی»، سنت باوری «حسین نصر» و در بیانیه‌های احزاب چپ‌گرا صیقل می‌خورد. این روشن‌فکران با توسل به دیدگاه‌های‌ هستی‌شناختی فلاسفه‌ای هم‌چون «هایدگر» و انتقاد او از ماهیت وجود غربی، بر آن شدند تا با همان منظر ایدیولوژی‌ محور، غرب را به عنوان منبع و سرچشمه‌ فساد و تباهی معرفی کنند و مدعی سقوط و اضمحلال غرب شوند. در مجموع، روشن‌فکران این دوره تحت تاثیر فضای روشن‌فکری چپ جهانی بودند و به تقریب به جنبه‌های سیاسی تجدد، بیش‌تر از ابعاد فلسفی و هنری آن علاقه نشان دادند. البته، این توجه آنان به جنبه‌های سیاسی تجدد، بیش‌تر از دریچه‌ی اندیشه‌های مارکسیستی- لنینیستی بود، از همین رو، توجه و نگاهی یک‌سویه بود. خلاصه کردن و تقلیل دادن اندیشه‌ی تجدد و یا در کل غرب، در مفاهیم «امپریالیسم»، «بورژوازی»، «پرولتاریا»، «تضاد طبقاتی»، «استعمار» و مفاهیمی مشابه آن از حیث نظری کار درستی نبود. به هرحال از یک طرف، سرخوردگی و ناامیدی روشن‌فکران این دوره از ناکارآمدی پروژه‌ی تجدد ایرانی، سیاست‌زدگی مطلق‌گرایانه آنان و از طرف دیگر، سخت‌گیری‌ها و سرکوب‌گری‌های سیاسی و فرهنگی دولت پهلوی که حقوق مدنی و آزادی‌های سیاسی را تا حدی رعایت نمی‌کرد، باعث شد که خواسته یا ناخواسته گفتمان رادیکالیسمی شدید بر فضای جنبش روشن‌فکری ایران مسلط و حاکم شود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,