Saturday, 18 July 2015
23 September 2021
رازهای زنانه

«مشکل زن بودن»

2012 June 30

نعیمه دوستدار/ رادیو کوچه

این روزها در یکی از شبکه‌های رادیویی مالزی هر روز یک آگهی پخش می‌شود که در آن نسبت به آزارهای جنسی زنان در محیط‌های عمومی هشدار داده می‌شود. شخصیت زن در این آگهی نمایشی، از رییسش حرف می‌زند که او را مورد خشونت جنسی قرار می‌دهد و مردی که در این آگهی هست، او را توصیه به شکستن سکوت و اعراض می‌کند.  زن می‌پرسد: «شکایت به کی و چطور؟»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در ایران آزار جنسی یک اتفاق روزمره است که زنان نه تنها به مقاومت در برابر آن توصیه نمی‌شوند بلکه اجتماع توقع دارد در مقابل آن سکوت کنند و حتا اگر کسی این سکوت را بشکند، خود متهم به رفتارهایی می‌شود که این آزار جنسی را شکل داده است. شدت این آزارها به حدی است که می‌توان گفت زنان ایرانی در بسیاری موارد از حضور در عرصه‌های عمومی بیم دارند و اگر اعتراضی به این شرایط کنند هم گفته می‌شود به‌تر است در خارج خانه حضور نداشته باشند تا جلوی این رفتارها گرفته شود، توصیه‌ای برای حذف کامل زنان از اجتماع. طنز تلخی که در نوشته‌ی زیر ساده و گیرا روایت شده است.

مسافر کناری مدام خودش را رویم می‌اندازد، دستش را در جیبش می‌کند و در می‌آورد، من به شیشه چسبیده‌ام، اما هر قدر جمع‌تر می‌شوم، او گشادتر می‌شود…

موقع پیاده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده‌اند درد می‌کنند.

تقصیر خودم بود. باید جلو می‌نشستم.

مسافر صندلی پشت زانوهایش را در ستون فقراتم فرو می‌کند، یادم هست موقع سوار شدن قد چندانی هم نداشت، باید با یک چیزی محکم بکوبم توی سرش، چیزی دم دستم نیست. احتمالن فکر کرده خوشم آمده که حالا دستش را از کنار صندلی به سمت من می‌آورد.

تقصیر خودم بود. باید با اتوبوس می‌آمدم.

اتوبوس پر است. ایستاده‌ام و دستم روی میله‌هاست، اتوبوس زیاد هم شلوغ نیست و چشمان او هم نابینا به نظر نمی‌رسد، ولی دستش را درست در 10 سانت از 100 سانت میله‌ای که من دستم را گذاشته‌ام می‌گذارد .. با خودم می‌گویم: «چه تصادفی» و دستم را جابه‌جا می‌کنم … اما تصادف مدام در طول میله اتفاق می‌افتد.

تقصیر خودم است. باید این دو قدم راه را پیاده می‌آمدم.

پیاده‌رو آن‌قدر‌ها هم باریک نیست اما دوست دارد از منتها‌الیه سمت من عبور کند‌، به اندازه‌ی 8 نفر کنارش جا هست، ولی با هم برخورد خواهیم کرد … کسی که باید جایش عوض کند، بایستد، جا خالی بدهد، راه بدهد و … من هستم…

تقصیر خودم است. باید با آژانس می‌آمدم.

راننده‌ی آژانس مدام از آینه نگاهم می‌کند و لب‌خند می‌زند. سرم را باید تا انتهای مسیر به زاویه‌ی 180 درجه به سمت شیشه بگیرم. مدام حرف می‌زند و از توی آینه منتظر جواب است. خودم را به نشنیدن می‌زنم. موقع پیاده شدن بس که گردنم را چرخانده‌ام دیگر صاف نمی‌شود. چشمانش به نظر سالم می‌آید، اما بقیه‌ی پول را که می‌خواهد بدهد، به جای این‌که در دستم بگذارد، از آرنجم شروع می‌کند. البته من باید حواسم می‌بود و دستم را با دستش تنظیم می‌کردم.

تقصیر خودم است. باید با ماشین شخصی می‌آمدم.

راننده‌ی پشتی تا می‌بیند خانم هستم، دستش را روی بوق می‌گذارد… راه می‌دهم. نزدیک شیشه‌ی ماشین می‌ایستد. نیشش باز است و دندان‌های زردش از لبان سیاهش بیرون زده است: «خانم ماشین لباس‌شویی نیست‌ها» مسافرهای توی ماشین همه نیش‌شان باز می‌شود. تا برسم هزار بار هزار تا حرف جدید می‌شنوم و مدام باید مواظب ماشین‌هایی که فرمان‌های‌شان را به سمت من می‌چرخانند باشم. موقع رسیدن خسته هستم، اعصابم به کلی به هم ریخته است…

تقصیر خودم است. زن جماعت را چه به بیرون رفتن.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. رضا
    1

    این اتفاق ها اکثرش الان برای مردای جامعه هم می افته