Saturday, 18 July 2015
16 September 2021
پس‌نشینی تند

«قضاوت با چشمان کاملن بسته»

2012 June 30

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

سفرنامه‌ نوشتن چیز بدی نیست، به ویژه اگر بخواهی فقط برای دل خودت بنویسی کار به مراتب آسان‌تر هم می‌شود اما وقتی این نوشته قرار است تا نظر یک هنرمند یا نویسنده‌ای باشد که به هر دلیلی واقعی و یا متاسفانه به دلایل مسایل حاشیه‌ای، سری بین سرها و نامی بین نام‌ها درآورده باشد، باید بسیار مراقب باشد تا این نظرش بر اساس واقعیات موجود و تحلیل تمام جوانب باشد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«سیدمهدی موسوی» یکی از شعرا و ترانه‌سرایان، سفر میان‌مدتی به کشور مالزی داشته و بر اساس دیده‌ها و شنیده‌هایش، سفرنامه‌ای نوشته و تقریبن درباره‌ی همه چیز این کشور اظهار نظر کرده است. نخست باید دانست که هیچ کس نمی‌تواند به وسیله‌ی سفری که طول آن به یک ماه هم نرسیده است و با زندگی در هتل درباره‌ی آداب، رسوم، رفتارهای اجتماعی، امنیت، فرهنگ و بسیاری دیگر از این دست چیزها قضاوت کند، آن هم در مورد کشوری که شهروندانش را ترکیبی پیچیده‌ از سه فرهنگ چینی، هندی و مالایی-اسلامی تشکیل می‌دهند. «موسوی» از بدی آب و هوای این کشور استوایی می‌گوید اما فراموش می‌کند که خوبی، بدی و دلپذیر بودن یا نبودن آب و هوا موضوعی است کاملن نسبی. به عنوان نمونه گرچه که نگارنده خود و هنوز پس از حدود سه سال زندگی در این کشور، نتوانسته است با آب و هوای گرم و رطوبت کشنده‌اش کنار بیاید، در طرف مقابل به چشم خود دیده که دقیقن همین آب و هوا دلیل حضور سالیانه‌ی صدها هزار توریست اروپایی به این کشور است. ایشان در چند موضوع دیگر نیز به دام همین روش افتاده‌اند و باز متاسفانه درباره چیزهایی نظر قطعی داده‌اند که کاملن اموری نسبی بوده و به سلایق افراد بازمی‌گردد که برای نمونه می‌توان به طرح بحث غذاهای مالایی در سفرنامه‌شان اشاره کرد.

نگاه از موضع بالا و خود را نماینده‌ی یک ملت و فرهنگ آن دانستن، یکی دیگر از آن مشکلاتی است که سبب قضاوت یک طرفه و جانب‌دارانه نسبت به موضوع خواهد شد. «موسوی» از وضعیت و کیفیت زبان انگلیسی مالایی‌ها ایراد گرفته و آن را در سطح کودکان ایرانی دانسته‌ است. تا جایی که من می‌دانم سطح دانش زبان انگلیسی خود ایشان مناسب است اما هر کسی که در ایران زندگی کرده باشد و با تمام طبقات مردم و نه فقط تحصیل‌کرده‌ها سروکار داشته باشد به خوبی می‌داند که وضعیت مردم و جامعه‌ی ما در این زمینه فاجعه‌آمیز است. شما در مالزی به هر وسیله‌ای و با هر لهجه‌ی دست و پا شکسته‌ای بالاخره می‌توانید منظور خود را حتا به یک کارگر ساده هم حالی کنید در صورتی که در ایران برای پیدا کردن یک نفر که از حداقل‌ سطح زبان بیگانه برای ارتباط با یک خارجی برخوردار باشد باید ساعت‌ها زمان صرف کنید.

ایشان در نوشته‌شان به بحث تقید مذهبی در میان مالایی‌ها اشاره کرده‌اند که این دیگر از آن حرف‌هاست. درست است که بیش‌تر مالایی‌ها خود را سرسختانه مسلمان می‌دانند اما در مورد اجرای احکام شریعت می‌توان گفت که خوش‌بختانه یکی از لاقیدترین ملل مسلمان هستند. حجاب در میان دختران جوان کم یافت می‌شود و تازه همان‌ها هم در ارتباط با جنس مخالف هیچ مشکلی نداشته و شمار فراوانی از دختران جوان و میان‌سال محجبه، دوست پسر داشته و با آن‌ها به آسانی رابطه‌ای جنسی برقرار می‌کنند. کم نیستند مالایی‌های که در ماه رمضان روزه می‌گیرند اما در عین حال نه نماز می‌خوانند، نه حجاب دارند و نه مشکلی برای نوشیدن مشروبات الکلی. شاید در هیچ کشور اسلامی دیگری به اندازه‌ی مالزی هم‌جنس‌گرایان دختر و پسر آزادانه با پارتنرهای خود در خیابان قدم نمی‌زنند. مقید خواندن مالایی‌ها فقط از روی شنیدن صدای اذان پنج‌گانه، مصداق عینی سطحی‌نگری به یک فرهنگ است.

درباره فحشا باید گفت که با وجود آن‌که آمار دقیقی در این باره در هیچ کجای دنیا موجود نیست اما بر اساس شواهد می‌توان گفت که در مالزی روسپی‌گری از ایران بیش‌تر نیست بلکه آشکار است و پنهان نمی‌شود و این شاید حداقل کمکی باشد که می‌تواند به راه‌حل‌های احتمالی برای رفع آن بکند. به هر صورت باید گفت که ارایه‌ی تصویرهای لحظه‌ای و سرسری از جاذبه‌های گردش‌گری و توریستی یک کشور بدترین کاری است که می‌توان در حق خواننده یک سفرنامه انجام داد، این‌که میمون‌ها در «باتوکیو» دست کسی را گاز بگیرند از زیبایی این غارها و معابد چیزی را کم نمی‌کند ولی باید اعتراف کنم که بنده حداقل در این سه سال گذشته ندیده‌ام که هیچ توریستی در مالزی مورد تمسخر قرار بگیرد اتفاقی که بارها در شیراز و اصفهان از سوی هم‌وطنانم شاهدش بوده‌ام. در پایان باید گفت که نگارنده بر این باور نیست که مالزی بهشت روی زمین است و ایران جهنم و مردم مالزی بافرهنگ‌ترین مردم دنیا هستند و ایرانیان وحشی و بی‌تمدن، اما قضاوت‌های سطحی و سرسری و از روی طعم نوشابه و شلنگ دست‌شویی، یک ملت و تمدن را بی‌فرهنگ دانستن هم از آن دست کارهایی است که فقط از ما ایرانی جماعت برمی‌آید و بس.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , 

۱ Comment


  1. سیمین
    1

    تاکید به جایی است بر تجدید نظری در قضاوت های سرسری ما که متاسفانه بسیار به آن عادت داریم همگی، در مورد دیگر مردمان، دیگر کشورها و هر چیزی دیگر که البته به خودمان هم حق قضاوت راجع به آن می دهیم. اما به نظرم این نوشته یعنی سفرنامه ای که راجع به آن نوشته شده کار چندان خاصی نبود که در چهارچوب سفرنامه های متعارف بگنجد که نه ادبیات خاص سفرنامه نویسی در آن به کار رفته و نه ردپایی از هنر نوشتن که نویسنده ظاهرن در آن شهره است… هر کسی می تواند برداشت های خود را از سفرش بنگارد اما این که در یک سایت یک نوشته در این حد به عنوان یک سفرنامه انچنانی جلوه کند بستگی به گردانند گان آن سایت دارد اما به هر روی خواننده باید عاقل باشد!