Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
دایره‌ی شکسته

«پس، از تو چه خواهد ماند»

2012 July 01

مه‌شب تاجیک / رادیوکوچه

هر زمان که پای صحبت افراد سال‌مند می‌نشینیم جمله‌های تقریبن مشابهی را از ایشان خواهیم شنید. آن‌ها به‌جز سخن گفتن از گذشته‌ها و نقل‌قول‌هایی که از دیگران شنیده‌اند، به اضافه‌ی گنجینه‌ی تاریخ شفاهی در سینه‌شان، بیش‌تر اوقات با حسرت از چیزهایی صحبت می‌کنند که دیگر نیست.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

سال‌مندان از انسانیت از دست‌رفته، خوشی‌هایی که تجربه کرده‌اند و دیگر نیست، صفایی که در گذشته میان آدم‌ها بوده‌است و حالا رخت بر بسته است و چیزهایی از این قبیل صحبت می‌کنند، پای صحبت پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها که بنشینیم، از سختی‌ها و فلاکت‌های زندگی خود چنان با شعف و لذت صحبت می‌کنند که لحظه‌ای آرزوی تجربه‌ی آن‌ها را در خود می‌یابید، ولی خارج از تمام این‌ها، پیرمردان و پیرزنان هم‌واره از طعم‌هایی صحبت می‌کنند که در جوانی تجربه کرده‌اند و دیگر نظیرشان را در زندگی نچشیده‌اند، آن‌ها از بوها و حس‌هایی حرف می‌زنند که متعلق به گذشته‌ی دور هستند و از چشم‌اندازهایی می‌گویند که دیگر ندیده‌اند.

این موارد را می‌توان دست کم به دو گروه عمده تقسیم کرد. نخست مسایلی که برای هر کدام از این گروه، تولید نوستالژی می‌کند و دوم مواردی هستند که ایشان با حس‌های هشیار خود در دوران شکوه جوانی‌شان تجربه کرده‌اند و اندام‌های فرتوت و کم‌توان، دیگر نمی‌توانند چنین حسی را برای ایشان به بار بیاورند.

برای نمونه، طعم‌ها وقتی حس می‌شوند که پرزهای چشایی قادر به آنالیز آن‌ها باشند و سپس این‌ها تفکیک قدرت‌مند حسی را بتوانند برای تحلیل و بازشناسی به مغز برسانند. پرزهای چشایی در طول سالیان از میان می‌روند و کم‌کم فرد انسانی، توانایی تفکیک طعم‌ها را مانند پیش از آن نخواهد داشت. این گونه است که فرد مورد نظر، در نهایت به این نتیجه می‌رسد که طعم‌ها دیگر آن طعم‌های سابق نیستند و هیچ‌چیز به‌خوبی سابق نیست. مورد دیگر، چیدمان فضایی است که فرد به آن عادت می‌کند و خو می‌گیرد، روحیه‌ی انطباق با محیط و انعطاف در مقابل دنیای بیرون، با بالا رفتن سن کم می‌شود در نتیجه فرد رفته‌رفته خود را از کارزار هر روزه‌ی زیست کنار می‌کشد و دل‌خوش به خاطره‌های گذشته، مدام به خاطره‌ها و یادها عقب‌گرد می‌کند.

جدای از همه‌ی این‌ها، ما برای دریافت‌های خود از پیرامون، مجراهای دریافت‌کننده‌ی محدود و نامطمئنی داریم. هر فرد به‌واسطه‌ی گیرنده‌های حسی و شناختی خود، می‌تواند نسبت به دنیا و زیست بیرون و همین‌طور دیگری‌های اطراف خود آگاهی پیدا کند پس بیش‌تر ادراک و تحلیل ما، وابسته به توانایی‌های ما در زمینه‌ی دریافت و پرداخت داده‌های اطلاع‌رسان از خارج است.

حال اگر این داده‌ها به داده‌های قبلی و کیفیت و توان پردازنده‌های درونی اضافه شوند، چیزی که در نهایت به‌دست می‌آید، نظرگاه ما نسبت به هر مسئله می‌تواند باشد. حال می‌توان فرد کهن‌سال را در نظر گرفت و با او هم‌داستان شد، زمانی که با شادمانی و هیجان از گذشته‌های دور و نامانوس برای ما سخن می‌راند درحالی‌که ما شاید جذابیتی در آن گفتار نیابیم.

بحث اما صرفن بر سر ادراک و پرداخت یک فرد در کهن‌سالی نیست، بلکه صحبت بر سر این است که با آوردن این مثال، چگونه می‌توان به یک انعطاف رفتار رسید در حالی‌که همه‌چیز را بر پایه‌ی داده‌ها و پرداخت‌های خود نسنجیم چراکه ممکن است دریافت و پرداخت ما نیز به‌همان نسبت، در مورد مسایل از گیرنده‌ها و توان ما تبعیت کند.

اگر هر فرد با آگاهی از این موضوع که هر آن‌چه که در حوزه‌ی اندیشگانی او روی می‌دهد، فصل‌الخطاب نیست، به بسته‌های پرداخته‌ی دیگری‌های دردست‌رس نیز توجه نشان دهد، می‌تواند با توجه به زاویه‌های متفاوت و متعددی به‌موضوع مورد نظر بپردازد و به‌تبع، نتیجه‌ی نهایی از در صد خطای کم‌تری برخوردار خواد بود. چنین است که هر تجربه دری به‌سوی آگاهی بیش‌تر از موضوع مورد نظر باز می‌کند و هر فرد می‌تواند نقطه‌نظری باشد که مسئله‌ی مورد ذکر را از آن نقطه هم نگاه کنیم. در واقع هر تحلیل و پردازش انسانی، ما را یک قدم به‌سوی آگاهی مورد اطمینان به جلو خواهد برد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,