Saturday, 18 July 2015
20 September 2021
پس‌نشینی تند- «یاساجیرو اوزو»

«راوی دردهای همیشگی»

2012 July 02

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

در تاریخ سینما کم نبوده‌اند کارگردانانی که تلاش کرده‌اند تا در درجه‌ی نخست به یک سینمای شخصی برسند و در مرحله‌ی بعد به فیلم‌های‌شان رنگ و بوی بومی و ملی بدهند. در این راه اما هنرمندان معدودی بوده‌اند که توانسته‌اند به موفقیت‌هایی دست یابند. «یاساجیرو اوزو» از به‌ترین آن‌هاست. فیلم‌سازی که نه فقط با استفاده از نمادهای ظاهری یا ورود مستقیم سنت‌های ژاپنی به فیلم‌هایش بلکه با بهره از نشانه‌هایی تصویری، انتخاب زوایا و اندازه‌ی نماهایی که برای ببینده‌ی ژاپنی و غیرژاپنی یادآور سنت‌های دیرین این کشور است به یک سینمای منحصر به فرد دست یافته است. شاید یکی از مشهودترین این نمونه‌ها انتخاب ارتفاعی از دوربین است که هم‌سطح چشمان فردی است که دو زانو و به شیوه‌ی سنتی ژاپنی‌ها بر روی زمین نشسته است و در حقیقت با این کار، بینندگان فیلم‌های «اوزو»، دنیا را از چشم یک ژاپنی خواهند دید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«یاساجیرو اوزو» در تاریخ دوازدهم دسامبر سال 1903 در توکیو به دنیا آمد. او دومین پسر خانواده بود و سه خواهر و یک برادر داشت. پدرش دلال کود شیمیایی بود. ده ساله بود که پدرش تصمیم گرفت افراد خانواده را به شهر «مانسوزاکا» که شهر خانوادگی آن‌ها بود، روانه کند. «اوزو» در دوران تحصیل شاگرد ممتازی نبود و نتوانست بیش‌تر از مقطع دبیرستان تحصیل کند. او از سال 1913 تا سال 1923 یعنی از 10 تا 20 سالگی را، دور از پدر و نزد مادرش گذرانید، و شاید به همین دلیل دوران کودکی و نوجوانی‌اش به دور از نظارت‌های جدی و همراه با عواطف و احساسات مادری بوده است. «اوزو» از همان سال‌های تحصیل در دبیرستان به سرکشی پرداخت.

در دوران دبیرستان توجه او به مسایلی خاص و دور از ذهن سایر هم‌کلاسی‌هایش معطوف شد. به عنوان مثال او علاقه شدیدی به مطالعه رمان‌های ادبی ژاپنی داشت و هم‌چنین به سینما رفتن و تماشای فیلم عشق می‌ورزید. «اوزو» همیشه با افتخار این خاطره را تعریف می‌کرد که در امتحانات ورودی دبیرستان بازرگانی، در همان ساعت امتحان، در سینما مشغول فیلم دیدن بوده است.

سرانجام پس از پایان دبیرستان در ده‌کده کوچکی در منطقه‌ای کوهستانی معلم ‌شد. او در سال 1923 با سایر اعضای خانواده به توکیو باز‌گشت و به رغم مخالفت پدرش وارد حرفه سینما  و توسط عمویش به یک استودیوی سینمایی معرفی شد. ابتدا به عنوان دست‌یار فیلم‌بردار به فعالیت پرداخت، که در آن زمان کاری بدنی و پر زحمت بود. همکاری و هم‌صحبتی او با کارگردان‌‌ها و تکنسین‌‌های مختلف، برایش تجربیات فراوانی به هم‌راه داشت. «اوزو» برای آن‌که به خدمت سربازی نرود، خودش را به‌ عنوان نیروی ذخیره معرفی کرد. با این وجود در سال 1924 برای گذارندن یک دور‌ی آموزشی فراخوانده شد، ولی او تمارض کرد و بیش‌تر طول این مدت را در بیمارستان ارتش گذراند. پس از پایان این دوره، «اوزو» دوباره به حمل دوربین برای فیلم‌برداران مختلف پرداخت و به کسب تجربه ادامه داد.

«اوزو» از سال 1928 به‌عنوان کارگردان فیلم‌های کمدی عامه‌پسند به کار پرداخت. ابتدا هدف او فیلم‌سازی از نوشته‌های خودش بود، ولی «شمشیر مکافات» را بر اساس یکی از آثار «جرج‌فینز موریس» ‌ساخت، که فیلم‌نامه آن را «کوگونودا» نوشته بود، که طی سال‌های بعد، با هم‌کاری خود «اوزو»، تقریبن فیلم‌نامه تمام فیلم‌‌های بعد از جنگ او را نوشت.

«اوزو» که در فیلم‌های اولیه‌ی خود قواعد آشنای سینمای تجاری و عامه‌پسند را رعایت می‌کرد به تدریج آن‌ها را به کناری گذاشت و به لحاظ سبک و محتوا راه شخصی خودش را برگزید. خود او در جایی گفته که برای من کسی به‌عنوان معلم وجود نداشته و تنها به نیروی خودم متکی بوده‌ام.

در فیلم‌های نخستین او رگه‌هایی از جذابیت ملودراماتیک فیلم‌های خانوادگی بعدی‌اش مشهود است. اما در حقیقت او با فیلم «داستان توکیو» به نقطه‌ی اوج و نمونه‌ی کمال یافته‌ی سبک شخصی‌اش رسید. «اوزو» با حذف و کاهش شگردهای رایج بیانی و حرکات دوربین، به گونه‌ای سادگی، تمرکز و خلوص می‌رسد. از نظر روایی نیز سبک او خالی از پیچیدگی و تاکید بیش‌تر بر کشمکش و گره‌گشایی‌ست و بیش‌تر بر توصیف موقعیتی ساده استوار است که به دل‌تنگی‌هایی می‌انجامد که حاصل سردی روابط خانوادگی و فاصله‌ی نسل‌ها در جهان مدرن است. داستان این فیلم به این شرح است که: «پدر و مادری سال‌خورده از روستای خود برای دیدن فرزندان‌شان به توکیو می‌روند و چون آن‌ها گرفتار زندگی شهری هستند، به آرامش روستایی خود بازمی‌گردند بی‌ آن‌که در ظاهر گلایه‌ای داشته باشند. در این میان فقط محبت بی‌دریغ عروس بیوه‌ی آن‌هاست که بی‌مهری فرزندان‌شان را تا حدی جبران می‌کند. اما در نهایت، دل‌شکستگی و افسوس به گونه‌ای غیرمستقیم و با مرگ مادربزرگ در ادامه‌ی فیلم بیان می‌شود و به همین سبب احساس ژرف‌تری در تماشاگر به وجود می‌آورد.» «اوزو» با مهارت و نیز با حفظ فاصله‌ای اندیش‌مندانه و بدون افتادن به دام صحنه‌های ملودرام عامیانه، تماشاگر را به مرحله‌ای والاتر از تجربه‌ی احساسی هدایت می‌کند. خانواده‌ی ژاپنی و روابط میان نسل‌‌ها، هرگز به چنین صمیمیت، واقع‌گرایی و شیو‌ی استادانه‌ای که «اوزو» در آثارش به کار گرفته، در سینمای ژاپن به تصویر کشیده نشده است.

شخصیت‌ها، فضاها و موضوعات فرعی جای‌گاه مهمی در سینمای «اوزو» دارند بی‌ آن‌که نقش چندانی در پیش‌برد داستان داشته باشند. برای نمونه در فیلم «خزه‌های شناور»، کودکی که موقع ورود گروه نمایشی به شهرک، در گوشه‌ای ادرار می‌کند، هیچ نقش دراماتیکی در پیش‌برد داستان ندارد اما حضور او جزیی زیبا و جدانشدنی از زندگی جاری در فضای فیلم است. او توجه ما را به لحظه‌ها، عواطف و چیزهای ساده‌ای جلب می‌کند که در زندگی، اغلب با بی‌اعتنایی از کنار آن‌ها می‌گذریم، بی آن‌که بدانیم حس یا معنایی والا در آن‌ها نهفته است. از همین روست که ستایش‌گران «اوزو» می‌گویند که او چشمان ما را به جهان بیناتر کرده است.

«اوزو» هرگز ازدواج نکرد و تمام عمر خود را با مادرش به سر برد. این موضوعی عجیب و قابل تامل است که «اوزو» چگونه با این مهارت، زندگی خانواده‌های ژاپنی و ارتباط بین نسل‌ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌داد، در حالی که خود ازدواج نکرده بود. علت مرگش سرطان تشخیص داده شد. خاکسترش در معبد «اینکاگو» در «کیتا کاماکورا» دفن شد، محلی که او بیش‌تر زندگی‌اش را در آن‌جا گذرانده بود. می‌گویند «اوزو» آن شب در حالی که دردی شدید را تحمل می‌کرد و چیزی به مردنش نمانده بود به کسی که به عیادتش رفته بود با نگاه و اشاره به در و دیوار بیمارستان و هم‌چنین به خودش با لب‌خند گفت: «این طور که پیداست مثل این‌که درام خانوادگی تا آخر ادامه دارد.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,