Saturday, 18 July 2015
16 September 2021
دایره‌ی شکسته

«پیچ و خم بنا در قاب تصویر»

2012 July 08

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

سینما و معماری اگرچه به مثابه دو «هنر- صنعت»بررسی می‌شوند، مشترکاتی به لحاظ ساختاری با هم دارند که می‌توان آن‌ها را مورد بررسی قرار داد. اما جدا از این تشابه و افتراق‌ها، سینما و معماری از آن‌رو با هم‌ قابل مقایسه‌اند که هر دو با مصادیقی چون‌ انسان و شهر مرتبط هستند. معماری از اواخر دهه 1970 میلادی رابطه تنگاتنگی با دیگر شاخه‌های هنری داشته است و برای عبور از سبک شایع و رایج‌ زمان در جست‌وجوی منبع الهام در نقاشی، مجسمه‌سازی، ادبیات و موسیقی بوده است. در مدرسه‌های معماری، از طریق‌ تحلیل ساختار آثار ورمیر و نقاشی‌های کوبیستی، موسیقی باخ و مونک، قطعه‌های ادبی هراکلیوس و«موبی دیک» هرمان ملویل و «بیداری فینگآن‌ها» اثر جیمز جویس، به طرح‌های معماری می‌رسند. در عین حال، اکتشافی پیش‌بینی نشده‌ در بنیادی‌های نظری معماری رخ داد، که مطالعات آن تقریبن دربرگیرنده تمامی گرایش‌های موجود در شاخه‌های مختلف تحقیقات‌ علمی است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اثر متقابل سینما و معماری (معماری ذاتی بیان سینمایی و ذات سینمایی تجربیات معماری) چندین جنبه برابر دارد. هر دو هنرهایی هستند که با کمک و تلاش گروهی از متخصصان و دست‌یاران به وجود می‌آیند. صرف‌نظر از طبیعت غیر قابل اجتناب‌ آن‌ها که محصول تلاش جمعی است، سینما و معماری هر دو هنر مولف، هنر شخصی خالق است. رابطه این دو فرم هنری‌ می‌توانست از نقطه نظرهای بی‌شماری مورد مطالعه قرار گیرد. چه کارگردآن‌های متفاوتی در فیلم‌های‌شان تصویر یک شهر را مجسم کردند مانند والتر روتمن در «برلین»، با فریتس لانگ در«متروپولیس» (1927)؛ چه ساختمان‌ها یا اتاق‌هایی در فیلم‌ها نمایش داده می‌شوند مانند آن‌چه در فیلم‌های اکسپرسیونیستی آلمان با معماری فانتزی معلق بین رویا و واقعیت دیده می‌شود. ورای نقشه‌های معماری واقعی که این معماران برای ساختمان‌های بسیار برجسته کشیده‌اند. پروژه‌های‌ پورتمن نمونه‌هایی از معماری هستند که در آن صحنه‌های طراحی شده برای نمایش سینمایی در خدمت تمایلات اقتصادی‌ بنگاه‌های ساختمان‌سازی قرار می‌گیرد. معماری‌ای که توسط کمپانی والت دیزنی طی چند دهه گذشته با کمک جمعی از ستارگان بین‌المللی معماری به وجود آمده است نیز ارجاعی است از استراتژی خیال و فریب که در فیلم‌سازی استفاده می‌شود. حتا از لحاظ هنری هم امروزه بیش‌تر معماری‌های جدی و مهم، اغلب الهام و استراتژی تصویری خود را در زبان فیلم جست‌وجو می‌کنند.

هیچ فیلمی وجود ندارد که تصاویری از معماری را شامل نشود. این جمله صرف‌نظر از این‌که آیا ساختمان‌ها واقعن در فیلم نشان داده می‌شوند یا نه صحیح است، زیرا قاب‌‌بندی یک تصویر دلالت بر وجود و برپایی یک مکان شخص می‌کند. از طرف‌ دیگر، برپایی و تشکیل یک مکان وظیفه بنیادی معماری است؛ اولین وظیفه معماری‌ مشخص کردن مکان بشر در جهان است. همان‌طور که مارتین هایدگر می‌گوید، ما به‌ دورن دنیا پرتاب شده‌ایم. از طریق معماری تجربیات خارجی و غریب‌مان را به احساس‌ مثبت منزل و مسکن تبدیل می‌کنیم. ساخت مکان، فضا، موقعیت، مقیاس- قاب‌‌بندی زندگی بشر که از مشخصه‌های معماری هستند، به صورت غیرقابل اجتنابی‌ به تمامی بیان‌های سینمایی نفوذ می‌کند. معماری همان‌گونه که فضا را متحد و یکی‌ می‌کند، زمان را نیز اداره می‌کند. کارشتن هریس می‌نویسد: «معماری تنها رام کردن‌ فضا نیست، بلکه دفاع محکمی در مقابل از بین رفتن زمان است‌.» بازسازی و یکی کردن زمان (دوباره مرتب کردن، زیاد کردن‌ سرعت، کم کردن سرعت، متوقف کردن و بازگرداندن) به همان اندازه در بیان سینمایی نیز مهم است.

فضای زندگی فضای یک‌نواخت و بی‌ارزشی نیست. یک حادثه معنای خاصش را از طریق زمان روز، نور، آب و هوا و صدا می‌گیرد. به علاوه، هر مکانی تاریخ و معنای نمادین خود را دارد که با واقعه ادغام می‌شود. بنابراین اجرای یک واقعه سینمایی به طور کلی از معماری فضا، مکان و زمان جدانشدنی است و کارگردان موظف به خلق معماری است، البته اغلب به صورت ناخودآگاه. همین‌ معصومیت و استقلال از انضباط معماری حرفه‌ای است که معماری سینما را لطیف و نافذ می‌کند. معماری سینما براساس درون مایه‌های حقیقی تجربی ساخته شده است و مولفه‌های ترکیبی جدا شده از یک کل تجربی، یا هر نوع فرمالیسم تصویری طراحی نقشی در آن ندارند. به تبع آن، یک فیلم‌ساز اغلب زمینه ذهنی تاثیر معماری را دقیق‌تر از یک‌ معمار درک می‌کند. حتا مولفه‌های معماری بی‌اهمیتی مثل کابینت یا کلید می‌تواند معنای معماری یا حماسی در سینما بگیرد. فندک می‌تواند باعث چرخشی قطعی در روایت فیلم شود، مانند فیلم «بیگانگان در قطار» اثر آلفرد هیچکاک. بعضی از کارگردانان‌ اعتراف کرده‌اند که تمامی کشوها و کابینت‌های خانه و آشپزخانه محل فیلم‌برداری را حتا اگر قرار نباشد محتویات آن‌ها نشان‌ داده شود، با وسایلی که معمولن در چنین جاهایی گذاشته می‌شود پر می‌کنند، زیرا این وسایل پنهان حس اعتبار و صحت را برای فیلم‌سازان به وجود می‌آورد و بنابراین حس واقعی بودن صحنه را افزایش می‌دهد.

یک تجربه قوی معماری توجه ما را به خارج از خود معطوف می‌کند. ارزش هنری معماری خوب در مواد و مصالح مورد استفاده در آن نیست، بلکه در تصاویر و احساساتی است که در بیننده برمی‌انگیزد. یک ساختمان خوب به ما این فرصت را می‌دهد که وقار، زمان و در نهایت خودمان را به شیوه‌ای تقویت شده و پرمعنی تجربه کنیم. اثر معماری موفق اساسن یک تجربه‌ تقویت شده از خود است که شخص را در زنجیره فرهنگ قرار داده و به او این قدرت را می‌دهد که گذشته را درک کند و به‌ آینده ایمان داشته باشد.

فرهنگ و هنر » آینه خیال» آذر و دی 1387 – شماره 11

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,