Saturday, 18 July 2015
20 September 2021
آقای خوشبختی- بخش نهم

«مدیریت زمان»

2012 July 09

آقای خوشبختی/ رادیو کوچه

امروز با هجدهمین برنامه از مجموعه برنامه‌های «موفقیت»، در خدمت شما عزیزان هستم و به ادامه موضوع «مدیریت زمان» می‌پردازم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در برنامه قبل در مورد «مکتوب کردن هدف‌ها با استفاده از جدول روزانه» که سومین مرحله از روش پنج مرحله‌ای مدیریت زمان است توضیح دادم. حالا در این برنامه به مرحله چهارم یعنی «آغاز کردن با نگرش مثبت» می‌پردازم.

4 آغاز کردن با نگرش مثبت

توضیح درباره موضوع نگرش مثبت و مثبت‌اندیشی به زمان زیاد و برنامه‌ای جداگانه‌ نیاز دارد که آقای خوشبختی در آینده به آن خواهد پرداخت. اما آشنایی مختصر با آن برای این مرحله از مدیریت زمان نیاز است.

داشتن نگرش مثبت یکی از نکات کلیدی موفقیت است. مثبت‌اندیشی ویژگی بارز افراد موفق است. اندیشه مثبت مانند منبعی از انرژی است که علاوه بر تقویت صاحب اندیشه، ‌اطرافیان او هم می‌توانند از فضای مثبت آن بهره‌مند شوند. مثبت‌اندیشی یا خوش‌بینی را می‌توان، استفاده کردن از تمامی ظرفیتهای ذهنی مثبت و نشاط‌ انگیز و امیدوار کننده در زندگی، برای تسلیم نشدن در برابر عوامل منفی ساخته ذهن و احساسات و اندیشه‌های ناامید کننده دانست. مثبت‌اندیشی یعنی داشتن امید همیشگی به یافتن راه حل، مثبت‌اندیشی یعنی برخورداری از تعادل درونی مناسب و حفظ آرامش و خون‌سردی در مواجهه با مشکلات برای این‌که فرد بتواند به اقدام مناسب بپردازد و از عملی که انجام می‌دهد احساس خوبی داشته باشد. خوش‌بینی سبب افزایش امید و نشاط در زندگی است، امیدی که زندگی بدون آن تقریبن غیر ممکن است. افراد مثبت‌اندیش، در مقایسه با کسانی که دارای تفکر منفی هستند موفقیت‌های بیش‌تر داشته، سالم‌ترند و روابط به‌تری دارند. مثبت‌اندیشی صرفن در داشتن افکاری خاص خلاصه نمی‌شود، بلکه نوعی روی‌کرد و جهت‌گیری کلی درباره‌ زندگی است. مثبت‌اندیشی یعنی توجه داشتن به امور مثبت در زندگی و نپرداختن به جنبه‌های منفی. مثبت‌اندیشی به معنای آن است که تصور خوبی از خویشتن داشته باشیم، نه آن‌که همواره خود را سرزنش کنیم. مثبت‌اندیشی یعنی نیک اندیشیدن درباره دیگران. مثبت‌اندیشی به این معنا است که انتظار داشته باشیم تا در دنیا به به‌ترین چیزها برسیم و یقین داشتن به این که به خواسته‌های خود خواهیم رسید.

دوستان من، از همان ابتدا که شروع به مدیرت زمان خود می‌کنید تا آن‌هنگام که جدول زمانی را تنظیم می‌کنید و خصوصن در هنگام اجرای برنامه‌های جدول زمان‌بندی روزانه، مثبت بیاندیشید. حتا هنگامی که در پایان روز کاری خود مشغول بررسی جدول زمان‌بندی برای ارزیابی عمل‌کرد خود هستید. برای کارهایی که با موفقیت انجام داده‌اید به خود آفرین و تبریک بگویید. برای آن‌ کارهایی هم که موفقیت‌آمیز نبوده‌اند به جای گله و شکایت از دیگران و زمین و زمان ابتدا خود را مسوول بدانید، سپس با روی‌کردی مثبت و با درس گرفتن از اقدام ناموفق قبلی برای تلاشی دیگر خود را آماده کنید. به یاد داشته باشید که بر اساس قوانین طبیعت قرار نیست که همواره اولین تلاش برای انجام کارها به موفقیت بیانجامد. اما انگار مغز بسیاری از افراد طوری برنامه‌ریزی شده که با اولین ناکامی ناامید شوند و دست از تلاش بردارند. یکی از ویژگی افراد موفق، سماجت است. آن‌‌ها برای رسیدن به اهداف خود پافشاری می‌کنند و بارها و بارها اقدام می‌کنند تا به نتیجه مطلوب برسند.

روزی خبرنگاری از «توماس ادیسون» پرسید: شما تاکنون تلاش‌های بسیاری برای اختراع لامپ انجام داده‌اید و تا آن جا که من می‌دانم حدود 900 آزمایش انجام داده‌اید اما همه آن‌‌ها با شکست مواجه شده است با این‌وجود باز هم از تلاش‌تان دست بر نمی‌دارید؟ ادیسون در حالی‌که به آن جوان خبرنگار لب‌خند می‌زد پاسخ داد: پسرم، من 900 بار شکست نخورده‌ام بلکه 900 راه پیدا کرده‌ام که به اختراع لامپ منجر نمی‌شود. اندکی بعد توماس ادیسون بالاخره موفق شد اولین لامپ الکتریکی جهان را بسازد.

بله دوستان من، مثال‌های آموزنده‌ فراوانی از این دست در مورد افراد موفق و مشاهیر جهان وجود دارد. از جمله داستان موفقیت بنیان‌گذار رستوران‌های زنجیره‌ای و جهانی KFC که من هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم.

«هارلند دیوید ساندرز» معروف به «کلنل ساندرز» از لحاظ ثروت و هوش یک فرد معمولی بود اما او مهارت، یقین و پشتکار داشت. در نهم سپتامبر 1890 میلادی به دنیا آمد. در شش سالگی پدرش از دنیا رفت و ناگزیر مادرش مشغول به کار شد. در نتیجه این ساندرز بود که می‌بایست برای خانواده آشپزی کند. او ده سال داشت که اولین شغل خود را با حقوق ماهیانه 2 دلار در یک مزرعه در نزدیکی خانه‌شان آغاز کرد. پانزده ساله بود که راننده تراموا شد. در شانزده سالگی نیز در کوبا سرباز بود. از آن به بعد در نقش‌های مامور آتش‌نشانی راه آهن، مسوول فروش بیمه، کارگر کشتی‌های کوچک بخاری، فروشنده لاستیک و کارگر پمپ بنزین فعالیت کرد.

در سن 40 سالگی ساندرز برای مشتریان یک پمپ بنزین و فروش‌گاه میان‌راهی در ایالت کنتاکی خوراک مرغ درست می‌کرد. کم‌کم روش پخت مرغ خود را که از یازده ادویه بهره می‌برد به حد عالی رساند. ساندرز که از کودکی به آشپزی پرداخته بود هم توان‌مندی خوبی در این کار پیدا کرده بود و هم کنجکاوی کودکانه آن دوران هنوز هم در کار او به‌جای مانده بود. او مرغ را در اجاقی که غذا را با فشار بخار طبخ می‌نمود درست می‌کرد. بدین ترتیب هم سرعت پخت بالاتر می‌رفت هم طعم متفاوت و لذیذتری پیدا می‌کرد. این محبوبیت تا جایی بود که در سال 1935 رابی لافون، فرمان‌دار ایالت، نشان افتخاری «کلنل کنتاکی» را به او اعطا کرد، او خود را از آن پس «کلنل» می‌خواند. او که به کیفیت و امتیاز مرغ سرخ کرده خود ایمان داشت، در سال 1952 شروع به بازاریابی برای محصول خود کرد. ساندرز 65 ساله با ماشین خود به سراسر کشور سفر کرد و به رستوران‌های مختلف سر می‌زد و برای رییس و کارمندان آن‌ها مرغ خود را درست می‌کرد. بله دوستان. او هر دری را زد، به هر صاحب رستورانی، داستانش را ‌گفت: «من یک دستورالعمل عالی برای طبخ جوجه در اختیار دارم و فکر می‌کنم اگر از آن استفاده کنید، میزان فروش شما بالاتر خواهد ‌رفت و می‌خواهم که درصدی از افزایش آن فروش را به من بدهید.» خیلی‌ها به او خندیدند و گفتند: «راهت را بگیر و برو.»

او دو سال وقت صرف کرد و با اتومبیل کهنه‌ خود، شهرهای کشورش را گشت. با همان لباس سفید آشپزی شب‌ها روی صندلی عقب اتومبیل خود می‌خوابید و هر روز صبح با این امید بیدار می‌شد که فکر خود را با فرد تازه‌ای در میان بگذارد. معروف است که کلنل ساندرز 1009 بار جواب منفی شنید، اما ناامید نشد و عاقبت هزار و دهمین نفر در سالت لیک سیتی دستور غذای او را پذیرفت و کسب و کار او آغاز شد. او به این کار ادامه داد و کم‌کم تعداد رستوران‌هایی که پیشنهاد او را پذیرفتند افزایش یافتند. طولی نکشید که مرغ سوخاری کنتاکی به یکی از بزرگ‌ترین غذاهای فوری موجود تبدیل شد. تا سال 1964 او با بیش از 600 رستوران در آمریکا و کانادا قرارداد بسته بود. سرانجام در این سال او امتیاز مرغ کنتاکی را به قیمت 2 میلیون دلار به جمعی از سرمایه‌داران واگذار کرد. سالانه میلیاردها مرغ کنتاکی در آمریکا و بیش از هشتاد کشور دنیا برای مشتریان سرو می‌شود. پیرمرد 65 ساله‌ای که با چک تامین اجتماعی خود به مبلغ 105 دلار روزگار می‌گذراند، توانسته بود با مهارت و ابتکار خود بر رژیم غذایی مردم جهان تاثیری شگرف بگذارد، زندگی و درآمد خود را بهبود بخشد و نیز کسب و کار راه‌اندازی کند که اکنون از قیمتی میلیارد دلاری برخوردار است.

چند نفر از شما با یک‌ دفعه شکست ناامید می‌شوید. چند نفر از شما با سه دفعه شکست ناامید می‌شوید؟ آیا تا به حال کاری بوده که بیش‌ از ده دفعه برای انجام آن تلاش کنید؟ یا بیش از بیست دفعه؟ بیش از 50 دفعه چطور؟ لطفن از این پس هرگاه ناامیدی از انجام کاری به سراغتان آمد داستان موفقیت توماس ادیسون و کلنل ساندرس را به یاد بیاورید.

در برنامه شماره نوزده با ادامه موضوع مرحله چهارم مدیریت زمان یعنی «آغاز کردن با نگرش مثبت» در خدمت شما خواهم بود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,