Saturday, 18 July 2015
28 September 2021
خطاب به دبیران و مدیران مسوول،

«باز هم ماجرای ‌شنیع ‌سرقت ‌عکس»

2012 July 12

منبع: وبلاگ سیدمجتبی خاتمی

در پی اقدام بیشرمانهی پارهای از بهاصطلاح رسانههای سایبری داخلی، در سرقت و انتشار بدون مجوز عکسی از هنرمند خوب ‌کشورمان آقای مهدی طاهری، ایشان نامه شکواییهای را تنظیم و برای مراکز مختلف ارسال نموده است.

اینجانب براساس احساس تکلیفی که نسبت بهاین موضوع دارم، عین نامهی ایشان را منتشر ساخته و انتظار دارم تمامی دوستان، همآنگونه که این عکس بهسرعت در اینترنت بازنشر یافت، نسبت به بازنشر نامهی این دوست عزیزمان، بههر نحو ممکن (چه در سایتها و وبلاگها و چه در شبکههای اجتماعی) همت گمارند.

هوالعزیز

من مهدی طاهری هستم.

دوربین عکاسیام را که در دست میگیرم لحظهشمار زندگیام به کار میافتد.

گاهی عکسی میگیرم و گاهی بنا بر آن‌چه در روال طبیعت جاری است به لطف اساتید عکاسی جامعه هنری ایران، نگاهم در جشن‌وارهای مورد قبول اهل دانش و تجربه قرار میگیرد.

از درخشش این نگاه، خدا را شاکرم ولی درد درخشش این موفقیتها گاهی وصفناپذیر است …

… صبح روز 18 تیرماه سالجاری با پیامکی که از طرف یکی از دوستان به من رسید، ایمیل شخصیام را چک کردم!

ایمیل حاوی صفحهای از یکی از پای‌گاههای اطلاعرسانی بود.

صفحهای حاوی یکی از عکسهای این‌جانب که با عنوان «احترام نظامی برای شاه خراسان» منتشر شده بود. آن هم بدون نام عکاس و هیچ اطلاعات دیگری!

از آن‌جایی که این عکس توفیق حضور در فهرست عکسهای برگزیده سومین جشن‌واره ملی عکس مشهد با دبیری: کیارنگ علایی و مدیریت اجرایی: سیدمجتبی خاتمی و داوری: افشین شاهرودی، سیفاله صمدیان، مسعود زندهروح کرمانی، مسعود توجهی، کریم متقی، ساسان فهیمی، محمد ادیبی و هم‌چنین جشن‌واره عکس رضوی با داوری: دکتر رضا برجی، جاسم غضبانپور، سیدعباس میرهاشمی، احمد ناطقی و جواد بهمنش را داشت به ذهنم رسید که شاید دبیرخانه این جشن‌وارهها …

صبح روز بعد – 19 تیرماه – طبق برنامه هر روزه چند پای‌گاه اطلاعرسانی و خبری را باز کردم تا در جریان آخرین اخبار جامعه باشم که متوجه شدم چندین پای‌گاه اطلاعرسانی دیگر هم اقدام به انتشار با عنوان عکس و بی‌نام عکاس کردند.

با جست‌وجویی آنی بر اساس عنوان عکس «احترام نظامی برای شاه خراسان» متوجه شدم این خطا گریبانگیر بسیاری از سایتها و وبلاگها و … هم شده است.

در این میان تماسی با یکی از اعضای دبیرخانه جشن‌وارهها داشتم و متوجه شدم که عکس بدون هیچ اجازه و هماهنگی از سایت جشن‌واره برداشته شده (شما بخوانید به سرقت رفته) و منتشر شده است.

نکته شایان توجه این‌جا است که با وجود نمایش این عکس هم‌راه با نام عکاس و عنوان عکس در سایتهای جشن‌واره، در هیچ‌کدام از پای‌گاههای منتشر کننده نامی از عکاس برده نشده است.

وقتی پاسخ صریح و شفاف مسوولین جشن‌وارهها را گرفتم اولین کاری که کردم تماس با آقای س.ن مدیرمسوول پایگاه اطلاعرسانی «فردا نیوز» از جمله نخستین منتشرکنندگان این اقدام، بود تا از جناب ایشان جریان را جویا شوم که در کمال ناباوری با جملات توهینآمیز و بیادبانه این مسوول فرهنگی! مواجه شدم.

ابتدا متهم به این شدم که چرا اصلن تماس گرفتم! بعد بدون این‌که بشنوند من جویای چه هستم، گفتند: وقتی قانون کپیرایت در کشور ما اجرا نمیشود شما دنبال چی میگردی؟! و در ادامه بیوقفه یکنفس ادامه دادند که: اصلن برای چی یقه من را گرفتی؟ برو ببین چه کسی عکست را دزدیده و … !

در ادامه هم تمام دلتنگیها و مرارتهای ناشی از سختی کار فرهنگی را با ادبیاتی در شان خود متبلور کردند که: ما هم عکس رو از فلان سایت برداشتیم و کار کردیم و به شما هم هیچ ربطی نداره!

البته در طی مسیر این تجربه تلخ، نتایج شیرینی هم برای من در پی خلق پرسشهایی ایجاد شد. پرسشهایی که نمیدانم چرا هیچ پاسخدهندهای ندارد. نه وزیری! نه دبیری! نه مسوولی! نه مدیری! نه داوری! نه سایتی! نه هیچ عنوان دیگری!

به راستی! من که از جناب این آقا بابت خطایشان درخواست وجه نقد و حقوق مادی و … نکردم، پس چرا اینقدر فشار روانی سنگینی را ایشان به واسطهی هر معلولی به علت تبدیل میکنند برای نشنیدن و پاسخ دادن؟

من فقط پرسیدم که این عکس را هم‌کاران رسانهای شما از کدام سایت … ولی متاسفانه! با طرح این پرسش حتا یک جمله مودبانه را هم در مسیر این پاسخ، تجربه نکردم.

حالا در طی این مسیر پرسشهای شیرینی به جان و دل میآیند که شاید طرح این پرسشها بتواند چراغی فرا روی دیگران قرار دهد که خاطرهی امروز من، تجربهی فردای ایشان باشد.

– با وجود زحماتی که مسوولین دبیرخانهها و جشن‌وارههای عکاسی در مسیر سخت و صعب یک روال حرفهای می‌کشند چرا خطایی میتواند تا به این قدر ناجوان‌مردانه! زحمت همه را به زیر سوال ببرد؟

– نقش آنانی که دم از حقوق معنوی اثر میزنند در این میان کجا است؟

– تاثیر همایشها و سمینارها و سخن‌رانیها و …های مرتبط با این موضوع چقدر مفید و نافذ بوده است؟

– به راستی! چرا برگزارکنندگان این جشن‌وارهها با هم‌کاری سایر دبیرخانههای فعال و جاری دیگر که به انتخاب داورانشان این عکس را برگزیدند با بیانیهای و یا با حداقل رفتاری مستقل و فراگیر، چنین حرکتهای مذموم را تقبیح و محکوم نمیکنند؟

– مستقل از عناوین جشن‌وارههای ذکر شده، اگر دبیری، مدیری و مسوولی در جشن‌وارهای راه به جایی نمیبرند چرا اساتید عکاسی ما که نقش داوری را در جایجای جشن‌وارههای سراسری برعهده دارند، نسبت به این خدشهها آراماند؟ این آرامش برای اهل نظر و جوانان کمی تعجببرانگیز نیست؟

– مگر نه این است که هنرمند پیشقراول و چشم بینای جامعه است؟ اگر چنین است پس چرا وظیفه همه و همه فقط مصلحتاندیشی و بیاعتنایی شده است و در نهایت سکوت و دیگر هیچ! پس در فضایی این‌چنین چرا عکاسی و انجمن و فعالیت و جشن‌واره و رقابت و مشارکت و … ؟

– گاهی بدک نیست در این مسیر نگاهی به بیگانگان بیاندازیم. بیگانگانی که هیچ آیهای از کتاب خدا و کلام بزرگان دین را در پیشانی سایتهایشان حک نکردند و دین ندارند – اگر چه آزاده هم نیستند – و با هزار ترفند سعی در جلب استعدادها و نمایش آن‌چه میخواهند دارند ولی لااقل این‌قدر گستاخانه حریم ادب را مورد تجاوز قرار نمیدهند که به عکاس بگویند: به تو هیچ مربوط نیست!! این را از نوع رفتارشان در جلب و جذب استعداد جوانان این خاک در جشن‌وارههای خارجی میتوان به وضوح دریافت.

– دبیران و مدیران مسوول و متعهد جشن‌وارههای عکاسی تا کجا مسوولاند و بهواقع از کجا میتوانند پاسخ‌گوی اینگونه خطاها باشند؟

– نقش و وظیفهی انجمنهای عکاسی، نشریات چاپی و سایتهای اطلاعرسانی و مدعی حمایت از حقوق عکاسان در این میان از کجا تا کجا است؟

– راستی! به همین میزان که در نشر یک موهبت الهی که به لطف امیر مهربان خطه خراسان – روزی نگاه یک عکاس شد – سریع هستیم، تا به کجا در رشد ارزشهای انسانی یا اسلامی در درونمان به عنوان یک مسوول فرهنگی تعمق و تامل داریم؟

– آیا – مستقل از محتوای ایدئولوژیک پای‌گاههای منتشرکننده عکس – باور و دانش این‌که هر عکس یک عکاس دارد فراتر از توان نوشیدن یک لیوان آب خوردن است؟

– به همین میزان که در نشر اشتباه یک اثر موفق، کوشا هستیم آیا در انتشار دفاعیه و متن درد دل گونهی عکاس هم دغدغهای داریم؟ آیا این هم مستند قانونی و ماده و تبصره و شکایت و وکالت میخواهد؟

– قانون حمایت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان مصوب 11 دیماه سال 1348 که هنوز در محاکم قضایی ما معتبر و رایج است، چرا تا به این اندازه مهجور و غریب و عاجز مانده است؟

– آیا اکنون من عکاس، تنها خاسر و زیان دیده این اتفاق هستم و یا خسارت حقیقی از آن جامعه عکاسی ما است که این‌قدر یتیم است که در این‌گونه موارد هم که مستندات، به شفافی و وضوح حکایت از تضییع حق یک جز‌ همچون: مهدی طاهری دارد، باز هم هیچ اتفاق هم‌گرایی در پس این تجربه تلخ نمیافتد. آیا امثال طاهریها دستشان به هیچ کجا! بند نیست؟

و بسیار آیاها و چراهایی که بماند برای امام غریب و نازنینی که امیر شهر مشهد است و این موفقیت و کسب تجربههایی این‌چنین ارزش‌مند و «احلا من العسل» را از عنایت حضرت ایشان دارم.

امام رئوفی که بر همهی آن‌چه در درون دارم و در برون بگذشت واقفاند که حقیر با وجود بداخلاقیها و بیاخلاقیهای برخی مدعیان فرهنگ و رسانه و تعهد و تقوی و هنر و پیش‌رفت و … بسیار خوشحال و شاکرم که تعداد زیادی از هم‌وطنان مشتاقم این عکس را از راهی که این مدعیان نابخرد برگزیدند، دیدهاند ولی! حیف …

ناز و نوش نگاه پر مهرشان.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,