Saturday, 18 July 2015
18 September 2021
دایره‌ی شکسته

«سرزمین کارهای ناتمام»

2012 July 12

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«جهان‌نیوز» به تاریخ دوشنبه 30 فروردین ماه 1389 چنین می‌آورد که «حمید سمندریان هفت سال بعد از توقف تمرین‌های نمایش «گالیله» نوشته‌ی «برتولت برشت»، این اثر را زمستان 1389 در سالن سمندریان تماشاخانه‌ی ایرانشهر به صحنه می‌برد.» این در حالی است که «حمید سمندریان حدود هفت سال پیش قصد داشت نمایش «گالیله» را در مجموعه‌ی تاتر شهر به صحنه ببرد که این امر به دلایلی میسر نشد. وی بارها و بارها در مراسم و جلسات مختلفی که حضور داشت، اعلام کرد که آرزو دارد نمایش «گالیله» را به‌عنوان وصیت‌نامه‌ی هنری خود به صحنه ببرد.»

حالا حمید سمندریان سپیده‌ی امروز 22 تیرماه 1391 در خانه‌ی شخصی خود از میان ما رفت بدون این‌که «گالیله» به روی صحنه برود و بدون این‌که خواسته‌ی چندین ساله‌ی یکی از پیشکسوتان تاتر و یکی از استادان مسلم این حوزه برآورده شود، خواسته‌ای که برآورده کردنش، شاید با کمی توجه، برنامه‌ریزی و مسایلی از این دست کار خارق‌العاده‌ای به نظر نمی‌رسید، ولی چه پیش می‌آید که سال‌ها می‌گذرد و هنرمند این کشور بدون این‌که حرف خود را تمام کند، از میان ما می‌رود؟ اگر منصف باشیم، سمندریان یکی از خوش‌شانس‌ها به حساب می‌آید چراکه دست کم فرصت مطرح کردن خواسته‌ی خود را یافته است و از سوی دیگر، کارنامه‌ی او نشان می‌دهد که تا حدودی کارهای خود را پیش برده است، ولی سمندریان‌ها کم نیستند و صاحب‌نام و گم‌نام‌شان هم فرقی نمی‌کند. در همین سالی که گذشت، تعداد زیادی از هنرمندان و نام‌آوران نسلی را از دست دادیم که محصول ورود مدرنیته به کشور هستند. آن‌ها را در حالی از دست می‌دهیم که هنوز کارهای عقب‌مانده و نیمه‌تمام‌شان روی زمین مانده است، پیش از مرگ همه‌جا از کارهایی که باید انجام بدهند می‌گفتند و نگران بی‌سرانجامی کارهای‌شان بوده‌اند. آن‌ها گفتند و ما فقط نشنیدیم و نمی‌توانیم بگوییم که کاری از دست ما برنمی‌آمده است چرا که دست‌های ما باید توانا به گرفتن دست‌های بزرگان‌مان باشند.

فردایی می‌رسد که حمید سمندریان را هم بر روی شانه‌های‌مان تا قطعه‌ی هنرمندان هم‌راهی می‌کنیم، می‌رویم و عکس می‌گیریم و خاطره تعریف می‌کنیم. چند نفری هم برای‌مان صحبت می‌کنند که چه گوهری را از دست دادیم و او چه بود و چه کرد، دوباره به همان شهر بر می‌گردیم که در انتظار مرگ عزیزانش است بی این‌که صدای‌شان را بشنود و بدون این‌که پیش از رفتن‌شان، برای ایشان آسودگی خیال بیاورد. همان آسودگی خیالی که با وجود خروارها پرونده‌ی نیمه‌باز در فهرست کاری‌شان از زندگی رخت بر بسته است. واقعیت این است که وقتی هنرمند صاحب‌سبکی به دوره‌ای از حیات هنری خود می‌رسد که دیگر نیازی به ثبت و آشکارسازی خود ندارد، دیگر نیازی به حضور همواره در مجامع، تیتر خبرگزاری‌ها یا هرجای دیگری که او را در ذهن‌ها زنده نگه دارد نیست، زمانی که پرونده‌ی کاریش نیازی به توجیه یا گواه ندارد، آن زمان است که دیگر، بزرگ‌ترین دغدغه، مختومه اعلام کردن هر پرونده‌ی باز کاری است تا ذهن آرام بگیرد و دوره‌ی بازنشستگی آغاز شود، ولی زهی خیال باطل که این سرزمین، مکان کارهای ناتمام است.

«هوشنگ گلشیری» وقتی از دنیا رفت، آرزوی کتاب‌خانه‌های در دار را داشت، «سیمین دانشور» دوست داشت آخرین لحظه‌ی بودنش، زمان نوشتن یک رمان باشد، شاید بسیاری از ما ترجیح بدهیم موقعیت مرگ «مهدی اخوان ثالث» را به یاد نیاوریم، «مسعود میناوی» در سال گذشته درگذشت در حالی‌که حتا یک کتاب هم از او منتشر نشده بود و برای دفن او در قطعه‌ی هنرمندان دست‌ها برای شهادت وجود این نویسنده‌ی در سایه بالا رفت و حالا هم سمندریان را به همان قطعه ره‌سپار می‌کنیم و می‌دانیم که او وصیت خود را به ما نکرده است. «گالیله» به صحنه نرفت، سمندریان پس از سال‌ها می‌خواست تا به سالن‌های تاتر باز‌گردد و بیماری هر روز بیش از روز پیش پیش‌روی می‌کرد و مجالی نمی‌گذاشت. این رسم هر روزه‌ی ماست و این قاعده‌ی بازی است، باید همه‌چیز نا‌تمام بماند و همه‌چیز نا‌تمام می‌ماند به رسم دیار آریایی.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,