Saturday, 18 July 2015
28 September 2021
پانوراما – بخش چهارم

«وضعیت فرهنگی ایران در دهه ۱۳۴۰»

2012 July 13

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

در عرصه‌ی هنرهای تصویری در دهه 1340 خورشیدی، به رغم آمیختگی فعالیت‌های جدی و تفنن‌آمیز، هنر نوگرا مجال شکوفایی یافت. بدون شک، آفریده‌های نومایه‌ای که در عرصه‌های مختلف از این دوره به جای مانده‌اند، پشت‌وانه هنر امروز ایران را تشکیل می‌دهند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در آن سال‌ها، به تدریج نوع تازه‌ای از هنر رسمی شکل گرفت. دربار و بالاترین مقامات حکومتی، بسیاری از دست‌گاه‌های دولتی، و حتا موسسات بخش خصوصی، سیاست کلی حمایت از هنر و هنرمندان را دنبال می‌کردند. انجمن فرهنگی ایران و آمریکا، انستیتو «گوته»، انجمن فرهنگی ایران و ایتالیا و گالری «سیروس» در پاریس به نمایش آثار نقاشان، مجسمه سازان و طراحان نوپرداز ایرانی می‌پرداختند. چندین موزه، نگارخانه و کانون هنری در تهران و شهرهای دیگر برپا شده بود. از میان نگارخانه‌های فعال در تهران می‌توان گالری «هنر جدید»، «بورگز»، «سیحون»، «صبا»، «مس»، «لتو»، «زند»، «سامان» و «تالار قندریز» را نام برد که هریک به روش خود در جهت معرفی و اشاعه هنر جدید می‌کوشیدند. بدین‌سان، تعداد هنرمندان و تنوع آثارشان نیز روز به روز بیش‌تر می‌شد. از میان نام‌های پرشمار نقاشان مطرح در آن سال‌ها می‌توان به این اسامی اشاره کرد: «علیرضا اسپهبد»، «آیدین آغداشلو»، «رویین پاک‌باز»، «محمدابراهیم جعفری»، «مهدی حسینی»، «ایران درودی»، «عبدالرضا دریابیگی»، «بهمن بروجنی»، «پرویز کلانتری» و… در چهارمین دوسالانه‌ی نقاشی تهران (1343) گروه نقاشان «سقاخانه»، با نام‌گذاری «کریم امامی»، خود را جزو تاریخ نقاشی معاصر تثبیت کردند. کریم امامی درباره «حسین زنده رودی» و دیگر نقاشان این سبک نوشت: «شکی نیست که نقاشی سقاخانه با حسین زنده رودی شروع شد. یکی از کارهای اولیه او را در همان اوان درخانه دوستی دیدم. طرح ساده جسد بی سر و بی دست شهیدی بود از شهدای کربلا که روی آن را با اعداد و کلمات، با قلم ریز، طلسم وار پر کرده بود. کار دیگری هم در سال‌های بعد در خانه دوست دیگری، از زنده رودی دیدم که به آغاز راه سقاخانه مربوط می‌شود. یک حکاکی بزرگ روی لینولئوم که رویدادهای صحرای کربلا را به سبک پرده‌های قهوه خانه قدم به قدم دنبال می‌کند.»

آغاز کار مکتب سقاخانه را می‌توان با کارهای «حسین زنده رودی»، «منصور قندریز»، «مسعود عرب‌شاهی»، «فرامرز پیل‌آرام»، «صادق تبریزی» و «پرویز تناولی» قلم‌داد کرد. برخی «ژازه طباطبایی» و «ناصر اویسی» را نیز در گروه سقاخانه جای می‌دهند. شاید دلیل آن مطالعات این دو هنرمند در هنرهای عامیانه و تزیینی ایران باشد. اگرچه خود آن‌ها انتساب خویش را به نقاشان سقاخانه‌ای چندان درست نمی‌دانند.

به نقل از «رویین پاکباز»، مجسمه‌سازی هیچ‌گاه از رشد وگسترشی به اندازه نقاشی و گرافیک در هنر معاصر ایران برخوردار نبوده است. مجسمه سازی جدید با اولین دوسالانه تهران ظاهر شد که بیش‌تر به صورت طبع‌آزمایی نقاشان نوپرداز در این عرصه بود. پیش‌گامانی مانند «طباطبایی» و «تناولی» نیز هیچ پیوندی با پیکره‌سازان پیشین از جمله «صدیقی» و «صنعتی» که پیروان مکتب کمال‌الملک بودند نداشتند. تناولی موضوعات تاریخی٬ حماسی و عاطفی ادبیات ایران٬ به‌خصوص داستان‌هایی مثل شیرین و فرهاد را مورد استفاده قرار داده و عنوان مجسمه‌هایش هم از همین موضوعات گرفته شده بود. درهای مشبک سقاخانه‌ها٬ صفحات سوراخ سوراخ طلسم‌ها٬ قفل‌های قدیمی شکل بزرگ و کوچک٬ حتا حجم‌های به شکل عصا٬ بوق و علامت‌های دیگر را می‌توان در آثار او دید.

از دیگر رویدادهای فرهنگی دهه 40، برگزاری جشن هنر شیراز بود که نخستین دوره آن در سال 1346خورشیدی در شیراز برگزار شد. در مجموع یازده جشن هنر، در سال‌های دهه 50، این جشن‌ها جنجال‌ برانگیزترین رویدادهای فرهنگی کشور بودند. به طور معمول جشن‌های هنر بخش‌های موسیقی، تئاتر و سینما را شامل می‌شد و گروه‌های مختلف هنری ایرانی و غربی در آن شرکت می‌کردند. «پیتر بروک» کارگردان مشهور تئاتر هم در این جشن‌ها حضور یافت. جنجال‌های جشن هنر در سال 57 به اوج رسید هنگامی که یک گروه تئاتر خارجی، نمایشی را در یک دکان و پیاده روی جلوی آن در ملا عام اجرا کرد که اعمال شهوت‌انگیزی را به نمایش می‌گذاشت. این نمایش واکنش‌های بسیاری را برانگیخت و از عوامل تاثیرگذار و تسریع‌کننده‌ی روند اعتراضات انقلابی محسوب می‌شود. گاه در کنار این جشنواره‌ها، نمایشگاه‌های نقاشی و عکس هم برگزار می‌شد. نیاز این قبیل جشن‌ها به پوستر و آرم و تبلیغات به رونق هنر گرافیک کمک کرد. در این عرصه ، نام و تاثیر سازنده‌ی «مرتضی ممیز» در مقام هنرمند و معلم بیش از دیگران ماندگار شد. اگر پیش از آن کسانی چون «محمود جوادی پور»، «صادق بریرانی»، «پرویز موید عهد»، «سیراک ملکونیان» و «هوشنگ کاظمی» در زمینه‌های طراحی گرافیک فعالیت داشتند، در دهه های 40 و 50 نام‌های دیگری مانند «قباد شیوا»، «کامران کاتوزیان»، «فرشید مثقالی»، «خسرو بیات»، «سرژ آواکیان»، «ابراهیم حقیقی»، «باغداساریان»، «فوزی تهرانی»، «عباس کیارستمی» و بسیاری دیگر به طور وسیع به هنر گرافیک روی آوردند.

هنر عکاسی نیز به کوشش «هادی شفاییه»، «احمد عالی»، «بهمن جلالی»، «ابراهیم هاشمی»، «پرویز نبوی» و دیگرانی پا گرفت که در رشته‌هایی غیر از عکاسی فعالیت یا تحصیل کرده بودند. در نخستین نمایش عکس در تالار قندریز در سال 1343 خورشیدی علاوه بر عکاسان حرفه‌ای، چند معمار، سینماگر و نویسنده هم تجربیات عکاسی خود را به معرض نمایش گذاشته بودند. در آن اوان، توانایی‌ها و خصوصیات ویژه زبان عکاسی هنوز چندان شناخته شده نبود. برخی در زمینه‌های خبری، مستند و تبلیغات کار می‌کردند و بسیاری هم دوربین را تن‌ها وسیله‌ی شکار کردن موضوعات جالب می‌دانستند. به هرحال عکاسی هنری آن‌قدر اهمیت یافته بود که نمایش‌های مستقل و متعددی را به خود اختصاص دهد.

منبع: دایره المعارف هنر، رویین پاکباز، انتشارات فرهنگ معاصر

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , ,