Saturday, 18 July 2015
16 September 2021
دایره‌ی شکسته

«وای به روزی که بگنند نمک»

2012 July 14

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

قبول این مسئله که با تغییر حکومت و با دست‌به‌دست شدن قدرت موجود و رسیدن آن به دست گروهی شایسته با ماهیتی موهوم، همه‌چیز تغییر می‌کند و ایران به همان سرزمین آریایی متخیل تبدیل می‌شود آن‌قدر دور از ذهن و فانتستیک است که نمی‌توان حتا راجع به چرایی و چگونگی‌اش سخن گفت. اگر به تاریخ غرب نگاهی بیاندازیم و اگر چشم‌انداز خود را تا یونان و روم باستان امتداد دهیم، بعد به دوره‌های پس از آن نگاهی بیناندازیم و تا حال حاضر را مرور کنیم، آن‌چه به دیده می‌آید نه لزومن جابه‌جایی قدرت‌های حکومتی است و نه حتا تغییر چشم‌گیر روند توسعه و تغییر مسیر در این جهت. درواقع، آن‌چه بیش از هر چیز دیده می‌شود، رشد فرد انسانی به‌مثابه شهروند مسوول است.

اگر منصفانه و در فاصله به جامعه‌ی حال حاضر ایرانی‌ها چه در داخل مرزها و چه در بیرون از مرزها نگاهی بیاندازیم، اگر بدون غرض‌وریزی و تعصب ماجرای سلامت رفتاری ایشان را پی بگیریم، اگر بدون هیچ مسامحه‌ای آنان را که رهبران ملی می‌دانیم نقد کنیم و ساده‌تر از همه‌ی این‌ها، اگر فقط روند یک روز زندگی خود را مرور کنیم و زیر ذره‌بین ببریم، حقیقتی جانکاه در برابر دیده می‌نشیند و آن حقیقت، واقعیت اضمحلال فرهنگ ملتی است که مدام در توهم متمدن بودن از پیوندهای انسانی دور می‌شوند. به‌هیچ‌عنوان مجال مزاح نیست و به‌هیچ‌وجه قصدی مبنی بر سیاه‌نمایی یا اغراق در میان نیست چراکه مسئله‌ی شر، بی‌قانونی، خشونت، سادو/مازوخیست رایج در اجتماع، عدم پای‌بندی به اخلاق فردی و اجتماعی، عدم رعایت حریم خصوصی افراد دیگر و اصلن عدم اعتقاد به چنین حریمی، دروغ‌گویی، ابتذال در کلام، استفاده از هر رانتی در هر سطحی برای پیش‌برد منفعت شخصی، رفتارهای دوگانه‌ی متداوم و هزاران مورد دیگر از این دست که هر فرد ایرانی اگر منصف باشد، فهرست بلندبالایی را می‌تواند تهیه کند. می‌تواند ببیند که یک فرهنگ و یک نسل انسانی در حال فروپاشی و خود ویران‌گری است درحالی‌که تصورش بر این است که در مسیر درست انسانیت راه می‌رود.

خارج از امکان پی‌گیری خبرهای هر روزه، جدای از این‌که بافت قدرت، بدنه‌ی سازمان‌ها، سیستم اداری، کادر نظامی و حوزه‌ی آموزشی امیدی به نجات‌شان نیست، بدون این‌که از خشونت، تبعیض، فقر، رشد عادت‌های تزریقی و مواردی از این دست در خانواده‌های ایرانی حرفی بزنیم، حتا اگر سطح سلامت رفتار اجتماعی و نظم گروهی را نادیده بگیریم، در زمانی که با خوش‌بینی تمام دل به گروه خاصی از اجتماعی از مردم ایرانی می‌بندیم که در خارج از این مرزها در شرایط به‌تر و در جامعه‌ی سالم‌تری زندگی می‌کنند و قشر الیت را می‌سازند، در همان زمان یاس جای همه‌چیز را می‌گیرد چراکه در این بخش از جامعه، به‌طرز اغراق‌آمیزی همه‌ی آن‌چیزی که جامعه‌ی ایرانی را به نابودی کشانده جلوه‌گر می‌شود، گاهی تغییر شکل می‌دهد و در چیدمان دیگری روی می‌نمایاند، گاهی در پستو می‌رود و گاهی هم وارد مناسبات قدرت می‌شود و دیگری‌های جدای از ایشان را نابود می‌کند.

واقعیت این است که در جامعه‌ی ایرانی‌ها چه در درون مرزها و چه در بیرون مرزها، محاسبات قدرت و کیفیت پیوند هر فرد با حوزه‌ی قدرت‌مدار، شانس فرد را برای بقا تضمین می‌کند. انسانیت، توانایی‌های فردی، میزان تحصیلات و دانش، تخصص، منش سالم و مسایلی از این دست نیستند که موفقیت را به فرد ارزانی می‌دارند و او را در رقابتی هم‌سان قرار می‌دهند. فرد ایرانی در مواجهه با جامعه‌ی ایرانی‌تبار، هرچقدر هم که از فضای فاسد فرهنگ ایرانی دور شده باشد، باز هم در رقابتی قرار می‌گیرد که اگر اصول رفتاری آن را نداند، محکوم به شکست است چراکه در معادله‌ی قدرت و نزدیک شدن به راس هرم برای کسب دست‌آوردهای مبتنی بر موفقیت، فرد باید متغیرهای کارآمد این جماعت را بشناسد و بداند که اگر در این اجتماع زیست می‌کند، باید با قواعد آن بازی کند وگرنه حذف می‌شود. فاجعه زمانی رخ می‌نمایاند که این معادله‌ها در مسیرهایی هنوز به کار گرفته می‌شوند که راهیان آن مسیرها، ادعایی جز حقوق فرد در حوزه‌ی فردی و اجتماعی ندارند و ایشان نان و نام‌شان را به‌واسطه‌ی پرداختن به چنین دغدغه‌هایی به دست آورده‌اند. این حکایت ماست و تا این‌گونه باشد، حکایت هم‌چنان باقی است که هیچ ملتی تغییر نمی‌کند مگر این‌که خود بخواهد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,