Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
پانوراما

«مدرنیته و نگاه تک‌بعدی»

2012 July 15

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بخشی از جنبش روشن‌فکری ایران، پس از مشروطه و به خصوص در دهه‌های 1340 و 50 خورشیدی به دنبال زوال اندیشه و خردگریزی، راه سیاست‌زدگی پیش گرفت و تاکنون نیز راه بررسی و شناخت مسایل ایران را سد کرده است. با سیاست‌زدگی و خردگریزی، آگاهی تاریخی ممکن نیست. در افکار و آثار این روشن‌فکران خلط اسطوره و سیاست و علم و مذهب به طور کامل مشهود است. درک ایشان از دین و مذهب نه درک سنتی بوده و نه درک علمی، بلکه تنها شیفته‌ی ایدیولوژی‌ها یا اسطوره‌های سیاسی قرن بیستم بوده‌اند و به نوعی می‌خواستند تعالیم مذهبی را به قالب آن ایدیولوژی‌ها بریزند. می‌توان گفت ذهن روشن‌فکر ایرانی زندانی اسطوره‌هاست و ذهنیتی پیش‌مدرن دارد. این ذهنیت پیش‌مدرن را بازنمایی‌های جمعی برای وی ایجاد کرده است. این بازنمایی‌ها و تصورات قومی ایرانی که سلطه‌اش بر ذهنیت ایرانی هم‌چنان پابرجاست و از هزاران سال پیش تاکنون تغییری در آن پدید نیامده، با ورود مفاهیمی چون «مارکسیسم» و «فاشیسم» به ایران مقاوم‌تر و متحجرتر نیز شده است. به این ترتیب اسطوره‌های کهن مقاوم‌تر شدند و اسطوره‌های سیاسی جدید را نیز به خدمت خود درآوردند. جریان روشن‌فکری ایران که از ابتدا نیز پایه‌ی فرهنگی محکمی نداشت و ایدیولوژیک زده بود و تفکر اسطوره‌ای وجه غالب تفکر در آن بود، بیش از پیش به این شیوه‌ی تفکر راه داد و خود را در آن غوطه‌ور ساخت‌.

این درحالی است که روشن‌فکری اروپا ثمره‌ی دوران روشن‌گری است، یعنی حاصل عصر فلسفه و عقل‌گرایی قرن‌های هفدهم و هجدهم است. روشن‌فکری اروپا وارث «ولتر»، «لاک»، «هیوم»، «دیدرو»، «کانت» و… است. روشن‌فکری اروپا خرافه‌ستیز و سنت‌شکن است، در حالی‌که بخش اعظم روشن‌فکری ایران سنت‌پرست و غرب‌ستیز بوده است.

به قول «مارشال برمن» در «تجربه ی مدرنیته»: «به طور کلی در کشورهای توسعه نیافته، مدرنیته به عنوان آن‌چه که نیست تجربه می‌شود، و همین جنبه‌ای ایدیالیستی به قضیه می‌دهد». به این معنی که در این جوامع همواره درباره‌ی چیزهایی که ندارند صحبت می‌کنند و این نداشتن را در قالب «ایده» برای خودشان بازسازی می‌کنند. برای روشن‌فکر و هنرمند ایرانی، مدرنیسم همواره در سطح یک ایده قرار دارد. به همین علت هم است که با تئوری‌های کلی در باب انحطاط روبi‌رو می‌شویم که نقطه‌ی مرکزی‌شان همین ایده است، برای نمونه: «مشروطه شکست خورد چون ما ایده‌ی دموکراسی نداشتیم»، و در سطح روزمره نیز براساس همین منطق، مردم در خیابان عادت دارند این عبارت معروف را تکرار کنند که «ما فرهنگ رانندگی نداریم» یا «ما فرهنگ آپارتمان‌نشینی نداریم». و نکته‌ی جالب این‌جاست که این نداشتن، از آن‌جایی‌که چیزی جز نداشتن نیست، هیچ وقت به نوعی تامل در نفس (SELF-REFLECTION) تبدیل نمی‌شود. یعنی راننده‌ای که دارد این عبارت را به کار می‌برد، خودش در همان لحظه در حال نقض ده‌ها قانون راهنمایی رانندگی است. پس همیشه قضیه به صورتی است که گویی سوژه دارد از یک دیگری مستقل از خودش صحبت می‌کند.

این برخورد به نوعی ناشی از همان خردگریزی موجود در بطن جامعه‌ی روشن‌فکری ایران است که در لایه‌های زیرین جامعه نیز نفوذ کرده است. مدرنیته پروژه‌ای تک‌بعدی و یک‌سویه نیست. هم جنبه‌های دموکراتیک و انتقادی دارد و هم از ابعاد ابزاری و تکنولوژیک برخوردار است. متفکر و روشن‌فکر ایرانی در مواجهه با مدرنیته، اغلب برداشتی تک‌بعدی و یک‌سویه داشته است، گاهی با تاکید افراطی بر عقلانیت ابزاری، بر این باور بوده که علم و تکنولوژی مدرن، به طور خودکار، سبب آزادی و سعادت‌مندی جوامع بشری می‌شود. و زمانی دیگر، بدون اعتنای کافی به نهادها، فرایندها، کنش‌های متقابل اجتماعی عقلانی افراد، که اساس ساختاری جامعه‌ی دموکراتیک هستند، می‌خواسته یک‌جا و یک‌باره در دست‌گاه سیاسی موجود تجدید نظر کند.

روشن‌فکر ایرانی، دموکراسی را به منزله‌ی نهادی مستقل جدی نگرفته است و اغلب به طور مثله شده و یک‌جانبه فقط درباره‌ی ایده‌ی ترقی، عقلانیت جدید و شناخت علمی به بحث و گفت‌,گو پرداخته که البته بیش‌تر به جدال و کشمکش شبیه بوده است. مشکل و معضل تاریخی که همواره جریان روشن‌فکری به آن گرفتار بوده، یک‌سویه نگری در حوزه‌ی نظر، و افراط و تفریط در عرصه‌ی عمل بوده است. روشن‌فکر ایرانی یک بار غرب را با تمام نیرو نکوهش کرده و بار دیگر غرب را با تمام قوا می‌طلبد. یک روز مدرنیته‌ی غربی را در امپریالیسم، نبرد طبقاتی، ازخودبیگانگی و فساد و تباهی خلاصه می‌کند و با آن درگیر می‌شود و روزی دیگر، با القابی چون «ولایت آزادی»، «تجدد و تمدن برتر» و «اوج و شکوه انسانیت» از آن استقبال کرده و با تمام وجود آن را در آغوش می‌کشد.

در هرصورت، روشن‌فکر ایرانی همواره در عدم تعادل و توازن و ناهماهنگی در سمت و سوگیری هدف‌مند و عقلانی در تعامل با جهان جدید به سر برده است و اغلب در اثر عدم شناخت مسئله‌ی تجدد در «کلیت» آن، در دو سر طیف متضاد و متناقض شیفتگی و تقلید از یک سو، و قهر و ستیز نسبت به تجدد از سویی دیگر در نوسان بوده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,