Saturday, 18 July 2015
20 September 2021
رازهای زنانه

«در خلوت پیاده‌رو»

2012 July 16

نعیمه دوستدار/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

خاطره‌هایی دارم من از بلوار میرداماد، جایی حوالی یک فست‌فود معروف، که توی خلوتی خیابان، در آخرین لحظه‌های عبورمان از مسیر پیاده‌رو اتفاق می‌افتاد. دوستم می‌گفت این‌جا پاتوق‌شان است، هر شب که نه، هر روز و شب این‌جا هستند. می‌خواستم ببینم‌شان، صورت‌شان را ببینم از نزیک.

صورت‌شان از نزدیک، مصیبتی بود. چهره‌های تکیده، که کرم‌پودرهای ارزان‌قیمت، و خط‌چشم‌های کلفت،  ریمل‌های سنگین و قرمزی پررنگ لب‌ها نتوانسته بود خستگی‌شان را بپوشاند. لباس‌شان به غایت مصداق «زار می‌زد بر تن» بود، پوششی نه از سر سلیقه که از سر کج‌سلیقگی. در خلوتی پیاده‌رو قدم می‌زدند. جوانکی 20 ساله، نایب‌شان بود لب خیابان. ماشین‌ها جوانک را می‌شناختند. می‌ایستادند و چانه‌ای می‌زدند و می‌رفتند. بعضی‌ها هم نمی‌رفتند، می‌ایستادند و مسافر شبانه‌شان را سوار می‌کردند و بعد می‌رفتند. زن‌ها، دخترکان کم سن و سالی بودند. زن‌هایی که زود زن شده بودند، یا مادرانی که زود بیوه شده بودند، تن‌شان درد می‌کرد انگار برای ماده‌ای که نرسیده بود، که انگار پول خریدنش را نداشتند. هر کس سوار می‌شد، چند نفر از کوچه ‌پس کوچه‌ها بیرون می‌‌آمدند. پسرک نگاهی به سرتاپای‌شان می‌انداخت. می‌دانست هر کدام «چندی» هستند و چقدر برای خودش می‌ماند.

اما این چهره‌های خسته تنها گروه این زنان نبودند؛ می‌شد نمونه‌هایی پیدا کنی زارتر و تکیده‌تر، یا کسانی خیلی سرحال که رنگ پلاتینه‌ی موهای‌شان در سیاهی شب می‌درخشید. آن‌ها در خیابان‌ فرشته کنار خیابان نمی‌ایستادند. آپارتمان‌های شیکی داشتند با ماشین‌های گران‌قیمت و مجبور نبودند منت پسرک را بکشند برای چند تا هزاری ناقابل. مشتری‌های‌شان دم‌کلفت‌ها و پول‌دارها بودند، نه کارمندان خسته و راننده‌های معتاد. همه جورشان را در آن شهر بزرگ دیده بودم، زن‌های سبزه و سفید، چاق یا لاغر، بلند یا کوتاه. می‌شد حتا به شکل‌های دیگری هم دسته‌بندی‌شان کرد: زن‌های شوهردار یا بی‌شوهر، زن‌های بچه‌دار یا بی‌بچه.

شغل آن‌ها اما مثل بسیاری از شغل‌های دیگر امنیت ندارد؛ امروز هست و فردا نیست. هر روز که بگذرد، فرسوده‌تر می‌شوند و کم‌تر خواهان دارند. در زندگی شغلی آن‌ها باید هرچه زودتر شروع کرد. فردا دیر است و سر هر چهارراه، رقیب تازه نفسی هست که سر می‌رسد و قوت لایموت را از دست‌شان می‌رباید.

حالا مسوولان ایرانی از این حرف می‌زنند که «نگرش‌ها نسبت به پدیده‌ی روسپی‌گری عوض شده است و عده‌ای نه به دلیل فقر مطلق، بلکه برای کسب درآمد بیش‌تر به سمت این موضوع سوق می‌یابند که این امر حاکی از پیچیده‌تر شدن مقوله‌ی روسپی‌گری در ایران است.»

آن‌ها می‌گویند که طبق آمارهای سال 90، «فقر» مهم‌ترین عامل و «تعارضات خانوادگی» دومین عامل موثر در بروز پدیده‌ی زنان خیابانی است، اما زنان حاضر در مراکز سازمان بهزیستی، معرف تمام زنان خیابانی نیستند، چرا که اغلب از طریق مراجع قضایی و انتظامی و به اجبار به سازمان بهزیستی معرفی می‌شوند و آماری از زنانی که هنوز پای‌شان به مراجع قضایی نرسیده، به دست نیامده است.

تکان‌دهنده‌ترین بخش روایت‌های جدید از این زنان، سن و سال‌شان است. چیزی که نشان می‌دهد آن‌ها روزبه‌روز جوان‌تر می‌شوند و حالا گفته می‌شود که 20 سالگی، آغاز تکیدگی آن‌ها در این شغل و با این شیوه‌ی‌ زندگی است.

طلاق، بحران‌های خانوادگی و نابسامانی محیط زندگی، به عنوان دلایل اصلی کشیده‌شدن زنان به این راه عنوان شده و در این میان نکات زیادی ناگفته مانده؛ این‌که در شرایط نابرابر اجتماعی، با وجود محدودیت‌های فراوان قانونی و عدم حمایت قانون از زنان تنها، کم بودن امکانات شغلی و تحصیلی و نابرابری فرصت‌های شغلی، انتخاب کردن راه ساده‌ای که نیاز اولیه‌ی زنان را برای تامین معاش برطرف کند، چندان عجیب به نظر نمی‌رسد. جامعه، گزینه‌ی دیگری برای انتخاب پیش روی‌شان نگذاشته است: کار نیست، اگر هست، درآمدش کافی نیست، همه‌ی هزینه‌های روزمره گران شده؛ مردم عادی در حسرت گوشت و مرغ و لبنیات مانده‌اند و فشارهای اقتصادی و روانی هر روز در زندگی بیش‌تر می‌شود و آن‌وقت، روسپی‌گری، حتا نه یک گزینه‌ی آسان و در دست‌رس، که گزینه‌ی ناگزیر زنانی است که در جامعه‌ی نابرابر، از جنسیت‌شان مایه می‌گذارند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,