Saturday, 18 July 2015
20 October 2021
گزارش اجتماعی

«دهقان‌ها و آموزگاران فداکار این زمانه»

2012 July 26

سایه کوثری/ رادیو کوچه

حسن امیدزاده، آموزگار فداکار گیلانی در راه نجات شاگردانش جان سپرد.

یکی از قهرمانان درس فداکاری کتاب‌های فارسی دانش‌آموزان دبستانی هفته گذشته پس از 15 سال تحمل درد و رنج ناشی از سوختگی، از دنیا رفت.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این آموزگار فداکار در زمستان 1376 برای نجات 30 دانش‌آموز گرفتار در آتش‌سوزی دبستان روستای «بیجارسر» شفت (از توابع استان گیلان) جانش را به شعله‌های سرکش زده و سر، صورت و هر دو دستش به‌شدت سوخته بود. در آن رخ‌داد ناگوار، خوش‌بختانه هیچ‌کدام از دانش‌آموزان قربانی نشدند.

در کتاب سوم دبستان  دهقان فداکار را داشتیم که در یک شب سرد پاییزی زمانی که به سمت زمین کشاورزی خود می‌رود متوجه ریزش کوه می‌شود. او برای آگاهی مسوولان قطار لباس خود را از تن در می‌آورد و با نفس فانوس به آتش می‌کشد. قطار می‌ایستد و از حادثه‌ای مرگ‌بار جلو‌گیری می‌شود.

اگر «ریزعلی خواجوی میانه‌ای» الان در 76 سالگی در کرج زندگی می‌کند، اما حسن امید‌زاده آموزگار فداکار که او هم اسمش در کتاب‌های درسی آمده بود، جانش را برای نجات زندگی شاگردانش از دست داد.

حسن امیدزاده درباره آن آتش‌سوزی گفته بود: «ساعت 11 صبح هجدهم بهمن 1376 بر اثر وزش باد شدید و توفانی‌شدن هوا، بخاری کلاس دوم آتش گرفت و شعله‌های سرکش آن‌جا را محاصره کرد. بچه‌ها را یکی‌یکی به هم‌راه هم‌کارم از کلاس به بیرون بردم اما وقتی خودم خواستم خارج بشوم ناگهان در بسته شد. در کلاس از درون دستگیره نداشت و به همین خاطر به سختی گرفتار شدم. هرچه سعی کردم نتوانستم بیرون بیایم و زبانه‌های آتش نیز به حدی بود که تمامی بدنم سوخت. به‌دلیل سوختگی و درد زیاد نتوانستم از پنجره کلاس به بیرون بروم. پس از آتش گرفتن کلاس، کمک‌رسانان مدرسه آمدند و مرا به بیمارستان بردند. در آن شرایط که سوختگی بسیار زیادی داشتم هیچ‌کس حاضر نبود هم‌راه من در آمبولانس بنشیند اما آقای بهرامی- مسوول پیشین روابط‌عمومی اداره کل آموزش و پرورش مازندران- این کار را کرد. تمامی اضافه‌های پوست و گوشت سوخته بدنم به لباس‌هایش چسبیده بود.

سه ماه تمام در بیمارستان سوانح سوختگی تهران بستری بودم. جراحان از گردنم گوشت برداشتند و زیر یک پلکم گذاشتند. بر اثر سوختگی شدید، استخوان‌های سرم پخته بود. به همین دلیل از کشاله ران تا مچ پا، پوستم را کندند و روی سرم گذاشتند. 16 شبانه‌روز هم در بیمارستان قمر بنی‌هاشم تهران بستری بودم. در آن مدت از پشت بدنم گوشت برداشتند و برایم بینی درست کردند. در مجموع بیش از 20 بار تنم را به تیغ جراحان سپردم. این‌ها البته خیلی مهم نیست، مهم این است که تمامی 30 دانش‌آموز گرفتار در آتش، زنده ماندند و نجات یافتند و من پیش خدا روسفید شدم.»

حسن امیدزاده، آموزگار فداکار 15 سال پس از این اتفاق در 58 سالگی در حالی که مدت‌ها پیش از آن نشان لیاقت ملی دریافت کرده بود، بر اثر شدت جراحات ناشی از آن حادثه از دنیا رفت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,