Saturday, 18 July 2015
27 November 2021
هفت‌سنگ

«دیگر قاق هم نیستیم»

2012 August 05

رضا حاجی‌حسینی/ رادیو کوچه

اگر خاطرتان باشد که حتمن هست، در هفت‌سنگ پیشین با «وحید حاجی‌خانی» هم‌بازی شدیم و روایت او را از بازی‌های دوران کودکی‌اش شنیدیم. او در ادامه‌ی این روایت با اشاره به تیله‌بازی در دوران کودکی ناگهان فریاد می‌زند:

– قاقم ….

–  پیش قاقم ….

– پیش پیش قاقم ….

به این ترتیب نفر‌های اول و دوم و سوم تا پنجم و ششم برای پرتاب تیله پشت خط می‌رفتند تا تیله‌های‌شان را توی چال‌ها  بیندازند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

حاجی‌خانی در ادامه می‌گوید: «روند بازی به این صورت بود که اگر نفر اول تیله‌اش توی چال می‌افتاد، می‌تونست شروع کننده‌ی بازی بازشه. یادمه دو سه تا چال توی باغچه‌های کوچه کنده بودن. تیله‌هایی که  توی چال می‌افتادن تا نوبتشون بشه، یه امنیتی داشتند اما وقتی نوبت‌شون می‌رسید اگه شانس باهاشون یار بود و تیله‌ای بیرون چال نزدیک‌شون بود، می‌تونستند اون تیله رو بزنن و صاحبش بشن، در غیر این صورت باید خودشون رو تو چال بعدی می‌انداختن تا دوباره امنیت‌شون حفظ بشه و در نهایت یه موقعیت جدید گیرشون بیاد. اگه غیر از این صورت می‌شد، چون بیرون چال قرار می‌گرفتن، اون تیله‌ها خوراک بچه‌هایی می‌شدن که توی یه چال نزدیک به‌شون بودن یا این‌که خوراک بچه‌هایی می‌شدن که از فاصله‌ی یکی -‌دو متری هم می‌تونستن تیله‌ها رو هدف قرار بدن.

یادمه دو‌تا قانون رو باید از قبل طی می‌کردیم: یکی این‌که هر تیله‌باز و تیله‌ای که نوبتش می‌شد چه می‌خواست تو چال بره یا می‌خواست تیله‌ای رو هدف قرار بده، می‌تونست یه وجب پیش‌روی کنه. قانون دوم هم این بود که اگه تیله‌ای خیلی خیلی نزدیک تیله‌ی حریف می‌شد، تیله‌ی مهاجم باید از نوک دماغ مهاجم مورد ضربه زدن قرار می‌گرفت که بهش می‌گفتن دماغی.

یه بازی دیگه هم با تیله یادمه که بهش می‌گفتن صحرایی. توی این بازی تیله‌ها دور از هم قرار می‌گرفتن و این‌بار دیگه خبری از چال نبود. توی این بازی، بچه‌ها سعی می‌کردن مدام به هم نزدیک بشن و از فاصله‌ای که دل‌خواه‌شونه، تیله‌های حریف رو بزنن.

یادمه گاهی وقت‌ها با یه جیب پر از تیله از خونه می‌زدیم بیرون اما موقع برگشت دریغ از دو‌‌‌تا تیله. این‌که نمی‌گن یه تیله، دلیلش اینه که هر کدوم از ماها یه تیله‌ی دستی داشتیم که باهاش بازی می‌کردیم. یعنی به اصطلاح تیله‌ی بازی‌مون بود و فقط هم با همون بازی می‌کردیم.

تیله‌ی من سه پر بود و آبی رنگ که مدام به دیوار‌های سیمانی می‌کشیدمش تا خوش‌دست‌تر بشه. از تیله‌های بچه‌ها چند‌تاشون یادمه. یکی‌‌شون تیله‌اش شرابی بود، یکی قهوه‌ای، یکی دیگه پنچ پر و ….

خاص بودن تیله‌ها یه امتیاز برای صاحبش محسوب می‌شد. در کنار این، هر کی تعداد تیله‌هاش بیش‌تر بود از دید ما کارش درست‌تر بود چون می‌دونستیم بازیش باید خیلی خوب باشه. یادش به‌خیر، حالا که بزرگ شدیم دیگه قاق هم نیستیم. توی کوچه خیابون‌ها هم من که ندیدم بچه‌ها با هم تیله‌بازی کنن.

تیله‌بازی ما تا زمانی ادامه پیدا می‌کرد که روز می‌خواست جاش رو به تاریکی بده. تازه اون زمان بود که باز یه سر می‌رفتیم خونه که یه عصرونه‌ای بخوریم و دوباره بیایم بیرون. فکر می‌کنم تقریبن زمان اذان مغرب دوباره دور هم جمع می‌شدیم. زمانی که هوا رو به تاریکی می‌رفت. اون زمان جون می‌داد برای قایم‌باشک.»

در هفت‌سنگ بعدی، وحید حاجی‌خانی از این به اصطلاح خودش «قایم‌باشک»، و البته دیگر بازی‌های دوران کودکی‌اش با شما خواهد گفت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,