شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
13 October 2016
واپسین پرسه

«عشق و جزا»

۱۳۹۱ شهریور ۱۰

سیمین/ رادیو کوچه

[email protected]

    آدینه روزی دیگر از راه رسید و من با آخرین برنامه پرسه خودم امروز دقیقه‌هایی را با شما هستم.

در این برنامه به تمامی دوستانی که تک تکشون سنگفرش‌های این کوچه رو ساختند، همه هم‌راهان، هم‌کاران، شنوندگان، اون‌ها که نامه فرستادند و گفتند که دلشون با لحظه لحظه حسی که در برنامه‌ها بوده همراهه و حتا اون‌ها که انتقاد کردند با انصاف و بی‌انصاف، خداقوت می‌گویم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

به هر روی کوچه محل گذره و هیچ کوچه‌ای مگر اون کوچه‌های قدیمی بن بست که درختای خرمالو از دیوارهای خونه‌هاش به بیرون سرک کشیدند یا بوی درختای یاسش شب‌ها وقتی قدم می‌زنی آدمو دیوونه می‌کنه، به عابرانش وفا نکرده حتا به ساکنانش… تنها اون کوچه‌هاست که وقتی شب‌های مهتابی ازشون رد می‌شی همه تن چشم می‌شوی و خیره به دنبال او می‌گردی؛ کوچه‌هایی که چشم‌های پشت پنجره‌هاش می‌تونه از جمله بهترین تصویرهای خاطراتت تا آخر عمر باشه…

سپاس‌گزار همه‌ی همراهی‌هاتون هستم و خاطراتی که برای من ساختید. امید دارم باز هم در جایی در این دنیای بزرگ کوچک صداهامون رو به گوش هم برسونیم … و به پاس این همه مهر شما برنامه امروزم رو تقدیم می‌کنم به تمامی اون‌ها که هنوز قلبشون سرشار ازمهربانی است و به یاد دوستی می‌تپد … به آن‌ها که نیکی را از بر کردند و توی کارنامشون همیشه از اون نمره بیست می‌گیرند … به اون‌ها که هنوز میون این همه نازیبایی و تلخی و ناکامی‌های دنیا، می‌تونن “در افسون یک گل شناور باشند”… به اون‌ها که یاد گرفتند خوب زندگی کنند و با نیکی به مبارزه با بدی‌ها بروند … برنامه امروزم را تقدیم می‌کنم به شما … شما که امروز هم من را می‌شنوی و همراه لحظه‌های منی … دلتون شاد و لحظه هاتون پر از مهر …      

…..

اما در برنامه امروزم قصد دارم اعترافی بکنم. چندوقتی است که معتاد شدم  و الان کاملن می‌تونم حال افرادی را که اعتیاد دارند درک کنم! اصلن شایدم پایان دادن به برنامه‌هام در رادیو هم یکی از دلایلش همین اعتیادم باشه! می‌دونین این که می‌گن اعتیاد زندگی آدمو عوض می‌کنه خیلی درسته! الان دیگه کاملن این مساله رو با تمام وجودم درک می‌کنم! وقتی اولین بار تجربه‌اش می‌کنی حال خوشی پیدا می‌کنی، چند وقتی باهاش خوبی بعد وقتی کم می‌شه کلافه می‌شی! دلت می‌خواد باز زودتر بری تو اون حال و هوای خوش… برای رسیدن به اون بال بال می‌زنی! دیگه چیزی برات مهم  نیست حتا مهم‌ترین چیزها در زندگی‌ات در برابرش بی‌اهمیت می‌شن! همه فکر و ذکرت می‌شه رسیدن و بودن در اون حالت سرخوشی که تجربه کردی! خلاصه این که تمام زندگی تحت تاثیر اون قرار می‌گیره و انگار دوباره زندگی کردن رو آغاز کردی! خیلی حس خاصیه و شاید کسی تا تجربش نکنه نفهمدش!

خلاصه این که من هم این روزها بالاخره در دام اعتیاد افتادم و این حس رو تجربه کردم. اصلن بذارین ماجرارو براتون تعریف کنم: راستش قبلش باز باید یک اعتراف دیگه بکنم و اون این که من از اون دسته آدمایی هستم که خدا نکنه یه سریال تلویزیونی یا چند تا فیلم خوب یه دفعه به دستشون برسه! تا تمومش نکنن از پای لپتابشون بلند نمی‌شن! همیشه می‌گن امان از رفیق ناباب که کلی باعث از راه به درشدن می‌شه! یک دوستی چند وقت بیش چند تا فایل دانلود شده از سریالی رو به من داد که اگر فرصت داشتم اونو ببینم. من هم بعد از چند روز رفتم سراغ اون‌ها و شروع کردم به دیدنش! همین‌طوری قسمت اول ، قسمت دوم قسمت سوم و … یه دفعه دیدم از دم غروب شروع کردم و الان هفت صبحه و من هنوز مشتاقانه دارم اونو می‌بینم! این ماجرا تا چند روز ادامه پیدا کرد! فکر می‌کردم تمام سریال همین چهل و چند قسمتی است که دانلود شده دارم تا این که فهمیدم نه ماجرا خیلی طولانی‌تر از این‌هاست! کم‌کم شروع کردم بگردم دنبال باقی قسمت‌ها که دیدم از هر کس که می‌پرسم داره بال بال می‌زنه برای این سریال و خلاصه تازه به خودم اومدم و دیدم که انگار یه ملت که نه چند تا ملت حسابی درگیر اون هستند! اصلن شاید شماها هم یکی از طرف‌داران اون باشید! می‌دونید کدوم سریالو می‌گم؟ سریال ترکی «عشق و جزا».  الان ممکنه یه عده از دوستان رسانه‌ای بگن: «ای بابا با این همه مسایل مهم‌تر این چیزا از شما بعیده!» یا یک عده شنونده اینتلکتوال! به ریش نداشته من بخندن که “ملت رو چه سر کارن!!!” اما با کمال میل اعتراف می‌کنم که (من که البته به هیچ عنوان اهل دیدن سریال‌های آن‌چنانی با دوبله‌های آن‌چنانی‌تر شبکه‌های داخله و خارجه وطنی نیستم!) نه‌تنها خودم به دیدن این سریال اعتیاد پیدا کردم که تعداد دیگری را هم در دام این اعتیاد بلاسوز انداختم! و کارم به جایی رسید که وقتی سریال دوبله فارسیشو پیدا نکردم سراغ ترکیش رفتم و با وجودی که زبانش رو نمی‌فهمیدم، تا آخرشو دیدم! کم‌کم دیدم که دیدن این سریال مثل اون موقع‌ها که “اوشین” رو نشون می‌دادن همه رو خونه‌نشین کرذه و شاید بی‌حکمت هم نباشه چرا که تو این دو سه ساله خیلی از حس و حال‌های مردم هم کم‌رنگ‌تر شده!

اما گذشته از این‌ها خیلی به این فکر کردم که دلیل این جذابیت اون هم با این وسعت چیست؟ درسته که خوش تیپی و زیبایی بازیگران بی‌تاثیر نیست یا مناظر خاطره‌انگیز استانبول و فیلم‌نامه پر فراز و نشیب کار و البته خوش‌ساختی اون که با وجود همه‌ی سوتی‌های سینمایی باز هم دلت می‌خواد دنبالش کنی و از ماجرا سر در بیاری و خیلی چیزای دیگه…

 بسیاری درگیر داستان جذاب این سریال شدند و بسیاری دیگر با بازی‌گران همراه شدند و به آن‌ها دل بستند یا دلشان خواسته که با افرادی مشابه آنان دم‌خور باشند و …

یا به گفته ی دوست دیگری: « شخصیت «ساواش» که قهرمان داستان است را وقتی مقایسه‌ می‌کنی با قهرمان‌هایی که قبلن دیدی یا در ذهنت شکل دادند می‌بینی که این با این که قهرمان هست اما جنسش فرق می‌‌‌کند یعنی طوری است که باورش می‌کنی. خوبی‌اش از جنسی است که دور از ذهن نیست انگار می‌خواهد بگوید که می‌شود خوب بود، می‌شود به تمام جنبه‌های زندگی با هم توجه کرد ولی هم‌چنان هم لذت برد، هم‌چنان هم بود و می‌توانی برای رسیدن به اهدافت یکی یکی قدم برداری.

اما شاید قهرمان‌هایی که تا به حال دیده‌ایم که یا قدرت بدنی ویژه‌ای دارند یا هوش سرشاری دارند انگار به گونه‌ای جوری فراانسان هستند  اما در این فیلم می‌بینیم که این فرد از هر نظر یک آدم معمولی است و به خاطر هدفی که دارد می‌ایستد و بهایش را می‌دهد و این قشنگ است. یعنی اگر حتا کشته هم شود یا یه سرانجام نرسد همین راهی که رفته یا شرافت خودش را حفظ کرده  زیباست …. »

اما به نظرم در این میان و در ورای همه‌ی این چیزها جذابیت دیگری نهفته است: اون جذابیت این است  که شاید همه‌ی ما که این سریال رو دوست داریم دنبال یافتن خوبی هستیم، دنبال یه آدمی که این همه خوبه، به فکر همه هست.

 

واقعن این فیزیک اون آدم نیست که می‌تونه این چنین جذابیتی را ایجاد کنه یا حتا نگاه او و بازی او که به نظر خیلی هم حرفه‌ای نمی‌آد! این خلق شخصیتی است که شاید پاسخ‌گوی همه‌ی نیازهای ماست! نیاز به عشق و درست عاشقی کردن، نیاز به راستی، نیاز به تغییر، نیاز به آرامش، حمایت، قدرت و خیلی نیازهای دیگه …

شاید لازمه آدم‌ها یادشون بیافته که خوب‌بودن تنها رسالتی است که در زمین دارن

آن هم در دنیایی که پر شده از انواع و اقسام کینه ودشمنی که در ابعاد کوچک و بزرگ همه‌ی ظلم‌های جامعه بشری از اون ناشی می‌شه … دنیایی که آدم‌ها دیگه کم‌تر آرامش دارند و با وجود همه‌ی امکاناتی که فن‌آوری امروز در اختیارشون می‌گذاره با زجر زندگی می‌کنند و همیشه وقت کم میارن … دنیایی که با وجود این همه فرهنگ لغت و دیکشنری آنلاین و مترجم، آدما زبون هم دیگه رو حتا زبون هم زبان‌هاشون رو نمی‌فهمن … دنیایی که آدما یادشون رفته می‌تونن خوش‌بخت باشند، می‌تونن عاشقی کنند و می‌تونن از گل‌ها لذت ببرند …

شاید این‌ها همه از این همه با هم نامهربان بودنه! از این که آدما یادشون رفته می‌تونن تک‌تک آدمای خوبی باشن به جای این که از دیگران انتظار خوب بودن داشته باشند. یادشون رفته که همه‌ی اون چیزهایی خوبی را که انتظارش رو دارن درون خودشون وجود داره و می‌تونه ایجاد بشه یا پررنگ‌تر بشه …. یادشون رفته که خوب بودن شاید کمی سخت باشه اما نه اون‌قدرها سخت … شاید لازمه آدم‌ها یادشون بیافته که خوب‌بودن تنها رسالتی است که در زمین دارن … رسالتی اون قدر شگرف که تاوانش عشقی است ابدی … شاید آدم‌ها لازمه یادشون بیافته که همه می‌تونند به خوبی عاشقی کنند و با خوب بودن عشق پربهایی را به دست بیاورند … و خیلی شایدهای دیگه …

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , 

۶ Comments


  1. yeganeh
    1

    بازهم یه گزارش خوب و جذاب از سیمین من موندم رادیو کوچه بدون برنامه های سیمین همین فدرمی تونه جذاب باشه فکرنکنم.


  2. leila
    2

    khanum simin delam gereft.
    karatuno kheili dust dashtam.
    merc az tamame zahamatun.
    khaste nabashid.
    omidvaram hamishe movafagh bashid har ja ke hastid va dar har kar jadidi ke dar pishe ru darid.
    motmaeanm movafagh mishid dar karhaie atitun.
    good luck


  3. gholam abbas
    3

    سیمین خانم به نظرم کلا همسایه های با معرفتی داره . کامنت ها در حد تیم ملی فقط…


    1. Farvahar
      4

      غلام جان احتمالن شما هم از همسایه‌های …معرفتی نه؟


  4. Farshid
    5

    سلام
    سیمین عزیز دست مریزاد از این همه جوشش و کوشش. خسته نباشید. گزارش های بسیار جذاب و گاه بسیار تاثیر برانگیزی بوده و فطعن جایتان خالی خواهد بود. امیدوارم هر کجا که هستید همیشه دلتان چون گذشته پر از شور و عشق و جوانی باشد.


  5. عزیزدل
    6

    سیمین خانم…فقط بخاطر برنامه های تو می اومدم رادیو کوچه…حالا صاحباش میخوان باور کنن یا نکنن….