Saturday, 18 July 2015
08 December 2021
هفت‌سنگ

«جان‌بازی یا بازی با جان»

2012 September 02

رضا حاجی‌حسینی/ رادیو کوچه

یکی از هم‌بازی‌های هفت‌سنگ از تهران، در روز‌های برگزاری شانزدهمین اجلاس سران کشور‌های عضو جنبش عدم تعهد، متنی برای ما فرستاد که نشان‌دهنده‌ی عصبانیت او از وضعیت پایتخت است. او در این متن نگاهی دارد به رفتار‌هایی شبیه بازی. بازی آدم‌بزرگ‌ها یا بازی‌هایی در بزرگ‌سالی. او در این نوشته با عنوان‌های پیشنهادی «جان بازی یا بازی با جان» و «یه جون دارم دوسش دارم»، نگاهی دارد به یک شرایط آزار دهنده.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

هفت‌سنگ عنوان «جان بازی یا بازی با جان» را برای نوشته‌ی «حسین سبزیان» برگزیده است. او در این بازی نوشته:

نخست: می‌گویم «جان‌باز» و سکوت می‌کنم. به احترام و برای اندیشه و جست‌وجو در پی عمق معنای این کلمه. نه! کوچک نیست این واژه. کم نیست. واژه‌ی غریبی است. بزرگ و زیاد. «جان‌باز». دو‌باره و چند‌باره تکرار می‌کنم و هر بار بیش‌تر و بیش‌تر از معنای آن می‌ترسم. مگر ممکن است؟ انسان جانش را، مهم‌ترین سرمایه و دارایی غیر مادی و خدایی‌‌اش را به راحتی ببازد؟ یا ببخشد؟ راستی چرا نمی‌گویند جان‌بخش؟ مگر می‌شود کسی جان خود را در بازی زندگی ببازد و برای حفظ آن تلاش نکند؟ نه! هیچ‌کس جان خود را آگاهانه نمی‌بازد. حتم دارم چیزی بیش‌تر از باختن در این ماجرا نقش دارد و آن می‌تواند بخشندگی باشد.

یکی از دو صفت اصلی خداوند، بخشنده است. بخشنده و مهربان. بله! به واقع کسی که در راه اعتقاد، عشق، علاقه، عِرق ملی، میهنی و خانوادگی و هر چیز دیگری، جان خود را به میدان می‌آورد، با بخشندگی آشناست. مگر می‌شود عاشق نبود و از جان خویشتن خویش گذشت؟ در راه ناموس، خانواده، ایمان، خداوند، معشوق، وطن، میهن، خاک، … جان‌بازان هشت سال جنگ تحمیلی بر ایران، چنین کسانی بودند و هستند اما …

دوم: اغلب جان‌بازان در هر فرصتی که دست داده، گفته و تاکید کرده‌اند که از جان‌بازی خود پشیمان و غمگین نیستند و حاضرند بارها و بارها جان خود را برای دفاع از سرزمین‌شان فدا کنند، ولی از مقام و ارزش کار و نیت آن‌ها که بگذریم، آیا هرگز به واژه‌ی جان‌باز فکر کرده‌ایم؟ آیا تاکنون تلاش کرده‌ایم آن را به شیوه‌های دیگر بخوانیم و باز بشناسیم؟ یا اصلن این کلمه را با کاربردهای دیگری غیر از معنای حقیقی‌ا‌ش ببینیم و بخوانیم؟

«جان‌باز» فقط یک بعد از این واژه است. برای مثال می‌توان آن را به صورت «جانی‌بازی» هم خواند. می‌دانم. شاید کلمه‌ی نو و تازه‌ای باشد و تا حدودی نامانوس و دهشتناک. چه کسی دوست دارد نقش یک جانی را بازی کند؟ چه در فیلم‌های سینمایی، چه در زندگی حقیقی و روزمره و چه در بازی‌های کودکان یا حتا بزرگسالان. بعید می‌دانم داوطلبی برای چنین نقشی وجود داشته باشد.

جانی یعنی جنایت‌کار و جنایت‌کار یعنی کسی که جنایت می‌کند و کیست که از جنایت و خشونت لذت ببرد؟ بی‌شک کسی که دست به چنین عملی می‌زند، باید یا دیوانه باشد یا وحشی. با این‌حال اگر خوب نگاه کنید، در سال‌های اخیر و از قضا، روزهای گذشته، کشور ما پر شده از درندگان وحشی‌خویی که از «جانی‌بازی» یا بازی با جان مردم لذت می‌برند. گویی زمان به گذشته بازگشته و در نخستین سال‌های دهه‌ی شصت به سر می‌بریم. بچه‌بسیجی‌هایی که هنوز نمی‌توانند تنبان خود را بالا بکشند، اسلحه و دست‌بند به دست، شب و روز به نام برقراری امنیت در خیابان‌ها راه بر مردم بی‌گناه می‌بندند و بی‌مجوز و فقط به اعتبار اسم بسیجی و همکاران نیروی انتظامی، در وضعیت افتضاحی شروع به تفتیش افراد و تجسس در کار‌شان می‌کنند. این بچه‌ها که اسباب‌بازی‌هایشان جان مردم است، به خود اجازه می‌دهند دست توی کیف و جیب دیگران فرو ببرند و خصوصی‌ترین مسائل فردی و شخصی زندگی‌شان را بررسی کنند و اگر کسی اعتراض کند، با جان خودش بازی کرده.

این بسیجی‌ها انواع اتهام‌های مرتکب‌نشده را به ریش تو می‌بندند و روانه‌ی بازداشتگاه و ندامتگاهت می‌کنند و دیگر وای به روزگارت! مگر می‌شود نجاتت داد؟ حتا خدا هم نمی‌تواند به فریاد کسانی که به چنگ این جانوران وحشی و عقده‌ای می‌افتند، برسد. کافی‌ست آن روز هوس کرده باشید یک لباس سبز رنگ بپوشید. بی‌آن‌که قصد و نیت خاصی داشته باشید یا از طرفداران جنبش آزادی‌خواه و پاینده‌ی سبز باشید، ناگهان سیل نگاه‌های غضبناک به سوی شما دوخته می‌شود و تا به شما گیر ندهند که «چرا سبز پوشیدی؟»، ول‌ کن نیستند. گویی هر بار که رنگ سبز می‌بینند، خون‌شان به جوش می‌آید. این است بازی امروز ما در وضعیتی غریب در شهری به نام تهران.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,