Saturday, 18 July 2015
08 December 2021

«جامعه دموکرات انسان دموکرات می‌خواهد»

2012 September 08

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

مهران امیراحمدی

منبع: وبلاگ شخصی

این روز‌ها بیش از هر زمانی در گوشه و کنار این کره خاکی هرجا که ایرانیان زندگی می‌کنند‌، شاهد نگرانی‌هایی در باره آینده  ایران هستیم‌. برخی بر طبل جدایی و تجزیه ایران می‌کوبند و برخی دیگر با شور و حرارتی مثال‌زدنی به هر طریقی می‌خواهند در تقابل با زمزمه‌های موجود ایستادگی کنند‌، اما همواره گروهی هستند که خارج از روی‌کردهای‌ موجود‌، می‌خواهند راهی نوین برای حل این معضل پیدا کنند.

و اما نگارنده چرا این مطلب را نوشتم؟ اخیرن مقاله‌ای از دکتر نوری علا تحت‌ عنوان «معنا‌شناسی سیاسی ملت» در سایت سکولاریسم نو خواندم. عبارتی شگرف‌ از ایشان مرا چند روز در خود فرو برد، عین عبارت را می‌آورم: «به‌علاوه، مهم‌تر از هر کوششی، آن‌ها که ـ هم‌چون من ـ خواهان حفظ تمامیت ارضی کشورند باید بتوانند برای مواضع خود دلیل و منطقی قوی داشته باشند و بکوشند تا به مردم ستم‌کشیده و تبعیض دیده‌ مناطق مختلف کشور ثابت کنند که در آینده‌ ایران صرفه و نفع آن‌ها در باقی ماندن با بقیه‌ ایرانیان است؛ و الا، اگر در اثبات این نظر عاجز باشیم، چرا باید از ستم کشیده‌ای که امیدی در افق دیدش نمی‌یابد توقع وفاداری داشت؟»

به نظر نگارنده باید روی جملات یاد شده، بیش‌تر تامل کرده  و بارها در ذهن خود آن را مرور کنیم‌. به‌خصوص عبارت آخر خیلی با اهمیت‌تر است، ازاین رو بار دیگر آن را تکرار می‌کنم: «چرا باید از ستم‌دیده‌ای که امیدی در افق دیدش نمی‌یابد توقع وفاداری داشت؟»

به راستی ما کی توانسته‌ایم افقی روشن و دریچه‌ای شفاف در جلوی دیدگان اقوام  ستم‌دیده ایرانی بگشاییم که امروز از آن‌ها توقع وفاداری داشته باشیم؟ کدام دولت متمرکز در طول دوسده اخیر نگاه صادقانه به ایشان داشته است؟ آیا وقت آن نرسیده است کمی با خود رو راست باشیم. رجوع کنید به ادبیات ناسیونالیست‌های افراطی که به چیزی جز داغ و درفش برای حفظ یک‌پارچی ایران نمی‌اندیشند و کاری بلد نیستند ‌جز این‌که ناکامی‌های امروز خود را در تاریخ پر افتخار گذشته و باستان جستجو کنند. برای این دسته از دوستان جباریت نادر و قساوت شاهان دیگر در کشور گشایی و خون‌ریزی بسیار جذاب‌تر است تا برای مثال شناخت جامعه‌، هنر، و دیگر زوایای زندگی اجتماعی‌. به باور من ایشان جز خون‌ریزی و قساوت، در تاریخ چیزی دیگری را نمی‌یابند و حاضرند‌ برای ارضای عقده‌های تاریخی خود حتا حمام خون هم راه بیاندازند. تعجب نکنید همیشه خائن‌ترین افراد به هر ملکی، ناسیونالیست‌های افراطی بوده‌اند. به راستی چه کسی از هیتلر، صدام و موسولینی وطن‌پرست‌تر بوده است؟ و چه کسی از نام‌برده‌شده‌گان‌، بیش‌تر به وطنش خیانت کرده است؟ من خیانت کارتر از صدام‌، هیتلر و مو‌سولینی نسبت به وطن‌شان کم‌تر در تاریخ دیده‌ام. همه این افراد می‌خواستند تحت تاثیر عقده‌های درونی خود به وطن‌شان خدمت کنند ولی نتیجه چیز دیگری شد و آن چیزی نبود جز کشتار و نسل‌کشی‌های زجرآور و در نهایت خیانت به قاموس انسانیت.

واما روی دیگر سکه؛‌ گروه‌هایی که برخی ‌دیگر از اقوام ایرانی را نمایندگی می‌کنند نیز متاسفانه، واکنشی همسان در تقابل با ناسیونالیست‌های افراطی در پیش گرفته‌اند‌، و درست رفتاری یک‌سان با ایشان را بر گزیده‌اند، یعنی ناسیونالیسم قومی. این در حالی است که بشر امروزی در حال عبور از مرزهای ناسیونالیسم است و به درک جدیدی در مناسبات سیاسی و اجتماعی رسیده است.درکی که دیگر خون، نژاد، زبان و ده‌ها مولفه دیگر کم‌تر در آن نقش دارند. امروزه انسان‌گرایی خارج از مرزهای شناخته شده کهن‌، در حال رشد و پاگیری است و بشر سعی می‌کند خارج از افق‌های کلاسیک به زیست جمعی خود بیاندیشد.

و اما حرف آخر:

بگذارید این زخم‌ها‌ی ناشی از کدورت و کینه که به‌واسطه استبداد دینی ‌در طول این سال‌ها عمق بیش‌تری یافته، با رهایی ایران از چنگ دین‌کاران مردم گریز، ترمیم یابند نه سرباز کنند که در غیر این صورت شاهد خون‌بار‌ترین‌ صفحات تاریخ در خاورمیانه خواهیم بود که با دستان خود رقم زده‌ایم‌، همان طور که اروپای پیر و نحیف در سده‌ی پیشین به‌واسطه دو جنگ ویران‌گر جهانی به صلابه کشیده شد.

آیا به فردای ایرانی پاره پاره اندیشیده‌اید که دچار انسان کشی مبتنی بر برادر‌کشی گشته است؟ به‌راستی در جواب آن کودک اصفهانی یا تهرانی که دختر خاله سنندجی‌اش را از پشت سیم خار‌دار‌های تصنعی فریاد می‌زند، چه جوابی دارید؟ و یا‌ وقتی که دل‌بند گیلانی‌تان آغوش داغ و لالایی مادر بزگ آذری خود را در خوابی آشفته آرزو می‌کند چه مغلطه‌ای را آماده کرده‌اید.  چه کسی جواب‌گوی‌ خویشاندانی خواهد بود ‌که زمانی از هر نژاد و قومی با هم وصلت کرده‌اند و امروز ناچارند‌ برای ترمیم‌ عقده‌های  ناسیونالیستی از دور اشک‌های هم را نظاره کنند. تار و پود خویشاوندی ما چنان در هم تنیده شده که دیگر نمی‌توان قالیچه یکپارچه‌ زیبای ایرانی را در کار‌گاه‌های قالی بافی تبریز‌، کرمان ‌و بیجار از هم‌ باز‌شناخت. دوستان به کودکان آینده‌مان،‌ ظلم روا ندارید. نه برای ایران بلکه برای فرزندان این دیار و انسانیت، برای کودکان فردا‌های ما که قلب‌های کوچک‌شان‌ تاب کوچک‌ترین تلنگری را ندارند تا چه رسد که نظاره‌گره هفت تیر‌کشی خویشاوندان خویش در آینده باشند.

و اما این مطلب را نه از این جهت نوشتم که یک‌پارچگی ایران به هر قیمتی برایم مهم باشد بلکه برای نگارنده و هزاران مثل من‌، نگاه انسانی به حیات جمعی مهم‌تر است تا صرفن گرد هم آمدن با جباریت و داغ و درفش!

و آما آن سوی سخن با برخی از نویسندگان‌ و روشن‌فکرانی است که در نوشته‌های‌شان از سارتر، گاندی‌، ماندلا و ده‌ها شخصیت انسانی به کرات یاد می‌کنند. این لحظه تاریخی متعلق به شماست ‌پس باید وارد در آن شوید و عقربه‌های طلایی آن گردید تا راهی یافته برای‌ تداوم حیات خانوادگی‌مان نه بر جباریت متمرکز تاریخی بلکه بر اساس مذهب انسانیت‌، خارج از رنگ پوست، نژاد، زبان و یا هر مولفه‌ای دیگر. بهتر بگویم جامعه دموکرات انسانی دموکرات می‌خواهد که اعتقاد قلبی و واقعی به آن داشته باشد.

باری، فرزندان مان‌، نگاه به قلم‌های انسانی‌تان دارند پس پیش قدم شوید تا آینده طوری دیگر ترسیم گردد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,