Saturday, 18 July 2015
02 December 2020
هفدهم آبان- هفتم نوامبر

«تقویم تاریخ هفدهم آبان»

2012 November 07

رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

محاکمه «دکتر محمدمصدق» پس از کودتای 28 مرداد توسط دولت نظامی در سال 1332 خورشیدی در چنین روزی

1332خورشیدی: یک روز پس از کودتای 28 مرداد 1332خورشیدی «دکتر محمدمصدق»، نخست وزیر برکنار شده، خود را به دولت کودتا معرفی کرد و به هم راه عده زیادی از همکارانش در دولت و مجلس راهی زندان شد. پس از چند جلسه بازجویی، محاکمه او در دادگاه نظامی در تاریخ هفدهم آبان 1332 آغاز شد. اتهام او، سو قصد به منظور برهم زدن اساس حکومت و تاج و تخت سلطنت و تحریک مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت بود. بهانه این اتهام در این جا بود که مصدق در روز بیست و پنج مرداد 1332، در مقام نخست‏وزیر، فرمان عزل خود از نخست‏وزیری را که از طرف شاه صادر شده بود، مورد قبول قرار نداده و به اجرا نگذاشته بود. در جریان سی و پنج روز جلسه محاکمه، از طرف دادستان به مصدق اهانت شد و مصدق هم بسیاری از حرف‏های ناگفتنی را گفت. در نهایت دادگاه او را به سه سال حبس محکوم نمود ولی پس از بیست و شش جلسه دادگاه تجدید نظر و فرجام خواهی مصدق، رای دادگاه تغییر نیافت و او پس از پشت سرگذاشتن دوران محکومیت، به مدت ده سال به زادگاه خود، «احمد آباد» تبعید شد. سرانجام دکتر مصدق در بهمن 1345 خورشیدی در هشتاد و چهار سالگی پس از تحمل مرارت‏های زندان و تبعید و به دنبال یک عمر دراز و پرحادثه سیاسی درگذشت و درهمان جا مدفون شد.

در سال 1376 خورشیدی در چنین روزی درگذشت نویسنده شهیر «سیدمحمدعلی جمالزاده» پدر داستان ‏نویسی نوین ایران

1376 خورشیدی: «سیدمحمدعلی جمالزاده» در سال 1270 خورشیدی در اصفهان به دنیا آمد. پدرش «سیدجمال الدین واعظ اصفهانی همدانی» از پرنفوذترین مبلغان مذهبی دوران مشروطه بود. در سال‏های جوانی محمدعلی، وی هم گام با پدر و پس از آن از فعالان برجسته حرکت اصلاح طلبانه مشروطیت به شمار می‏رفت که یکی از دلایل این حضور ضد استبدادی، دستگیری و قتل پدرش در جریان مشروطیت به دست عمال محمدعلی شاه‏قاجار بود. سیدمحمدعلی جمالزاده پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، راهی «بیروت» و سپس «پاریس» شد و در فرانسه در رشته حقوق فارغ التحصیل شد. وی در بیست و دو سالگی در حالی که بسیاری از مناطق ایران بی‏طرف در جریان جنگ جهانی اول به اشغال دولت‏های روس و انگلیس و عثمانی درآمده بود به کرمانشاه رفت و ارتش کوچکی از کردها برای جنگ با متفقین به وجود آورد. اما خیلی زود این کار را رها کرد و راهی «برلین» در آلمان شد. جمالزاده سپس به مدت بیست و پنج سال در دفتر بین‏المللی کار در ژنو شروع به فعالیت کرد و در کنار آن به مطالعات وسیعی دست زد. با فرا رسیدن شهریور 1320 ، حیات ادبی جمالزاده شروع شد و چند داستان از او در تهران به چاپ رسید. وی تحت تاثیر آشنایی با روشن فکران ایرانی به این نیتجه رسید که یکی ازدلایل بی‏سوادی وسیع مردم ایران در آن زمان این است که نخبگان تحصیل کرده، تنها برای خوش‏آمد یکدیگر می‏نویسند، حال آن که در غرب، حتی متفکران بزرگ هم در نویسندگی از نهایت سادگی بهره می‏گیرند. نتیجه این اندیشه، نوشتن و انتشار تعدادی داستان‏های کوتاهِ ابتکاری بود که بعدها اساس نخستین کتاب وی با نام «یکی بود، یکی نبود» شد. این کتاب ولوله‏ای در میان خوانندگان فارسی زبان انداخت، چرا که او برخلاف عادت معمول نویسندگان معاصرش، در داستان خود از لغات و اصطلاحات روزمره مردم استفاده کرد و از دشوارنویسی پرهیز کرد، که این، ویژگی خاص نوشته‏های اوست. گنج شایگان، صحرای محشر، خاک و آدم و دشمن ملت و… از جمله کتاب‏های جمالزاده است که در نتیجه آن‏ها، از او به عنوان پدر داستان‏نویسی ایران یاد کرده‏اند. سرانجام محمدعلی جمالزاده در حالی که در حدود نود سال در اروپا می‏زیست ولی همیشه قلبش برای وطن می‏تپید، در هفدهم آبان 1376 برابر با 8 نوامبر 1977  پس از عمری طولانی در صد و شش سالگی درگذشت و در «ژنو» به خاک سپرده شد.

اشغال شهر «قزوین» توسط سپاهیان روس در جریان جنگ جهانی اول در سال 1294 خورشیدی در چنین روزی

1294خورشیدی: در طول جنگ ‌جهانی اول ایران عملن به عرصه تهاجم نظامی و سیاسی و تبلیغاتی نیروهای روس، انگلیس، آلمان و عثمانی تبدیل شده بود. کنسول گری‌های اروپا در شهرهای ایران به دژهای مسلح بیشتر شباهت داشتند تا اقامت گاه‌های نمایندگان سیاسی. از کنسول گری روس دویست قزاق و پنجاه سرباز پیاده، از کنسول گری انگلیس صد سرباز انگلیسی و پنجاه سرباز هندی و از کنسول گری آلمان ده‌ها نظامی آلمانی محافظت می‌کردند. در سال ۱۲۹۳ ایران به آینده‌ای مبهم و نومیدانه به خاطر اشغال کشور توسط نیروهای بیگانه تن داده بود. انگلیسی‌ها و روس‌ها در این سال که سال آغازین جنگ اول جهانی بود، با روسای قبایل مراوده مستقیم داشتند، بر راه‌های اصلی کشور نظارت می‌کردند و در شهرهای شمالی و جنوبی ایران سربازخانه داشتند. در خرداد ۱۲۹۴ قوای روس به سوی تهران به راه افتادند و در ماه مرداد قوای انگلیس بوشهر را به اشغال خود درآوردند. در ماه شهریور «رئیسعلی دلواری» در جریان مقاومت دلیرانه تنگستانی‌‌ها در برابر پیش روی نظامیان انگلیسی کشته شد. نظامیان روس، هفدهم آبان ۱۲۹۴ به قزوین رسیدند و تهران در آستانه اشغال قرار گرفت. نظامیان روس از یک سو پس از اشغال شهر کرج به سمت تهران به راه افتادند و از سوی دیگر ستون‌هایی از آن‌ها جداگانه از مرزهای شمالی کشور گذشته وارد «شهر انزلی» شدند.

تولد «ماری ‏کوری» کاشف «رادیوم» و «پلوتونیوم» در «لهستان» در سال 1867 میلادی در چنین روزی  

1867 میلادی: «ماری کوری» در سال 1867 در «لهستان» متولد شد. او با حافظه خارق‌العاده‌اش به عنوان یک کودک، مردم را شگفت‌زده می‌کرد و خواندن را وقتی تنها چهار سالش بود، آموخت. پدرش پروفسور علوم بود و ابزارهایی که در جعبه شیشه‌ای نگهداری می‌کرد، ماری را مجذوب می ساخت. ماری رویای دانشمند شدن را در سر می‌پروراند، اما می دانست که این کار آسان نخواهد بود. وی در سن هجده سالگی، به دلیل فقر خانوادگی، معلم سرخانه شد و به خواهرش برای درس خواندن در پاریس کمک مالی می‌کرد. بعدها خواهرش نیز او را در تحصیل یاری کرد. در آن زمان، در لهستان دانشگاهی برای دختران وجود نداشت. بنابراین، در سال 1891، ماری به «دانشگاه سوربن» در «پاریس» رفت. او به قدری فقیر بود که تنها نان و کره می‌خورد و لباسهای می‌پوشید. هر روز تا ساعت ده شب در کتابخانه درس می‌خواند، پس از آن به اتاق سرد کوچکش می‌رفت و تا ساعت 2 یا 3 صبح مطالعه می‌کرد. ماری بعد از 4 سال، با «پیر کوری» یک فیزیک دان مشهور، در «سوربن» ازدواج کرد. ماری و پیر به دنبال عناصر جدید گشتند. آنها سنگ معدن اورانیوم را آسیاب کردند، سپس آن را جوشاندند و با اسیدها و سایر مواد شیمیایی مورد آزمایش قرار دادند. سرانجام پس از چهار سال کار سخت و مصرف چندین تن‌ سنگ معدن، یک دهم گرم رادیوم خالص به دست آوردند. بدین ترتیب، آنها نخستین عنصر رادیواکتیو را کشف کرده بودند. در سال 1903، ماری، پیر و یک دانشمند دیگر به دلیل کشف رادیوم و مطالعه رادیواکتیویته، جایزه نوبل را در فیزیک از آن خود کردند. ماری کوری اولین زنی بود که جایزه نوبل فیزیک را می برد. بعدها او یک جایزه نوبل دیگر هم در شیمی دریافت کرد. در زمان جنگ جهانی اول، ماری بر روی اشعه‌های ایکس کار می‌کرد. او باور داشت که آنها می‌توانند در درمان بیماریهایی مانند «سرطان» موثر باشند. وی هیچ‌گاه از کشفیاتش برای مال‌اندوزی استفاده نکرد، زیرا معتقد بود که باید به دیگران کمک کرد. در این زمان، پی یر چهل و چهار ساله و ماری سی و شش ساله بودند. با وجود این، بدن هایشان تحلیل رفته و سلامت شان به خطر افتاده بود. 7 سال طول کشید تا ماری دکترایش را بگیرد و بالاخره تز دکترای خود را در سال 1904 نوشت که به نوعی همان مقاله سال 1900 او بود. در سال 1906 پیر درگذشت و در سال 1911 ماری دومین جایزه نوبل را در شیمی دریافت کرد. در این دوران به اندازه کافی معروف شده بود و به همین دلیل، دولت فرانسه پول کافی در اختیارش قرار داد و سرانجام آزمایشگاه مفصلی همچون «نوشداروی پس از مرگ سهراب» به ماری اعطا شد! وی در سال 1934 در آسایشگاه «کناره‌های آلپ»، سفر زمینی خود را ترک گفت.

در سال 1913 میلادی در چنین روزی تولد «آلبر کامو» نویسنده معروف فرانسوی

1913میلادی: «آلبر کامو» نویسنده فرانسوی در هفتم نوامبر 1913میلادی در «الجزایر» و در خانواده‏ای فقیر به دنیا آمد. کودکی کامو در فقر و تنگ‏دستی گذشت و در میان طبقه کارگر بزرگ شد. وی دوران تحصیل را با نمرات درخشان به پایان رسانید و سپس به تدریس و تحصیلات دانشگاهی نیز پرداخت. کامو چندی بعد به روزنامه‏نگاری و فلسفه علاقه‏مند شد و عشق فراوانی به درام و درام‏نویسی پیدا کرد. از این‏رو دریک گروه نمایشی سیار مشغول به کار شد و در ایفای نقش‏های کلاسیک شرکت جست. سپس، خود گروهی نمایشی تشکیل داد و آثار متعددی را آماده نمایش کرد. هرچند کامو در دوران تحصیل مبتلا به مرض سل شده بود، ولی مطالعه و نویسندگی را رها نکرد و پایان نامه دکترای خود را در رشته مسیحیت و اعتقاد یونانی به رشته تحریر درآورد. وی سفرهایى به «ایتالیا»، «استرالیا» و «چکسلواکی» کرد و چندین اثر بزرگ نگاشت. کامو در سال 1940میلادی به پاریس رفت و «نشریه کومبا» را که از انتشارات نهضت زیرزمینی مقاومت ملی فرانسه در برابر نازی‏ها بود تاسیس کرد و چندی نگذشت که همین روزنامه، ارگان رسمی و اساس نهضت مقاومت ملی شد. وی پس از جنگ جهانی دوم، نویسندگی را ادامه داد و با نگارش کتاب معروف طاعون به شهرت دست یافت و در سال 1957میلادی موفق به اخذ جایزه ادبی نوبل شد. طاعون، رمزی است برای فرانسه اشغال شده از طرف آلمان و رمزی است برای وضع بشر به طور کلی. کامو در جست‏وجوی یک عقیده فلسفی یا دینی نبود، بلکه در جست‏وجوی یک راه زندگی بود که در آن، منطق دل و احساس، با منطق اندیشه و تفکر مورد احترام قرار گیرد و حدودی که واقعیت بر افراد تحمیل کرده است، در نظر گرفته شود. به همین جهت، کامو یک «اگزیستانسیالیست خوشبین» است که بر اصالت وجود و انسان‏گرایى عقیده دارد و درصدد پیدا کردن اخلاقی است که بر پایه هم بستگی و سعادت و عشق باشد. کامو را هم‏چنین از مردان مبارز و در عین حال پوچ‏اندیش زمان خود دانسته‏اند که مدت‏ها با نیش قلم خود، با دیکتاتوری‏های زمان به مبارزه پرداخت. کامو در عین حال که در مجاورت نزدیک امور واقعی و جاری کشورش به سر می‏برد، پا را از وقایع فراتر می‏نهاد تا به مسائل واقعی‏تر و والاتر دست یابد. شیوه بیان کامو به شیوه نگارش باب روز بستگی ندارد و از فصاحت و سادگی سبک کلاسیک برخوردار است. از کامو آثار متعددی بر جای مانده که «سوء تفاهم»، «حکومت نظامی»، «درست‏کاران»، «پشت و رو»، «جشن‏ها و بیگانه» از جمله نمایش‏نامه‏ها و آثار ادبی او می‏باشند. آلبرکامو سرانجام در چهارم ژانویه 1960میلادی بر اثر برخورد اتومبیلش به درخت در چهل و هفت سالگی درگذشت.

منبع:

راسخون

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۱ Comment

  1. 1

    wh0cd8024482 cafergot extra resources avodart continue