Saturday, 18 July 2015
16 June 2021
بیست و هشتم آبان- هجدهم نوامبر

«تقویم تاریخ بیست و هشتم آبان»

2012 November 18

رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

عزل «امیرکبیر» صدراعظم «ناصرالدین شاه» در پی بدگویی دشمنان داخلی و خارجی در سال ۱۲۳۰ خورشیدی در چنین روزی

۱۲۳۰ خورشیدی: با مرگ «محمدشاه قاجار»، «میرزا محمدتقی خان فراهانی» معروف به «امیرکبیر»، تلاش زیادی برای به سلطنت رساندن «ناصرالدین شاه» به عمل آورد و در ‌‌نهایت با تدبیر او، کار سلطنت، سامان یافت. از آن پس و هم زمان با آغاز پادشاهی ناصرالدین شاه، امیرکبیر نیز به «صدارت عظمی» دست یافت و به رتق و فتق امور همت ورزید. استقلال نظر و خدمات عمومی و به طور کلی، سیاست داخلی و خارجی امیرکبیر که در جهت منافع و مصالح کشور بود، در محیط دربار و اجتماع رجال و شاه زادگان و وابستگان و حقوق بگیران بیگانه، قابل قبول و مورد پسند نبود. این افراد بانفوذ و قدرتمند که از اقدامات امیرکبیر رنجیده بودند، برای متوقف کردن امیرکبیر دست به هر کاری زدند ولی چون او را مستقیم و مستقل یافتند، اتهامات زیادی را به صورت شایعه به او وارد ساختند. ناصرالدین شاه در ابتدا به این بدگویی‏‌ها توجهی نمی‌‏کرد. اما توطئه، گسترده بود و اصرار در ترساندن شاه، ادامه یافت. کم‏کم ناصرالدین شاه که هنوز بیست سال هم نداشت به امیر سو ظن پیدا کرد و او را در بیست و هشتم آبان ۱۲۳۰ خورشیدی از صدارت عزل کرد. اما در این میان بدگویی دیگران تا آنجا ادامه یافت که شاه وحشت‏زده، با عزل امیر از تمامی مقام‏‌ها، او را به کاشان تبعید کرد. پس از مدتی فرمان قتل امیرکبیر نیز صادر شد و سرانجام امیر را در بیستم دی ماه خورشیدی در «حمام فین کاشان» به قتل رساندند. امیرکبیر مردی کاردان، باهوش، وطن‏دوست و باکفایت بود. در زمان صدارت خود خدمات شایسته و درخور تحسینی به ایران و ایرانیان کرد. وی منافع ملت را برهمه چیز مقدم می‌‏داشت و هیچ‌گاه در مقابل اجانب سر فرود نمی‌‏آورد. مهم‏‌ترین اقدامات فرهنگی وی را می‌‏توان تاسیس «دارالفنون» تهران نام برد. نکته تاسف‏بار این است که دارالفنون سیزده روز پس از قتل امیرکبیر افتتاح شد.

در سال ۱۸۱۵ میلادی در چنین روزی مرگ «فریدریش مسمر» روان‌شناس آلمانی و مبدع «هیپنوتیزم»

۱۸۱۵ میلادی: «فریدریش آنتوان مسمر» روان‏‌شناس آلمانی، در بیست و سوم مه ۱۷۳۴میلادی در نزدیکی «بال» در «اتریش» به دنیا آمد. وی پس از طی دروس متوسطه، در رشته پزشکی با درجه دکتری از «دانشگاه وین» فارغ التحصیل شد و به طبابت پرداخت. مسمر در جریان معالجه، روشی را برگزید که در جریان آن، با استفاده از خواص آهن‏ربای معمولی و سپس با کمک مغناطیس حیوانی، با لمس کردن بیمار با دست، بیمار را درمان می‌‏کرد. روش ابداعی مسمر سر و صدای زیادی برپا کرد تا جایى که او را از وین اخراج کردند. از این رو در سال ۱۷۷۸میلادی به پاریس رفت و کار خود را ادامه داد. روش درمانی مسمر که امروزه به «هیپنوتیزم» معروف است با تلقین بیمار هم راه بود و گه‌گاه نتایجی در معالجه بیماران حاصل می‌‏گشت. قواعد «علم مسمریسم» در کلیات بر اصول «مانیه‏تیسم» استوار است که شامل نیرویى در بدن انسان و برخی از حیوانات است که اصل و ذات آن ناپیداست اما به واسطه اثر‌ها و خاصیت‏هایى که دارد، پی به وجود آن برده‏اند. به عبارت دیگر، موجی است که از بدن انسان خارج می‌‏شود و از یکی به دیگری اثر می‌‏کند. در این راستا، این موج در شرایط و حالات خاصی قادر به جذب و دفع می‌‏باشد. مرکز این نیرو بیشتر در چشم است و کسانی که دارای این نیرو می‌‏باشند می‌‏توانند دیگران را تحت تاثیر قرار دهند و آن‏‌ها را مطیع اراده خود سازند و یا به خواب مغناطیسی ببرند. یکی از راه‏های استفاده از هیپنوتیزم یا خواب مصنوعی، درمان برخی بیماری‏های روانی است. فریدریش مسمر سرانجام در هجدهم نوامبر ۱۸۱۵میلادی درگذشت.

درگذشت «مارسل پروست» نویسنده و رمان نویس معروف فرانسوی در سال ۱۹۲۲ میلادی در چنین روزی

۱۹۲۲ میلادی: «مارسل پروست»، رمان نویس معروف فرانسوی در دهم ژوییه ۱۸۷۱میلادی در «پاریس» به دنیا آمد. او از کودکی به علت کسالت مزاجی و وضعیت خوب خانوادگی، درصدد برنیامد که حرفه‏ای برای خود جستجو کند. پروست از‌‌ همان اوایل جوانی، از بیماری تنگی نفس رنج می‌‏برد و همین وضع باعث شد که بیشتر اوقات را در گوشه‏ای به مطالعه بپردازد و در نتیجه، علاقه فراوانی به ادبیات پیدا کند. با این حال، پروست وارد «دانشگاه سوربن» شد و از این دانشگاه در رشته علوم سیاسی فارغ التحصیل گردید. پروست در بیست و چهار سالگی اولین اثر خود، شامل چند مقاله و داستان را با عنوان لذت‏‌ها وروز‌ها منتشر کرد. مضمون اصلی این کتاب، تاسف بر روزهای از دست رفته، شادی‏های کودکانه، صفای زندگی در کوهستان، خشک شدن سرچشمه‏های احساس و ناراحتی از روح پاک از دست رفته، می‌‏باشد. مارسل پروست تا سی و پنج سالگی، خود را در محیط‌های تجملی و تصنعیِ سالن‏های اشرافی و رستوران‏های پر زرق و برق و مجلل گذراند و با کنجکاوی خاصی که نسبت به همه چیز داشت، از راه پرسیدن و آموختن، نکته‏های زیادی به خاطر سپرد و چون وضع مزاجیش حکم می‌‏کرد که بیشتر استراحت کند، به تدوین مجموعه یادداشت‏‌ها و خاطرات کودکی خود پرداخت. این مجموعه یادداشت‏‌ها، تحت عنوان در جستجوی زمان گمشده بود که جلد اول آن نتوانست توجه محافل ادبی را به خود جلب کند. اما جلد دوم آن مورد استقبال کانون‏های ادبی واقع شد و پروست موفق به اخذ جایزه کنکور شد که از مهم‌ترین جوایز ادبی فرانسه به شمار می‌‏رود. پروست پس از انتشار پنج جلد دیگر از این مجموعه به شهرت زیادی رسید و در شمار نویسندگان معروف زمان قرار گرفت. کتاب، با وجود وسعت غیرمنتظره موضوع و اختلاط‌ها و ترکیب اجزا، از نظمی خاص برخوردار است که به طور اعجاب‏آور تا پایان کار حفظ شده است. پروست خاطرات جوانی را با سبکی هیجان‏انگیز پیش چشم خواننده تجسم می‌‏دهد و این نکته را یادآور می‌‏شود که هنرمند هیچ چیز خلق نمی‌‏کند، بلکه کار او تنها مکاشفه است. هنر، هر چیز را که در زنجیر لحظه‏‌ها محبوس است آزاد می‌‏سازد و از سرنگون شدن آن در عدم، جلوگیری می‌‏کند. مبارزه ضد فراموشی با کوششی مداوم و آمیخته با واقع، موضوع اصلی اثر پروست را تشکیل می‌‏دهد. پروست آن قدرت را داشت که احساس‏های بسیار دقیق و ظریف و پیچیده را تشخیص دهد و با قلم توانا آن‌ها را به بند کشد و تحلیل روانی را در داستان‏نویسی وارد کند. پروست سراسر روز را در اتاقی تاریک می‌‏خوابید و تمام شب را بیدار می‌‏ماند. وی در اواخر عمر، خود را ملامت می‌‏کرد که چرا همه زندگی را صرف به ظهور رساندن استعداد‌هایش نکرده است. قدرت تخیلی پروست از نظر روان‏‌شناسی بسیار قوی بود و از دیدگاه بسیاری از نویسندگان و ادیبان، وی در زمره ده نفر اول نویسندگان جهان است. مارسل پروست سرانجام در هجدم نوامبر ۱۹۲۲میلادی به علت ابتلا به بیماری ذات‏الریه درگذشت.

منبع:

 راسخون

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,