Saturday, 18 July 2015
13 June 2021
سی‌ام آبان- بیستم نوامبر

«تقویم تاریخ سی‌ام آبان»

2012 November 20

رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

مرگ «عبدالحسین فرمانفرما» سیاست‌مدار دوران قاجار و پهلوی در سال ۱۳۱۸ خورشیدی در چنین روزی

۱۳۱۸ خورشیدی: «عبدالحسین فرمانفرما» ملقب به «نصرت‏الدوله»، سالار لشکر و فرمانفرما، برادرزاده «محمدشاه قاجار» و پسرعموی ناصرالدین در حدود سال ۱۲۳۲ش (۱۲۷۳ق) در تهران به دنیا آمد و پس از پایان دروس «دارالفنون» به خدمت نظام درآمد. وی در مقام نظامی ترقی کرد به طوری که در سفر «ناصرالدین شاه» به اروپا، ریاست گارد حفاظت از شاه را بر عهده گرفت و پس از بازگشت از اروپا، با لقب فرمانفرما، به حکم رانی «کرمان» و «بلوچستان» منصوب شد. فرمانفرما از آن پس‏بار‌ها در مقام‏های گوناگون جابجا شد تا اینکه در دولتی کوتاه، صدارت یافت، ولی پس از کودتای اسفند ۱۲۹۹، در زمره رجالی بود که به بند و زنجیر گرفتار آمد و در تمام دوران حکومت سه ماهه «سیدضیاالدین طباطبایی»، در زندان به سر برد. پس از کنار رفتن سیدضیا و آزادی فرمانفرما، کاری به وی واگذار نشد و فقط در مراسم و جشن‏های دربار شرکت می‌‏کرد. فرمانفرما، علی رغم نزدیکی زیادی که به رضاخان داشت، در زمان حکومت او، دارای پست دولتی نشد و به عنوان رجل سیاسی که چهل سال در این عرصه فعالیت داشت، مطرح بود. فرمانفرما جمعن ده بار استان دار و حاکم ولایت‏های گوناگون، نه بار وزیر و دو بار رییس دولت شد. زندگانی فرمانفرمای شبیه یک وزارتخانه کوچک بود. به علت املاک وسیعی که در تهران و شهرستان‏‌ها تدارک دیده بود، مباشرینی از طرف وی، آن‌ها را اداره می‌‏کردند و او در سال‏های آخر عمر، به این کار‌ها مشغول بود. او برای نگاه داشتن ثروت هنگفت خود، با توجه به تغییرات زمان، منعطف می‌‏شد چنان که پس از تغییر رژیم استبداد به مشروطه و بعد از تزلزل قاجار و استقرار پهلوی، به این خوی انعطاف‏پذیر، متوسل می‌شد. فرمانفرما سرانجام در سی‏ام آبان ۱۳۱۸ خورشیدی در گذشت و در «شهر ری» مدفون شد.

در سال ۲۱۶ میلادی در چنین روزی آغاز سلطنت «اردوان پنجم»، آخرین پادشاه «سلسله اشکانیان»

۲۱۶ میلادی: پس از مرگ «بلاش چهارم» معروف به «اشک بیست و هفتم»، دو پسر او به نام‏های «بلاش پنجم» و «اردوان پنجم» مدعی سلطنت شدند. این دو برادر مدت‏‌ها با یک‏دیگر در جنگ و ستیز بودند تا این‏که اردوان پنجم در بیستم نوامبر ۲۱۶میلادی با عنوان «اشک بیست و نهم» بر تخت سلطنت تکیه زد. در این زمان امپراتور روم برای تسخیر ایران به فکر حیله‏ای افتاد و پس از ارسال هدایای بسیار به دربار اشک بیست و نهم، دختر شاه را خواستگاری کرد. این امر سرانجام محقق شد و امپراتور برای بردن همسرش به هم راه سپاهی گران عازم ایران شد. اما همین که اردوان با سردارانش برای استقبال به اردوی او رفتند، رومیان مسلحی که در کمین بودند به اشاره امپراتور به ایرانیان حمله کردند و آنان را تار و مار کردند. از آن پس رومیان جنایات بی‏شماری در ایران مرتکب شدند و تمام آبادی‏های مسیر را غارت کردند. با این حال، اردوان پنجم از مهلکه جان سالم به در برد و امپراتور روم، خود به دست اطرافیانش به قتل رسید. اردوان از این فرصت استفاده کرد و پس از وارد آوردن شکستی سخت بر رومیان، مبلغ گزافی به عنوان غرامت از آنان دریافت کرد. در این سال‏‌ها، علی رغم تلاش فراوان اردوان برای نجات سلسله اشکانی، بر اثر مشکلات عدیده‏ای که بر کشور حاکم بود، روزنه امیدی برای بقای امپراتوری اشکانیان نماند. هم‏چنین بر اثر انحطاط و ضعفی که در دولت مرکزی اشکانی پدید آمده بود، «اردشیر بابکان»، یکی از امیران دست نشانده پارس که قدرتی به هم رسانیده بود، بر اردوان شورید و حکومت چهارصد و هفتاد و شش ساله اشکانیان را در سال ۲۲۴میلادی سرنگون کرد.

مرگ «لئو تولستوی» نویسنده بلندآوازه روسی در سال ۱۹۱۰ میلادی در چنین روزی

۱۹۱۰ میلادی: «لئو تولستوی»، نویسنده شهیر روسی در نهم سپتامبر سال ۱۸۲۸ در روسیه به دنیا آمد. از نوجوانی استعداد درخشان و هوش سرشارش، معلمان را به تعجب وا می‌‏داشت. لئون در جوانی وارد ارتش شد ولی پس از مدتی به نویسندگی روی آورد و به آموختن زبان‏های فرانسه و یونانی همت گماشت. تولستوی در میان سالی، از زندگی احساس نارضایتی می‌‏کرد و تردید و زدگی در قلب او ریشه می‌‏دوانید. او مدام در جستجوی زندگی بود، در معنای مسیحیت سیر می‌‏کرد و سرانجام به این نتیجه رسید که «انجیل»، خطا‌ها و تحریفات بسیار دارد اما منکر معنی اصلی مسیحیت، نشد. از این رو بیست سال آخر عمر تولستوی برای حکومت روس دردسر به حساب می‌‏آمد، او را تحت نظر قرار داده و بیشتر آثارش را ممنوع کردند. هم‏چنین یک کلیسا وی را در هفتاد و دو سالگی تکفیر کرد. وی در قحطی سال ۱۸۹۱میلادی با دریافت کمک‏های انسانی به یاری مردم شتافت و در اواخر عمر، چنان بلندآوازه شد که تقریبن همه دنیا او را می‌‏شناختند و به آثار و شخصیتش ارج فراوان می‌‏نهادند تا جایى که «مهاتما گاندی» رهبر هند طی نامه‏ای به تولستوی، خود را خاک سار تولستوی خواند. تولستوی در سال‏های پایانی عمر خود، «تزار دوم» لقب گرفته بود، زیرا حکومت بیم داشت که حتی کوچک‏‌ترین تعرضی به او بکند. او در روسیه به استثنای تزار، یگانه کسی بود که می‌‏توانست هر چه دلش می‌‏خواهد بگوید و در امان باشد. او این آزادی را با قدرت قلمش و با نمونه‏وار زیستنش به دست آورده بود. تولستوی عالی‏‌ترین نمایش گر روح ملت روس به شمار می‌‏رود. او همانند یک دانشمند الهیات و معتقد به اصول اخلاقی در جستجوی مرام دوستی پاک و بی‏آلایش بود که در مسیحیت اولیه وجود داشت. تولستوی در میان رفاه و ثروت و شهرت، شکاکیتی در دل داشت و تحولی را در دلش ایجاد کرد که آیین تولستوی نتیجه آن بود. این آیین مبتنی بر عشق مسیحی و متضمن اصل عدم مقاومت در برابر شر است. تولستوی که آمیخته‏ای از خصوصیت‏های متناقض بود و نمی‌‏توانست زندگی را با اندیشه‏های خویش وفق دهد در مورد مذهب به تغییر عقیده رسید و به «ارتدوکس» گروید. وی در کتاب اعتراف، سرخوردگی پیایى خود را از زندگی آمیخته به لذت، مذهب قراردادی و علم و فلسفه بیان می‌‏کند. با این حال تولستوی اعلام کرد که دیگر برای پرستندگان، زمان آن فرا رسیده است که دست از آداب ظاهری و قشری بردارند و به حقیقت و راستی بپردازند. وی خواهان خدمت متقابل، مساوات اجتماعی و کوشش مشترک برای از بین بردن ول‏خرجی‏‌ها و زیاده‏روی توان گران و مسکنت و رنج بی‏نوایان بود که این، مذهب واقعی اوست. شهرت و بقای تولستوی به سبب داستان‏‌هایش بود. عظمت کتاب جنگ و صلح او، علاوه بر وسعت موضوع و کمال هنرمندی، در بیان نکته‏های فلسفی و اخلاقی موجود در آن نهفته است. تولستوی در این اثر به شیوه‏ای بسیار کامل، حوادث اساسی زندگی از تولد، بلوغ و ازدواج تا کهولت، مرگ و نیز جنگ و صلح را مورد توجه قرار داده است و به همین دلیل از طرف منتقدان به عنوان حماسه‏ای بزرگ مورد ستایش قرار گرفته است. اگر چه داستان‏‌ها و کتاب‏های تولستوی با ستایش و پیروزی هم راه گشت، با این حال وی معتقد بود هنر دروغی بیش نیست و من دیگر نمی‌‏توانم این دروغ زیبا را دوست داشته باشم. تولستوی به سبب ترسیم دنیای معاصر و معرفتش درباره عالم محسوس و ملموس و توجهش به مسائل انسانی و هنر داستان‏نویسی، مرد بزرگ و رمان‏نویس برجسته و ممتاز روسیه در قرن نوزدهم به شمار می‌‏آید. علاوه بر «جنگ و صلح»، از تولستوی آثار متعددی به یادگار مانده که «هنر چیست»، «حاجی مراد» و «تاریخ دیروز»… از آن جمله است. لئو تولستوی سرانجام در بیستم نوامبر ۱۹۱۰ میلادی در حالی که خانه را ترک کرده بود، همانند بی‌‏نوا‌ترین افراد، در بی‏خانمانی و سرگردانی درگذشت.

در سال ۱۹۷۵ میلادی در چنین روزی مرگ «فرانچسکو فرانکو» دیکتاتور پیشین اسپانیا

 ۱۹۷۵ میلادی: «ژنرال فرانچسکو فرانکو»، دیکتاتور پیشین اسپانیا در چهارم دسامبر ۱۸۹۲میلادی در «اسپانیا» به دنیا آمد. وی در جوانی وارد ارتش شد و پس از چند سال، مدارج ترقی را پیمود تا اینکه در چهل و دو سالگی سالگی به ریاست ستاد ارتش اسپانیا دست یافت. فرانکو در سال ۱۹۳۶میلادی در راس نظامیان سلطنت طلب و شورشی علیه حکومت جدید جمهوری اسپانیا وارد جنگ شد و همین شورش، منجر به جنگ داخلی در این کشور شد. وی در ‌‌نهایت در طی این درگیری‏‌ها با کمک و حمایت «آلمان» و «ایتالیا» موفق به تثبیت قدرت خود شد و در سال ۱۹۳۹میلادی، زمام امور اسپانیا را در دست گرفت. فرانکو به محض به قدرت رسیدن، فعالیت کلیه احزاب به جز «حزب فالانژ» را ممنوع اعلام کرد. او عناوین رییس مملکت، نخست وزیر و فرمانده کل نیروهای مسلح را برخود نهاد و اعلام کرد که فقط در مقابل خدا و تاریخ مسئول است. فرانکو با وجود اینکه حکومت خود را مدیون «هیتلر» و «موسولینی» بود، اما حاضر نشد تا در جنگ جهانی دوم شرکت کند. وی با اینکه سیاست بی‏طرفی در پیش گرفت با این حال در تبلیغات و موضع‏گیری‏های سیاسی از هیتلر دفاع می‌‏کرد. هنگامی که در سال ۱۹۴۱میلادی هیتلر به «شوروی سابق» حمله برد، فرانکو نیروی دریایى اسپانیا را در اختیار آلمان قرار داد تا از آن علیه شوروی استفاده شود. به همین دلیل پس از پایان جنگ جهانی، اسپانیا مورد محاصره اقتصادی متفقین قرار گرفت و از عضویت در سازمان ملل و ناتو محروم شد. وی قانون جانشینی و موروثی حکومتی اسپانیا را بر اساس رژیم سلطنتی مقرر کرد و پس از یک همه پرسی در سال ۱۹۴۷میلادی، قدرت بلامنازع اسپانیا شد. سیاست فرانکو در سال‏های پس از جنگ جهانی دوم همواره بر پایه نزدیکی به غرب و به ویژه امریکا از جهات سیاسی و اقتصادی بوده است. او در سال‏های حکومت خود از یک سو بر بهبود وضع اقتصادی اسپانیا و از سوی دیگر بر سرکوبی فعالیت‏های سیاسی مخالفان متمرکز بوده است. فرانکو در تمام طول دوران حکومت خود، در محافل جهان به عنوان دیکتاتور شهرت داشت، تا این‏ که در بیستم نوامبر ۱۹۷۵پس از نزدیک به سی و هفت سال حکومت بر اسپانیا، در هشتاد و سه سالگی درگذشت. علی رغم تلاش فرانکو برای موروثی کردن سلطنت، پس از مرگ او، حکومت به خاندان سلطنتی قبلی بازگشت.

منبع:

راسخون

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,