Saturday, 18 July 2015
16 June 2021
هجدهم آذر- هشتم دسامبر

«تقویم تاریخ هجدهم آذر»

2012 December 08

رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

مرگ «هربرت اسپنسر» متفکر و فیلسوف معروف انگلیسی در سال ۱۹۰۳ میلادی در چنین روزی

۱۹۰۳ میلادی: «هربرت اسپنسر»، فیلسوف بزرگ انگلیسی، در بیست و هفتم آوریل ۱۸۲۰میلادی در انگلستان به دنیا آمد. وی از کودکی تحت تعلیمات پدر قرار گرفت و از علوم مختلف، همانند علوم طبیعی، فیزیک، شیمی و تشریح معلوماتی پراکنده آموخت. اسپنسر تحصیلات منظمی نداشت و معلومات فراوان خود را از راه تجربه شخصی به دست آورد. وی از آغاز عمر به بحث درباره مسائل سیاسی و دینی و فلسفی علاقه داشت و از مطالعات علوم طبیعی یک رشته تحول و تکامل برایش پیش آمد که تصمیم گرفت تصنیفاتی را به عنوان فلسفه تالیفی مبنی بر‌‌ همان نظر تصنیف کند. فلسفه علمی اسپنسر که هدفش تبیین پدیده‏های زندگی، بنای این فلسفه در تبیین سراسر کائنات به مثابه حرکتی پیش‏رو از یک مرحله کامل‏‌تر، بر قوانین تکامل نهاده شده بود. اسپنسر یک فیلسوف مادی بود و بیش از تخیلات به واقعیات توجه داشت. وی بیش از مطالعه، به مشاهده می‌‏پرداخت و همیشه به وجه بی‏روح و سرد زندگی می‌‏نگریست. در حقیقت اصرار داشت که این تنها وجهی است که وجود دارد. حقیقت چنان که وی پرده از چهره آن بر می‌‏دارد، سرد، ملامت‏انگیز و مرده است. آدمی جسنی بدون روح است و جهان ماشینی، و بدون روح. هر عملی که در جهان یا در ذهن آدمی انجام می‌‏گیرد بر طبق اصول مکانیکی قابل توجیه است. اسپنسر آن‌چه را که ورای تجربه است کنار گذاشت و خویشتن را وقف آن‌چه به تجربه درمی‌آید، کرد. وقتی که وی از فهم آغاز خلقت هستی و خالق آن باز می‌‏ماند، محدودیت ذهن و فکر بشر را مطرح می‌‏کند و «لاادری» یعنی چیزی نمی‌‏دانم را مطرح می‌‏نماید. با این حال اسپنسر بر این عقیده بود که تمام هستی، حرکتی متوازن دارد گرچه در پایان کار، عدم بر همه چیز مستولی خواهد شد. پس از آن، اسپنسر به علم اخلاق پرداخت و اعلام کرد که هدف نهایى سلوک آدمی، باید حفظ و تکثیر حیات باشد. اسپنسر می‌‏اندیشید اینکه ما برای نیل به این آرمان می‌‏کوشیم. ناشی از یک حس اخلاقی ذاتی است.‌نژاد بشر در کشمکش طولانی خود برای هستی، سجایا و عکس‏العمل‏های غریزی کسب کرده است که وی را به ادامه حیات قادر می‌‏سازد. این عکس‏العمل‏‌ها به تدریج رفتارهای خوب به شمار آمده‏اند. عمل خوب آن است که به ادامه زندگی کمک می‌‏کند و عمل بد، آن است که راه به مرگ می‌‏برد. در دوران‏های ابتدایى تاریخ بشر، آدمیان کشتن یک‏دیگر را برای زنده ماندن ضروری یافته بودند. اما کم‏کم به ذهن آدمی رسید که برای بقا راه آسان‏تری وجود دارد و آن هم کاری و معاونت است و به این ترتیب، به تدریج مفهوم عدالت به میان آمد. همه افراد آزاد هستند که از منابع معدنی زمینی استفاده کنند ولی آزاد نیستند که از یک‏دیگر بهره‏کشی کنند. مردم باید با هم هم کاری داشته باشند نه آنکه با یک‏دیگر رقابت بورزند. اسپنسر می‌‏گفت از هر کس به اندازه استعدادش کار بخواهید و به اندازه استحقاقش بدهید. در خانواده انسان، هر کودکی دارای این حق است که مورد حمایت و عنایت قرار گیرد و هر بزرگسالی مکلف است که از روی میل و علاقه به هم کاری با دیگران برخیزد. ناتوان را کمک کنید و دیگران را آزاد بگذارید که بدون تخطی به آزادی دیگران، خویشتن را مددکار باشند. اسپنسر قانون اخلاقی جدیدی عرضه می‌‏دارد که بر اساس آن می‌‏گوید، با کودکان و ناتوانان به ترحم، و با بزرگسالان و نیرومندان به عدالت رفتار کنیم. این قانون نه تنها باید در گروه‏های انفرادی، بلکه در تمام خانواده بشریت اجرا شود. اسپنسر در طول حیات علمی خود کتب مهمی به نگارش در آورد که اصول روان‏‌شناسی، مبادی اولیه اصول شناخت زندگی، اصول علوم اجتماعی در ۳ جلد و اصول زیست‏‌شناسی در ۲ جلد از آن جمله‏اند. هربرت اسپنسر سرانجام در هشتم دسامبر ۱۹۰۳میلادی در هشتاد و سه سالگی درگذشت.

در سال ۱۸۹۱ میلادی در چنین روزی مرگ «ژرژ سورا» نقاش بزرگ فرانسوی

 ۱۸۹۱ میلادی: «ژرژ سورا» نقاش معروف فرانسوی در دهم ماه مارس سال ۱۸۵۹میلادی در خانواده متوسطی در فرانسه به دنیا آمد. او از هفده سالگی به آموختن هنر نقاشی پرداخت و طی مدت کوتاهی، در شمار نقاشان معروف عصر خود درآمد. سورا در نوزده سالگی در مدرسه هنرهای زیبای پاریس نام نویسی کرد و در همین سال به مطالعات عمیق در رشته ادبیات و هم‏چنین تحقیق علمی درباره رنگ و خط و نور پرداخت. پس از چندی، سورا و جمع دیگری از نقاشان جوان که از روش نمایشگاه رسمی فرانسه ناراحت بودند و نظرات داوران آن را مردود می‌‏دانستند گروه نقاشان مستقل را بنیاد گذاشتند. هرچند این گروه در ابتدای کار با استقبال مواجه نشدند ولی به تدریج طبقه هنردوست جوان به آن پیوستند. در این زمان، سبک‏های گوناگونی در نقاشی وجود داشت و کشاکش زیادی برسر شیوه نقاشی و هنر، بین مردم جاری بود. با این حال، سورا مکتب و اصول جدیدی را بنا کرد که تا جنگ جهانی اول ادامه یافت و در سیر نقاشی تاثیر شگرفی برجای گذاشت. سورا مکتب خود را «پوان‏تیلیسم» یا «نقطه‏‌پردازی» نامید و آثار متعددی خلق کرد که «یک شنبه تابستانی» در تفریح‏گاه، بیشه و مدل‏های نقاشی از آن جمله‏اند. سورا، در سال ۱۸۹۱میلادی عقاید خود درباره نقاشی را در قالب یک کتاب تنظیم و منتشر کرد اما پس از چند ماه در هشتم دسامبر ۱۸۹۱م در سی و دو سالگی درگذشت. باوجود کوتاهی عمر و معدود بودن آثار، سورا در جهان نقاشی اثری عمیق به جا گذاشت. در حقیقت ژرژ سورا از بانیان و پیش وایان مکتب‏های نوین نقاشی از جمله «پست امپرسیونیسم» بوده است.

شروع جنگ پنج ساله «فرانسه» علیه «مکزیک» در سال ۱۸۶۱ میلادی در چنین روزی

۱۸۶۱ میلادی: «مکزیک» اگرچه در اوایل قرن نوزدهم به استقلال رسید، اما تا چندین سال، بامشکلات داخلی مواجه بود. یکی از حوادث دوران بعد از استقلال این کشور مسئله جنگ پنج ساله فرانسه با مکزیک می‌‏باشد. در سال ۱۸۵۷ «خوآرِز» به ریاست جمهوری مکزیک رسید و با تصویب قانون اساسی جدید، به یک سری اقدامات اصلاحی در سطح جامعه دست زد. از جمله وی دستور داد که دادگاه‏های مذهبی که زیر نظر کلیسا اداره می‌‏شدند، تعطیل شوند. وی هم‏چنین اموال فراوان کلیسا را محدود کردو به مقابله با نفوذ کشیش‏‌ها پرداخت. این امر عکس‏العمل صاحبان کلیسا را برانگیخت و موجبات مخالفت کلیسا را فراهم آورد. دول استعماری در این زمان دول مسیحی اروپا از قبیل فرانسه، انگلستان و اسپانیا به ظاهر برای کمک به آزادی‏خواهان و در اصل برای حاکم شدن بر شوون مکزیک، در هشتم دسامبر ۱۸۶۱میلادی به این کشور لشکرکشی کرده و خوارز را به عقب راندند. چندی پس از آغاز جنگ، انگلستان و اسپانیا متوجه شدند که فرانسه قصد تصرف و مالکیت مکزیک را داشته، بنابراین از ادامه هم کاری با فرانسه منصرف شدند. با این حال نیروهای «ناپلئون سوم» امپراتور فرانسه موفق به اشغال مکزیکوسیتی پایتخت مکزیک شدند و یک اتریشی را در آنجا به حکومت نشاندند. این وضعیت تا سال ۱۸۶۶میلادی ادامه داشت وسرانجام بر اثر فشار دولت امریکا به فرانسه، ناپلئون سوم این کشور را تخلیه و خوارز پس از سازمان‏دهی مجدد به پایتخت حمله برد و بار دیگر به ریاست جمهوری مکزیک رسید.

آغاز جنگ «فالک لند» در «اقیانوس اطلس» در جریان جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ میلادی در چنین روزی

۱۹۱۴ میلادی: در هشتم دسامبر ۱۹۱۴میلادی در جریان «جنگ جهانی اول»، نبرد دریایى «فالک لند» در اطراف جزایری به همین نام در اقیانوس اطلس و در نزدیکی کشور «آرژانتین»، میان انگلیس و آلمان به وقوع پیوست که به شکست آلمان انجامید. در این نبرد، ۵ رزم‏ناو آلمانی که یک ماه قبل در نبردی دیگر موفق به شکست انگلستان شده بودند، با دو کشتی رزم‏ناو انگلیسی مواجه شدند. در اثر این درگیری شدید و یک روزه، چهار رزم‏ناو آلمانی غرق شده و تنها یکی از آن‏‌ها موفق به گریز از صحنه نبرد شد. این جزایر، چون دارای منابع نفتی عظیمی بودند، باعث اختلاف این دو کشور شدند. با وجود آنکه آرژانتین پس از استقلال آن‏‌ها را جزو قلمرو خود می‌‏داند، با این حال هنوز در اشغال انگلیس است.

منبع:‌

راسخون

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,