Saturday, 18 July 2015
03 December 2021
قصه‌های جزیره

«فراموشی‌ایرانی»

2012 December 13

هادی خوجینیان/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شام مهمان «میکس» بودیم.بیرون از خانه‌‌‌آدم برفی‌ها در حال شکار ستاره‌ها بودند.قلاب‌های‌ماهی‌گیری در هوا چرخ می‌خوردند. ما چند نفر به فکر نور و گرمایی بودیم که از جزیره رفته بود. ما کمی مست کردیم تا فراموشی به سراغ‌مان بیاید. وقتی فراموشی خاطرات زنده و قدیمی را به کناری بزند حتمن اتفاق خوبی خواهد افتاد.

وقتی از جاروی‌کوچکی حرف می‌زنم که اسمش فراموشی‌ست، تاکید خاصی دارم. مثلن همین پری‌شب که دست یکی‌ از ما چند‌نفر لای‌در مانده بود، تمام سعی‌مان را کردیم تا درد ناشی از لای‌در‌ماندن از یادمان برود ولی اصلن نشد که نشد. ولی دی‌شب که مست شده بودیم همه چیز و همه کس به سادگی آب خوردن از مرکز خاطرات زنگ‌زده‌ی‌ما پاک شدند. علامت خوبی نبود ولی باعث شد که ما چند نفر همین امروز صبح که از خواب زمستانی‌مان بیدار شدیم حس خوش‌آیندی به سراغ‌مان بیاید.

اول از هر کاری خانه را مرتب کردیم. میز کار را که پر از کاغذ و نامه‌های عاشقانه بود تمیز کردیم. سطل کاغذهای‌باطله را بیرون خانه بردیم تا آقای‌شهردار با ماشین خودش به اداره‌ی‌باز‌یافت ببرد. آخ تا یادم نرود این را بگویم که ما همسایه‌ی‌تازه‌ای داریم که شهردار جزیره است. مرد خیلی خوبی است ولی حیف که فارسی حرف نمی‌زند. ما حتا به زبان انگلیسی هم با او حرف نمی‌زنیم. هر روز صبح در خانه‌اش را باز می‌کند و زنگوله‌ی دروازه‌ی‌بیرونی را می‌زند تا ما چند نفر کاغذ و نامه‌های‌عاشقانه را در پشت ماشین‌اش بگذاریم. ما هم‌‌دیگر را به اسم صدا نمی‌کنیم. اصلن ما چند نفر این روزها اسم خودمان را فراموش کرده‌‌ایم. البته خبر درست این است که ما از دی‌شب هیچ خاطره‌ای از هم نداریم. همین الانه که این‌ها را می‌نویسم نمی‌دانم چرا اصلن ماجرای‌دی‌شب در یادم مانده.

می‌ببیند دارم با خودم بازی می‌کنم. من کمی با چند نفر دیگر فرق دارم. یعنی واضح‌تر بنویسم در وجود من هیچ چیز فراموش نمی‌شود حالا چرا چند نفر دیگر با من فرق دارند را نمی‌توانم بفهم.

الان که ساعت هشت صبح است. بوران ـ جزیره را درب‌و‌داغان کرده. پنجره‌ها را محکم بسته‌ام. شومینه را روشن کرده‌ام. همه‌ی درزهای روح خودم را بسته‌ام و خدای نکرده هیچ مشکلی ندارم ولی ساده بنویسم نمی‌دانم چرا این در پشتی‌خانه ـ  چفت‌درش کار نمی‌کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,