Saturday, 18 July 2015
26 November 2021
قصه‌های ‌جزیره

«مارگریتای‌ ما»

2013 January 17

هادی خوجینیان/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

با گربه‌ی ‌خانم «میشیگان» و «گوستاو» تصمیم گرفتیم «مارگریتا» از امشب که اولین روز سال‌نو است، با ما زندگی کند. مشکل ‌تخت‌خواب را هم حل کرده‌ایم. گربه روی‌‌تخت با من خواهد خوابید و «گوستاو» هم در کنار ‌طاقچه، خواب‌های خودش را ادامه خواهد داد.

مبل کنار‌تخت را جلوتر آوردیم تا «مارگریتا» کنار ما بخوابد. این همه سال فکر می‌کردم هیچ‌وقت به «مارگریتا» فکر ‌جدی نخواهم کرد ولی با حرف‌های دو رفیقم متوجه شدم که می‌شود کمی عاشق ‌«مارگریتا» شد بی‌ آن‌که از «مارسیا» دورتر بشوم.

این روزها نمی‌توانم تمام زندگی‌ام را وقف کسی بکنم. متوجه شده‌ام که عمر‌ من حتمن کوتاه خواهد بود.

2013-01-17HADIKHOJINIANISLANDSTORIES67

«مارگریتا» در‌خانه با ما غذا خواهد خورد. حمام خواهد کرد. ملافه‌ها را با دست‌های‌ خودش خواهد شست و شاید هم با‌هم عشق‌بازی بکنیم.

زندگی در جزیره یادم داده که دل‌خودم را وقف‌ کسی یا چیزی نکنم. شاید اسمش کمی هرزه‌گی باشد ولی برای من اصلن مهم نیست.

دکتر «شوان» چند هفته قبل گفت: « عمرم حتمن کوتاه خواهد بود.»

همین الانه «مارگریتا» دارد با خنده نگاهم می‌کند. حتمن به فکر عشق‌بازی فرداست ولی من نگاهم را از او می‌دزدم تا فکرهای ‌ناجور نکند.

«مارگریتا» باعث می‌شود به دنیا نگاه دیگری بیاندازم. راستی همین الانه دارد باران‌تندی می‌بارد. به گزارش هواشناسی، فردا صبح حتمن مرغابی‌های‌ قهوه‌ای ـ سرمه‌ای به جزیره بر‌می‌گردند.

اجازه می‌خواهم بگویم که من، «مارگریتا» را به اندازه‌ی «مارسیا»‌ دوست دارم.

بایگانی کوچه:

«برنامه‌های گذشته قصه‌های جزیره را اینجا بخوانید و بشنوید»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,