Saturday, 18 July 2015
27 September 2021
بهمن ماهی که طلوعی ندارد

«خواب خوشی که از چشم رهبر ربوده شد»

2013 March 04

ترجمه : کامران موسوی

منبع: اوپن دموکراسی

نوشته : افشین شاهی 28 فوریه 2013

در ایرانِ پس از انقلاب، ماه بهمن اهمیت سمبولیک بزرگی برای حاکمیت دارد و هر سال از ده روزِ این ماهِ سرنوشت‌ساز که به پیروزی انقلابِ سال ١٣۵٧ انجامید به عنوان دهه فجر یاد می‌شود. امسال، لیکن، این «طلوع» زمانی دارد جشن گرفته می‌شود که تابش خورشید در افق سیاسی ایران بعید به نظر می‌رسد. هنگامی که خستگی ایدئولوژیک بر تعصب و غیرت انقلابی رژیم غالب است و نفاق درونی در حال فرسایش پایه‌هایش.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

 در حینی که جمهوری اسلامی جشن تولد سی و چهارم خود را می‌گیرد، با برخی چالش‌های اساسی نیز روبروست. دلیل اصلی بی ثباتی نه بحران جاری اقتصادی است و نه فشارهای بین‌المللی و تهدید محتمل به جنگ. بلکه ریشه این عدم تعادل را باید در کریدُر های قدرت در تهران جُست.

در تقریبن یک سالِ گذشته در مورد تاثیر تحریم‌ها به قصد بی ثبات کردن رژیم ایران، بحث‌های زیادی شده است و به وضوح روشن است که هم اکنون تحریم‌های تحت رهبری ایالات متحده آغاز به اثرگذاری بر اقتصاد ایران کرده‌اند.

تحریم‌های بی فایده؟

گزارش شده است که به دلیل تحریم‌های اعمال شده در طول یک‌سال  گذشته، درآمدهای نفتی ایران به حدود ۴۵ کاهش پیدا کرده و از اکتبر ٢٠١٢ کشور با بحران کمرشکن ارزی روبروست. ریال ایران در یک دوره بسیار کوتاه بیش از ٧٠ درصد از ارزش خود را از دست داده و روز به روز هم کم ارزش‌تر ‌‌می‌شود.

I

صندوق بین المللی پول (IMF) هم اکنون تایید کرده که ایران –برای اولین بار در دو دهه گذشته– در رکود اقتصادی است. این فوق تورم زندگی روزمره بخش های ضعیف تر جامعه را طاقت فرسا کرده است. به طوری که  بسیاری از خانواده ها از تهیه کالاهایی که قیمتشان هر ماه بیش از ٧٠ درصد بالا میروند، ناتوانند. مشکلات دراز مدت دیگر نیز از قبیل بیکاری جوانان، فساد، تبعیضِ افراطیِ طبقاتی و قوم و خویش بازی این رکود اقتصادی را بدتر میکنند.

امّا، سؤال اینست: آیا شرایط اقتصادی فعلی برای رژیمی که انعطاف فوق العاده خود را اثبات کرده، یک تهدید وجودی به شمار میرود؟ پاسخ کوتاه نه است. زیرا با وجود این واقعیت که بحران جاری اقتصادی به حجم کار دستگاه‌های امنیتی و مکانیسم کنترل دولت می‌ا‌فزاید، اقتصاد بد به تنهایی نمی‌تواند تداوم جمهوری اسلامی را تهدید کند. همانطور که کره شمالی و زیمبابوه توانستند علارغم تحریم‌ها و محاصرات زنده بمانند، جمهوری اسلامی نیز راه بقا را پیدا خواهد کرد.

وانگهی با تمام این محدودیت‌ها، ایران کشوری است که در روی حدود ١٠ تریلیون دلار ذخایر نفت و ۵/٣ تریلیون دلار دیگر ذخایر گاز نشسته‌است. از این‌رو، در جهانی که تقاضا برای نفت روزافزون است، این حکومت –حتی از راه بازار سیاه– قادر به تولید منابع مالی کافی برای نگه‌داری سرِ پا نگه‌داشتن بوروکراسی و دستگاه امنیتی ضروریش به منظور جلوگیری از هرگونه انتقال قدرت سیاسی قهرآمیز خواهد بود.

هرچند که بحران اقتصادی رژیم را تضعیف کرده، ولی در مورد اهمیت آن اغراق شده است. چون همان‌گونه که تحریم‌های مولد بحران اقتصادی در عراق منجر به فروپاشی رژیم سرکوب‌گر صدام حسین نشدند، رژیم ایران نیز باقی خواهد ماند.

 حتا خطر جنگ نیز بقای رژیم را تهدید نمی‌کند. با وجود فشار اسرائیل واشنگتن هنوز هم از در نظر گرفتن مداخله نظامی اکراه دارد. حتا اگر به فرض جنگ را امسال شروع کنند، احتمال تهاجم زمینی کاملن غی قابل تصورست. در نتیجه، انجام حملات هوایی تاکتیکی به چند قرارگاه هسته‌ای در چند نقطه کشور نیز تداوم رژیم را تهدید نخواهد کرد .

تهدید شکاف‌های داخلی ،اما، آن چیزی است که در آستانه سال‌گرد سی و چهارم انقلاب خواب خوش شبانه را به مقام معظم رهبری حرام می‌کند; تفرقه شدید و نفاق طاقت‌فرسایی که در حال متلاشی کردن استقرار جمهوری اسلامی است و، اکنون بیش از هر چیز، تهدیدکننده ثبات رژیم.

برای رژیم اختلافات سیاسی داخلی به مراتب خطرناک‌تر از بحران اقتصادی یا مداخلات خارجی هستند

برای رژیم اختلافات سیاسی داخلی به مراتب خطرناک‌تر از بحران اقتصادی یا مداخلات خارجی هستند. در طول چند سال گذشته، رقابت سیاسی بین جناح‌های قدرتمند رژیم به تدریج ارکان اصلی حکومت را فرسوده است.

هر چه قدر که این‌گونه اختلافات و رقابت‌ها برای دموکراسی ها لازمند، به همان اندازه برای کشورهای استبدادی کشنده بوده و چه بسیار حکومت‌های اقتدارگرا که به دلیل فروپاشی داخلی سقوط کرده‌اند. در ایران امروز، ساختار استبدادیِ سیاسی تحت الشعاع برخورد منافع است، لیکن این رقابت‌های متضاد تنها بین اردوگاه‌های به اصطلاح «اصلاح طلب» و «محافظه کار» نیستند. در واقع، انتخابات ریاست‌جمهوری در سال ٢٠٠٩ آخرین میخ بر تابوت پروژه اصلاحات بود و پس از آن رهبران کاریِ اصلاح‌طلب یا در زندان و یا در بازداشت خانگی‌اند و کاملن فلج.

هم‌چنین در آ‌‌‌ن‌سال مقام معظم رهبری با پشتیبانیِ صریح از احمدی‌نژادِ مدعی پیروزی در بحث انگیزترین انتخابات حکومت اسلامی، تمام تخم‌مرغ‌های خود را در یک سبد گذاشت. اکثریت قریب به اتفاق محافظه‌کاران نیز در حمایت از احمدی‌نژاد متحد شدند. اما مدت کوتاهی پس از انتخابات، اختلافات شدید بین جناح‌ های مختلف کمپ محافظه کار شروع به ظهور کرد.

تنفر برادرانه؟

در سه سال گذشته، یک جنگ چند بعدی نیز در بین جناح‌های مختلف کمپ محافظه‌کار به راه افتاده و باعث قربانی شدن عده‌ای از نام‌داران درون سیستم هم شده.

رقبای اصلی این نبرد مجلس شورای اسلامی و دولت هستند. مجلس شورای اسلامی فعلی که بیش‌تر نمایندگانش را محافظه کاران تشکیل می‌دهند، با اعمال فشار بر رئیس‌جمهوری از راه مسدود کردن پروژه‌های دولت و استیضاح نُه تن از وزرای کابینه‌اش، عرصه را بر دولت تنگ کرده است.

از سوی دیگر احمدی نژاد هم هیچ‌گاه تردیدی در تحریک و تحقیر کردن مخالفان قدرتمند خود نشان نداده‌است. بعضی از این برخورد ها بسیار شخصی شده اند. چهره‌های برجسته جمهوری اسلامی، به زعم خودشان خدمت‌گذاران از خود گذشتۀ اسلام، در انظار عمومی یک‌دیگر را به فساد، انحراف، خودفروشی و گرفتن وام‌های غیر مستقیمِ مخفی متهم می‌کنند. طبیعتن اطرافیان این چهره‌ها نیز (اعضای خانواده و متحدان سیاسی) از این حملات در امان نیستند.

در اوایل فوریه، در جلسه استیضاح یکی از وزرایش در مجلس شورای اسلامی، احمدی نژاد با ارایه یک نوار مخفی فعالیت‌های مفسدانه‌ی برادر سخن‌گوی مجلس را رو کرد. این عمل هموار کردن راه را برای یک درگیری شخصی خشن مابین احمدی‌نژاد و علی لاریجانی –عضو یکی از قدرت‌مندترین خانواده‌ها در جمهوری اسلامی– به همراه داشت. متعاقبن، حامیان رئیس‌جمهوری در قم به علی لاریجانی در حالی که وی قصد یک سخن‌رانی عمومی برای سالگرد انقلاب را داشت، حمله بردند. چنین درگیری‌های مداومی، برای مردمی که هنوز هم به فضیلت اخلاقی و ایدئولوژیکِ حکومت اسلامی باور دارنند، بسیار مأیوس‌کننده است.

با افزایش فشارهای بین‌المللی بر ایران، مقام معظم رهبری دائمن در حال فرستادن پیام ضرورت وحدت به چهره‌های رهبری حکومت اسلامی است. او حتا به آن دسته از مقامات که قصد تضعیف ثبات سیاسی را دارند به طور علنی برچسب «خائن» زده است. با این وجود، وضعیت روز بدتر شده و با نزدیک شدن انتخابات آینده ریاست جمهوری، تهدید به درگیری‌های بیشتر محتمل است.

سقوط در سکوت

در حال حاضر، دو عامل مهم باید برجسته شوند:

اول، ناتوانی مقام معظم رهبری برای اعمال کنترل. وی که می‌بایست انحصار قدرت را به دست داشته باشد، به نظر می‌رسد که از حل مؤثر مشکلات ناتوانست و این دقیقن همان جایی که خطر نهفته است.

اختلافات سیاسی در جمهوری اسلامی همواره وجود داشته‌اند ولی نه به این اندازه. در زمان حیات آیت‌اله خمینی او همیشه حرف آخر را می‌زد و با وجود این واقعیت که جانشین وی –آیت‌اله علی خامنه‌ای—هیچ‌گاه جاذبه و اعتبار او را نداشت، لیکن تا همین اواخر در کنترل تقسیمات سیاسی موفق بود. اکنون لیکن این قلم‌‌رو (ناتوانیِ رهبری) برای رژیم نا شناخته است.

نظام سیاسی ایران دیگر یک ایدئولوژی برترِ از بالا به پایین نیست. در واقع، تفرقه به عامل بازدارنده یک‌سانی، اتحاد و بسیج ماهیت ایدئولوژیک دولت بدل شده است. این ایدئولوژی دیگر نمی‌تواند حتا چهره‌های رهبریِ دولت را به هم‌گونی قانع کند، چه برسد به متقاعد کردن توده‌ها

دوم، نشانه های خستگیِ ایدئولوژیک در جمهوری اسلامی. در اوضاع سیاسی فعلی این واقعیت است که ایدئولوژی، به معنای کلاسیک آن، دیگر کارآمدش را در متحد کردن حکومت –کننده و شونده– برای حفظ منافع دولت اسلامی از دست داده‌است. ایدئولوژی انقلابی‌ای که باید منادی اخلاق جمعی و وحدت سیاسی باشد، اکنون به آنتی تزِ خود بدل شده است.

نظام سیاسی ایران دیگر یک ایدئولوژی برترِ از بالا به پایین نیست. در واقع، تفرقه به عامل بازدارنده یک‌سانی، اتحاد و بسیج ماهیت ایدئولوژیک دولت بدل شده است. این ایدئولوژی دیگر نمی‌تواند حتا چهره‌های رهبریِ دولت را به هم‌گونی قانع کند، چه برسد به متقاعد کردن توده‌ها در لزوم فداکاری برای سیاست‌های بلند پروازانه دولت. مسری شدن این تفرقه سیاسی در بر دارند‌ه پیامدهای جدی برای نظام خواهد بود.

و اگر دامنه این تفرقه به دستگاه امنیتی رژیم، به ویژه سپاه پاسداران، برسد، آنگاه می‌توان گفت که جمهوری اسلامی با تهدید وجودی مواجه است. بنابرین  جمهوری اسلامی، تا مادامی که هسته اصلی سیاسی و امنیتی اش است یک‌پارچه است، میتواند از بحران اقتصادی و فشارهای بین‌المللی جان سالم بدر برد. در غیر این‌صورت، امکان محو رژیم در غبار بی‌ثباتی خودش وجود خواهد داشت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. تهمورث
    1

    میگویند سلیمان نبی پس از فوت همان گونه سراپا و با تکه بر عصایش ایستاده بود مردم با کنکاش با همدیگر از موریانه خواستند که راهی بیابد و موریانه عصای سلیمان را جوید تا بر زمین افتاد. عزیز جان گفتند یاروضه بلد نیستی یا آخوند را نمیشناسی شما تصور کرده اید که با دوتا دعوای تعزیه مانند بین احمدی نژاد و لاریجانی و چند تا مسئول سپاه با این و آن از هم میپاشد. بقول اصفهانی ها صنار بدیم آش بهمین خیالم باش . نه پدر جان این احمدی نژادی که من میبینم با حلوا حلوا گفتن برای مردم بی خیال و مصلوب الاراده همان نقش جناب پوتین را بازی میکند و اگر همان گونه که گفته ام اگر سنگی شهابی از قهر زمین به بالا نجهد ایشان اسفندیار را روئین تن وار به کاخ پاستور خواهند برو کیش مات به رهبر. سپاه پولش را میخواهد چه علی بدهد چه محمود !؟