Saturday, 18 July 2015
26 November 2021
قصه‌های‌ جزیره

«چراغ خیابان فراموشی»

2013 April 15

هادی خوجینیان / رادیو کوچه

پلک خواب‌زده‌اش را باز کرد و چراغ خیابان را دید که هنوز به تاریکی درس روشنایی می‌داد. ملافه نارنجی را کنار زدم تا بیداری‌مان کامل شود. پشت‌پنجره باد شرطه تخته‌پاره‌های کنار ساحل را حراج می‌کرد. شومینه روشن بود و خانه در گرمای دل‌چسبی شنا می‌کرد و من هنوز در‌گیر و دار باورهای دیشب غور می‌کردم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

کف پایم را به روی کف‌چوبی گذاشتم. شومینه روشن بود. مثل ماهی‌های نقره‌ای‌ جوان در هوای پر از آب بال‌چه‌هایش را تکان می داد . امروز تصمیم گرفتم که دوباره ماهی بشوم . شاید آرزوهای کهنه را آرزو کردن کار درستی نباشد ولی من چه کار به باید و نباید‌ها دارم؟ من کار خودم را می‌کنم.

 

IMG_9731

نه به پل‌های‌ سرگردان کاری دارم و نه به خانه های محکم با پایه های سفت و سنگی که هیکل‌شان را به زمین و زمان تحمیل می‌کنند. کاری با این و آن هم ندارم. امروز آن دیگری زودتر از من از خواب بیدار شده و اصلن کاری از من بر نمی‌آید. با چشمانی کاملن بسته خودم را در اختیارش می‌گذارم تا هر کاری که دلش می خواهد بکند. به ترانه های مرد ژولیده ای که همین امروز بی خانمان شده گوش می کنم. بطری پر از آبجویش را سر می‌کشد و من‌ی را از خود بی خود می‌کند که صادقانه خودش را گم کرده.

آن دیگری کتری را روشن می‌کند. دو قهوه درست می کند. بیسکویت قهوه ای رنگ را در ماگ قهوه‌ای‌اش خیس می کند (من این کار را دوست ندارم) به باد سرگردان سرمایه از کف داده از پشت پنجره سلام می‌دهد . پس از سالها از حرف زدن با اشیا آن دیگری، ترس نمی خورم. من موهای بغل گوشم حسابی نقره ای شده. من دیگر آن کودک شاد (اصلن شاد هم بوده‌ام؟) نیستم.

من در لا به لای همه‌ی‌ وهم‌ها بزرگ شدم. صدای قایق ران نوجوانی که از دیروز استخدامش کرده‌ایم می‌آید. امروز قرار ماهی گیری داریم.

«برنامه‌های گذشته قصه‌های جزیره را اینجا بخوانید و بشنوید»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,