Saturday, 18 July 2015
02 August 2021
طنز در پزشكی – پرده اول

«مطب طبیب بینوا»

2010 February 15

علی انجیدنی/ رادیوکوچه

به نظرم می‌آمد که اوضاع مطب بدجوری قاراشمیش شده است. از زمانی که مطب رو در پنج سال قبل تاسیس کرده بودم توانسته بودم چندین شغل اضافی در مطبم ایجاد کنم تا هم کارهایم بهتر پیش برود هم چند نفر را بتوانم سرکار بگذارم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

منشی مطبم در چهار سال گذشته نتوانسته بود مرا راضی نگه دارد و به نظر خودم باید مطب خیلی بهتر و معروف‌تر و پیشروتر از این چیزی که هست باشد، بنابراین در یک اقدام انقلابی یک منشی جدید با روحیه‌ای کاملن متفاوت را به مطب آوردم و با نظر ایشان یک تشکیلاتی به عنوان دفتر پزشکی طبیب بینوا راه‌اندازی شد و جناب منشی سمت ریاست دفتر فوق‌الذکر را از یک‌سال قبل به این سو بر عهده گرفتند. با این‌که به نظر می‌رسید همسر گرامی به عنوان ریاست عالیه خانواده با این انتخاب مخالفت دارند ولی با اصرار من بر شروع به کار ایشان، سیرامور و ماجراهای مطب این طبیب بینوا از سال گذشته روال جدیدی به خود گرفته است. تا یادم نرفته بگویم اسم منشی جدید یا به عبارت دیگر رئیس دفتر مطب، هدیه اسفندیاری است که از دید من و با توجه به شناختی که از او دارم ایشان در حقیقت یک هدیه آسمانی هستند که در تهران نزول اجلال پیدا کرده‌اند. آبدارچی مطب از پنج سال پیش غلامحسین خان است که کلن آدم خاصی است ولی آبش با هدیه‌خانم توی یک جوی نمی‌رود.

البته اوایل که هدیه خانم سمت جدید رو کسب کرده بودند اوضاع ارتباطی‌شان بهتر بود ولی مثل این‌که غلامحسین‌خان از طرف عیال محترمه‌شان برای قطع ارتباط تحت فشار بوده‌اند. جوری شده که ارتباط غلامحسین با من هم تحت‌تاثیر قرار گرفته است. یک نکته دیگه این‌که هدیه خانم قبل از سمت جدید در دم و دستگاه مطب طبیب بینوا حضور داشت و گهگاهی کارهایی را برای من و مطب انجام می‌داد ولی ارتباط ما از زمانی بیشتر شد که دختر خاله ایشان به عقد پسر خاله اینجانب در آمدند و ارتباط ما صمیمی تر شد. حتی یکبار همسر گرامی شدیدن من را تحت فشار گذاشتند تا ایشان را برکنار نمایم ولی زیر بار نرفتم، به نظر من هدیه خانم انسان متفاوتی می‌باشد.

یکی دیگر از کارهای شجاعانه من در طی یک‌سال گذشته سپردن امور تامین دارو و تجهیزات پزشکی مطب به مرضیه خانم می‌باشد که این باعث شد مخالفین من از حد همسر گرامی فراتر برود و به خانواده هم برسد.

تمام بزرگان فامیل مطب من را تحریم کرده‌اند و چپ و راست به من بد وبیراه می‌گویند ولی من هم‌چنان مردانه ایستاده‌ام. بعضی می‌گویند که هدیه خانم طبیب بینوا را جادو کرده است و همه این کارها زیر سر اوست. البته من همیشه نظر هدیه خانم را بر نظر خودم مقدم می‌دانم ولی کارها را خودم انجام می‌دهم. نظر هدیه خانم این است که ما در مطب بیشتر در زمینه جذب بیمارهای خارجی ( اخیرن به آن توریسم سلامت می‌گویند) فعالیت کنیم و تاحالا با دلال‌های زیادی که در این زمینه سر رشته دارند گفتگو کرده‌است که متاسفانه کارها در این مورد خوب پیش نمی‌رود. البته علت آن را من زیر سر دشمنان هدیه خانم که در خانواده ما کم هم نیستند می‌دانم. با آمدن هدیه خانم تعداد هم‌کارهایم که قبلن به مطب رفت و آمد داشتند خیلی کم شده‌اند و فقط جمع خاص و کوچکی مرتب به ما سر می‌زنند. عده‌ای می‌گویند اخلاق و رفتارهای خودم هم در این مدت عوض شده‌است ولی من گمان نمی‌کنم این مطلب درست باشد. کارپرداز مطب هم اقا رحیم است که از کردهای با حال و بامرام است و خیلی هم طرفدار هدیه خانم. البته بقیه می‌گویند خیلی پاچه خوار است ولی من باز هم گمان نمی‌کنم درست باشد. یکبار چنان مقام من رو در بین مریض‌ها  بالا برده بود که خودم تعجب کردم و گفتم: «آقا رحیم! فکر می‌کنی ما به این سطح رسیده‌ایم؟» اون هم بلا فاصله جواب داد: «فقط خدا می‌داند.» یک نظافت‌چی هم داریم که اسمش مش باقر است و  من خیلی ازش بدم می‌آد ولی چه کنم که هم‌شهری همسر گرامی است و به زور به ما قالب شده و چاره ای جز تحملش را ندارم. تا به حال هزار بار کاری کردم که جلوی همسر محترمه خراب شود و او راضی به تعویضش شود ولی خیلی موجود کلک و زبلی است و به راحتی دم به تله نمی‌دهد.( ادامه دارد)

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,