Saturday, 18 July 2015
22 February 2020
حقایق آن‌گونه که بود

«انقلابیون کذا و کذا در یک پرده»

2014 January 21

جمشید چالنگی

این‌که گفته‌اند مغولان و دیگر مهاجمان به مرور مغلوب فرهنگ ایرانی شدند درست است یا نادرست موضوع این سخن من نیست، اما با این همه جلوه‌ای از این ادعا را در پی انقلاب علیه السلام اسلامی می‌توان در میان شاخه‌ای تنومند از انقلابیون و حواریون آیت‌اله خمینی و مخلفات او چون صادق خلخالی به وضوح دید که البته ناخالصی بسیار نیز دارد.

آن که الله اکبر گویان پونز بر پیشانی دختران بدحجاب فرو می‌کرد و سینه می‌دراند که «فاطمه فاطمه است» و علی شریعتی بزرگ‌ترین اندیشمند تاریخ ایران، مانیفست پشت مانیفست در وصف دموکراسی منتشر می‌کند و به آنجا رسیده است که «فاطمه فاطمه نیست» و

 ««گوگوش، گوگوش است». این خود البته کم از تحول مغولان ندارد

ebrahim-yazdi

آن که همه کاره‌ی فرهنگ و هنر «اسلامی» بود و با مهملبافی بسیار بر اریکه‌ی انقلابی بگیر و ببند هنرمندان پیش از انقلاب تکیه زد مدت‌هاست که کمتر مهمل می‌بافد، اما سیر تحولش از دلدادگی به شیخ عباس قمی (مفاتیح الجنان) رسیده است به جناب عباس افندی که خب اینهم پر بدک نیست!

آن وزیر اکنون مهاجری که نظریه‌پرداز فرهنگی رفسنجانی و دارو دسته‌اش بوده سر از خواندن «توماسمان» در آورده است و البته هم‌چنان در پی آن‌که معجونی از «حلیه المتقین» مرحوم مجلسی و «گرگ بیابان» توماسمان را با اندکی «سُس» رفسنجان به حلقوم ملت هاج و واج در صحنه بریزد!! «ابوشریف» پاسدار نهادسر از

یکی دوتا نیستند. بسیارند و بسیار‌تر نیز خواهند شد.

همان‌طور که اشاره کردم این پدیده البته به خودی خودی با شگون است. در روایات شیعه «حر بن یزید ریاحی» از همین قبیل است گیرم که مغول نبود!!

و نمونه‌های دیگر که در تاریخ بسیار است.

اگر در روایات شیعه «حر بن یزید ریاحی» مظهر خلوص نیز تلقی می‌شود، اینان اما ناخالصی‌شان از آن‌جا آشکار می‌شود که از بابت رسیدنشان به ابتدایی‌ترین حقایق باز خود را به نحوی منشا تاریخ ملتی می‌دانند یا می‌خواهند در این مقام خود را جا بزنند..

تو گویی در ایران کسانی نبودند که پیش از آن‌ها و سالیان سال پیش از آن‌ها به این حقایق دست یافته بودند از جمله این حقیقت که حاصل حکومت دینی همین می‌شود که شده است.

ebrahim-yazdi1

تو گویی مثلن در‌‌ همان انقلاب «شاپور بختیار» نبود که آن سخنان را گفت..

اینان اما دستشان برسد تاریخ معاصر سیاسی ایران را به بر آمدگان از انقلاب و خودشان محدود می‌سازند.

اینان آن‌گونه که راه و روششان نشان می‌دهد می‌خواهند دایره‌ی بسته «حکومت اسلامی» را هم‌چنان بسته نگهدارند تا این بار اگر چه نه با وسیله «مرجعیت انقلابی شیعه» بلکه با هابرماس و پوپر و کمی هم «گوگوش هم بد نمی‌خواند» به مقام‌های از کف رفته‌شان بازگردند.

اگر این نبود چرا هنوز که هنوز است ابا دارندحتی از بردن نام کسانی چون «شاپور بختیار»؟

چه اصراری دارند که این حقیقت دیر یافته‌ی خود را مایه‌ی زمینه‌سازی برای دست یافتن دوباره به قدرت سازند؟

راهی را رفته‌اند، نتیجه‌اش هزاران هزار کشته و ویرانی ایران و همه مصیبت‌های دیگر که همگان می‌دانیم. پس از سال‌ها به تلویح می‌گویند که خطا رفته‌اند. قبول، اما این که مجوز نمی‌شود برای این که بازهم بخواهیم رهبری مردمان را دست بگیریم. در هر دموکراسی که دیده‌ایم یک بار خطای بزرگ سیاسی، خاطی را اغلب از این صحنه می‌راند. تنها چون ایران است، آن که دیروز کشت بی‌گذر از هر حساب و کتابی امروز چهره به رنگی دیگر می‌آراید و سخن به نیاز روز می‌گوید با گردنی کشیده و چهره‌ای حق به جانب و بعضن منتی بر مردمان!

ابراهیم یزدی یکی از اینان است.

انتشار بخش‌هایی از خاطرات ایشان به تازگی در صدر خبر‌های مربوط به ایران قرار گرفته است.

ابراهیم یزدی آن گونه که در خاطراتش آمده به این نتیجه رسیده است که آن روزنامه‌نگار فرنگی راست می‌گفت

که انقلاب ایران پیروزی جهل بر ظلم بود!

yazdi-ahmadkhomaini

گیرم که ابراهیم یزدی راست می‌گوید، پیش از انقلاب آن‌چه در ایران بود «ظلم» بود اما پرسش این است که چگونه «جهل» قادر است ظلم را از عدل تشخیص دهد؟

گیرم که قادر است اما باز پرسش با این مقدمه که بنا بر این تعریف آیت‌اله خمینی می‌شود بزرگ‌ترین جاهلان یا رهبر «جهل»، چه شد که آقای یزدی به دستیاری رهبر جهل قد بر افراشت در مقام مشاور، مترجم خلوت و حضور، رابط میان «خمینی» و غرب به ویژه دستگاه جیمی کار‌تر؟

آیا ابراهیم یزدی از این حداقل دانش برخوردار نبود که تشخیص دهد محاکمه‌ی «تیمسار رحیمی» و بقیه افسران ارتش که او در همه آن‌ها و نیز در مراسم اعدام بسیار ی از آن‌ها بر پشت بام مدرسه «علوی» نیز حضور داشت عادلانه نیست؟

آیا ابراهیم یزدی این حد اقل دانش را نداشت که تشخیص دهد جایگاه او درسمت وزارت خارجه‌ی کشوری چون ایران نیست؟

چه شد که این بی‌و نام نشان در عرصه سیاسی ایران به یک‌باره در عرصه‌ی سیاسی ایران ظاهر شد؟

یادش گرامی منوچهر محجوبی عزیز که در‌‌ همان زمان در نشریه «چلنگر»، یزدی را با اشاره به لهجه‌ی غلیظ خارجی‌اش، «وزیر خارجی» نامید!

منوچهر محجوبی انقلابی بود اما جاهل نبود. آن‌چه او و امثال او می‌خواستند این نبود که «ابراهیم یزدی» وزیر خارجه‌اش باشد، صادق خلخالی قاضی عادلش، صادق قطب‌زاده رییس رادیو تلویزیونش و… او و کسانی چون او می‌دانستند این «جهل» است که کسانی چون یزدی را با خود آورده و بر ایران او مستولی کرده است.

yazdi kastro

آیا ابراهیم یزدی بهتر نیست اکنون که به گفته‌ی خودش عصر جهالت را پشت سر گذاشته بیاید و همه واقعیت‌ها را بر همه‌گان، از جاهل و دانا بگوید؟

در جلسه‌ای در ۱۹۹۸ در واشنگتن که همین ابراهیم یزدی سخنران آن بود در برابر این پرسش من که «آقای یزدی در جلسه‌ای میان رمزی کلارک که حامل پیامی از واشنگتن برای خمینی بود، شما که به عنوان تنها فرد و مترجم بودید دقیقن چه گذشت که پس از آن آیت‌اله خمینی خواست شاه باید برود را مطرح کرد؟» او طفره رفت و پاسخی نداد.

با این سخن که «من فردی سیاسی هستم، هر وقت لازم شد در این باره سخن می‌گویم».

آیا وقت آن نرسیده که در این مورد سخن بگویید و البته راستش را بگویید؟

اگر کار من و کسانی چون من این نیست که به بازخواست یا شبه محاکمه کسانی چون «ابراهیم یزدی» که در پیروزی به گفته‌ی او جهل بر «ظلم» نقش اساسی داشتند بپردازم، اما این هست که به عنوان روزنامه نگار در پی آن بر آیم تا حقایق گفته شود. حقایق آنچه مربوط به ایران و مردم ایران است، حقایق در مورد آن‌چه که «جهل» را یاری داد و در برابر رسانه‌ها و قدرت‌مندان غربی «دانش» را «عدل» وانمودکرد و در برابر رسانه‌ها و قددرت‌های تاثیرگذار بر اوضاع ایران رهبر «جهل» عین دانایی و حکمت وانمودند. با این هدف که شاید از این طریق خرد و هوشیاری سیاسی مردمان با اشراف بر آن‌چه در پس پرده‌ی انقلاب ایران گذشت، گسترده‌تر شود..

این میسر نمی‌شود مگر آن‌که همه‌ی آنان که دستی مستقیم در رساندن روحانیت شیعه (دست‌کم بخش مثلن انقلابی‌اش) به قدرت داشتند، خالصانه و بی‌غل و غش آن‌چه را که شاهد بوده‌اند بگویند. نه با هدف ساختن دستمایه‌ای دیگر برای خود یا «خودی»‌های دیگری که با بزکی تازه فوران نفتی ایران را به شماره حساب‌های دیگری تغییر مسیر دهند..

yazdi

سخن بسیار است که در نوشته‌های بعد خواهد آمد و این تنها مقدمه‌ای است بر نوشته‌های آتی من در این زمینه.

طرح این موضوع به نظر من از این بابت ضروری است که مدت‌هاست آن‌چه با ترکیبی از این افراد به عنوان «اپوزیسیون» نام برده می‌شود در عمل و در‌‌نهایت به «ولایت» وابسته است با لعابی از «دموکراسی خواهی». پنهان نمی‌کنند که آرمان‌خواهی‌شان حکومتی است مشابه آن‌چه در ترکیه‌ی «اردوغان» است..

مثال ترکیه در دست بر در ارباب قدرت در واشنگتن، پاریس، لندن و دیگر پایتخت‌های «ببر و بیار» بساط پهن کرده‌اند..

نوع مصر با این قماش توانست از همین طریق «اخوان المسلمین» را در مصر به قدرت برساند اما سرانجام با شکست روبرو شد..

انواع دیگرش در تونس و مراکش و کشور‌های دیگری در آن حوالی هم‌چنان دست اندر کارند..

از اصل مطلب دور نیفتم با این توصیه برای آقای ابراهیم یزدی (گو که چون چلنگر محجوبی این مطلب را نیز شاید نخواند) که بیایید و همه حقایق را آن‌گونه که بود، آن‌گونه که در خلوت انقلاب در واشنگتن، پاریس و تهران شاهد بودید بگویید، شاید این مردم به گفته شما جاهل، چشم و گوششان کمی باز شود تا بار دیگر از واشنگتن و پاریس و لندن برایشان وزیر و وکیل و «رهبر محبوب من» نیاورند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , 

۱ Comment


  1. تهمورث
    1

    جناب چالنگی, من هم متولد آبادان و بزرگ شده اهوازم و از ده سالگی پایم توسط پدر به معرکه سیاست باز شد . طی شصت و سه سال عمر بلاها دیدم و توهین ولی هیچگاه نگذاشتم این مسائل مسیر راه سیاسیم را عوض و هنوز در هفتاد و سه سالگی همان عقیدهای را دارم که روز ترور رزم آرا . بگذارید قصه کوتاه کنم و بگویم جناب چالنگی در ایران ما پس از شهریور بیست ( قبلش را کار نداریم) حوادثی رخ داد که جریان سیاسی ایران را از بیخ و بن عوض نمود و حیرت آور که این جریانات را حافظه سیاسی و امنیتی ایران بطور کلی نفی و دوست ندارند در این باب صحبتی شود. ترور هژی. ترور کسروی . ترور سپهبد رزم آرا( که در اینمورد آگاهی بسیار دارم)
    ترور شاه در پانزدهم بهمن که پیامدش رزم آرا بود. محمد مسعود و بیائید تا نامه رشیدی مطلق ( که ایکاش مرحوم حسن حبیبی شهامت بیان حقیت را داشت) و مطمعن نیستم که جناب بنی صدر نیز این آگاهی را دارند یا خیر؟!. اعدام صادق قطب زاده که در تمامی اینماجرا ها بصورت حرفه ای نگاه کنید چند فاکتور روان شناختی ایرانی را در آن خواهید . بمن چ] . فضولی موقوف . خواست خدا بوده. حالا با این بابا همکاری میکنیم تا ببینیم چه میشود. در فردای روز بیست و دوم بهمن وقتی به توسط دوستی که هنوز زنده و تا فوت نکند لب و قلمم از بیان چیزهائی معذور است ( هر چند او مرا خل میپندارد) به جمع نو رسیدگان انقلاب وارد شدم و روز دوازدهم فروردین عطایشان را به لقایشان بخشیدم که یکی از اینان دکتر یزدی بودکه رو در رو به دیوار گفتم تا موش بشنود که اگر اینان متولی انقلابند دیر یا زود به گ… میدهند که دادند> جناب چالنگی شما از یک مشت جوان حیرت زده که باورشان نمیشد بر روی اسب پیروز سوار شوند چه انتظاری دارید بزرگترین حرکت قهرمانیشان سیلی بگوش شاه ایران بود دکتر یزدی را دوست شما جناب نوری زاده خوب میشناسند و سوابق ایشان را دارندو خوب میدانند که وزیر شدنشان نه بخاطر بینش و آگاهی بل بر شرایط دیگری استوار بود. بهر حال قصه دراز شد و در یک جمله بگویم که ایشان درست گفته ولی با اندکی تغیر و آن این است که جهل و خرافات بر فلسفه ایرانی حالا این برود ببینیم چطور میشود غلبه کرد. شاد باشید