Saturday, 18 July 2015
27 September 2021
در جواب طنزپرداز معروف اصلاح‌طلبان

«لزوم خوانش مکرر کشتار سال شصت و هفت»

2014 January 26

 مازیار شکوری گیل چالان / مقاله وارده / رادیو کوچه

این نوشتار تقدیم می‌شود به قربانیان کشتار سال شصت و هفت.

بازخوانی و تقبیح نسل‌کشی یهودیان به دست دستگاه ایدئولوژی نازیسم هیتلری هم‌چنان از طرق رسانه‌های جمعی وحتا با وضع برخی ازقوانین در ممالک اروپایی همواره زنده و پویا نگاه داشته شده است. ماجرای قتل عام یهودیان که به هولوکاست شهره شده است هم‌چنان از ابعادی چند مورد توجه مورخان، روان‌شناسان و فعالان حقوق بشر قرار دارد. تاریخ سرا پا آکنده است ازنسل کشی‌ها، اما مورخان که تاریخ را ثبت و ضبط می‌نمایند به کدامین جهت این قتل عام‌ها را به تصویر می‌کشند؟ چنان‌چه از واقعیت تصویرنگاری فجایع تاریخی درگذریم سوالی مبنایی‌تر را پیش روداریم که لاجرم می‌باید در مقام پاسخ بدان برآییم، و آن این‌که به تصویر کشیدن و برجسته‌نمایی چنین وقایعی در تاریخ لزومی را ایجاب می‌نماید؟ چنان‌چه این برجسته‌نمایی لازم آید تا چه حد می‌باید شدت بر آن متصور شد؟

بیان طنزپرداز اصلاح طلب هم حاوی خبر است و هم در مقام صدورحکم. تحلیل و بررسی موضع ایشان البته هم درمقام اخبار و هم در مقام حکم قابلیت نقد را دارا می‌باشد

اخیرن کمپینی با عنوان «لگام» مخفف لغو گام به گام اعدام در ایران در فضای سیاسی و فرهنگی ایران جاری و ساری شده است. اما با تمام این اوصاف که در اعتراض و تقبیح نسل‌کشی رفته است و می‌رود، طنزپرداز مشهور اصلاح‌طلب در اظهارنظری خواستار به فراموشی سپردن اعدام‌های دسته‌جمعی سال شصت و هفت شده است. نبوی که میهمان برنامه افق صدای امریکا بود دراین رابطه می‌گوید:

 «دهه شصت هم که دیگر سی سال ازش گذشته، دیگر اصلن کسی یادش نیست. یارو می‌گوید آقا سال شصت و هفت را به یاد بیاورید. سال شصت و هشت را که آقای خمینی مرحوم شد کسی یادش نیست. شما اصلن یاد کسی نیاور آن سال‌ها را. ولش کن تمام شد»

بیان طنزپرداز اصلاح‌طلب هم حاوی خبر است و هم در مقام صدور حکم. تحلیل و بررسی موضع ایشان البته هم درمقام اخبار و هم در  مقام حکم قابلیت نقد را دارا می‌باشد.

اما از آن‌جا که این قلم را عزم بر این است تا به لزوم و یا عدم لزوم تجدید خاطره و بررسی نسل‌کشی سال شصت و هفت بپردازد آن‌چه می‌باید به عنوان مقدمه واجب این امر واجب بازگو گردد شرح ماوقع از رهسپار نمودن فوجی عظیم و طویل از زندانیان سیاسی به میادین تیرباران و جوخه‌های اعدام می‌باشد.

kordestan1358_3

در سوم مرداد ماه سال شصت و هفت عملیاتی که مجاهدین خلق آن را فروغ جاویدان می‌خوانند و رژیم ملاتاریا آن را مرصاد شکل گرفت. نیروهای زرهی سازمان به راحتی مرز زمینی را درنوردیدند و ازخاک عراق به خاک کشورمان ایران پا نهادند. پس از چند روز درگیری‌خونبار عاقبت نیروهای زرهی سازمان یا جان باختند و یا زخمی و اسیر شدند و مابقی در مورخه هفتم همین ماه راه بازگشت به خاک عراق را در پیش گرفتند و باری دیگر در اردوگاه اشرف سکنا گزیدند.

عملیات مذکور از جهاتی چند می‌تواند محل اهمیت باشد.

اول: قتل عام دسته‌جمعی بسیاری اززندانیان سیاسی و عقیدتی در زندان‌های رژیم.

دوم: عکس‌العمل‌هایی که در آن مقطع تاریخی و پس از آن تا کنون در تقبیح این جنایت ضدبشری به بارنشسته است.

سوم: رویارویی مرحوم فقیه مجاهد، آیت‌اله منتظری و حذف تمام و کمال وی از ساخت جمهوری اسلامی.

بدین قرار فقط به جهت تاریخی از بازپرداخت به نسل‌کشی سال شصت و هفت گریزی نیست. اما کنون در بیانی اجمالی به فرایند جنایت مذکور از دریچه سه عامل مذکور پرداخته می‌شود.

بنا برشواهد پیش‌رو قتل و عام زندانیان سیاسی در قامت نسل کشی در مورخه پنجم مردادماه شصت و هفت از زندان اوین و گوهردشت کلید خورد. ممنوع نمودن مطبوعات و تلویزیون‌ها و هم‌چنین ممانعت از هرگونه ملاقات با زندانیان سیاسی به مرحله اجرا نهاده شد. آن‌چه اعدام‌ها را وجهه حکومتی بخشید یک چیز بیش نبود و آن حکمی مبنی بر کشتار عریان زندانیان سیاسی بود که توسط خمینی صادر گردید. در این حکم خمینی مرقوم می‌دارد:

دهه شصت هم که دیگر سی سال ازش گذشته، دیگر اصلن کسی یادش نیست. یارو می‌گوید آقا سال شصت و هفت را به یاد بیاورید. سال شصت و هشت را که آقای خمینی مرحوم شد کسی یادش نیست

 «از آن‌جا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آن‌هاست و به اقرار سران آن‌ها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، با توجه به محارب بودن آن‌ها و جنگ کلاسیک آن‌ها در شمال و غرب و جنوب کشور با هم‌کاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آن‌ها برای صدام علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه‌ی آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجت‌الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده‌ای از وزارت اطلاعات می‌باشد، اگر چه احتیاط در اجماع است، و همین‌طور در زندان‌های مراکز استان کشور رای اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می‌باشد، رحم بر محاربین ساده‌اندیشی است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردیدناپذیر نظام‌اسلامی است، امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمایید، آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند اشداء علی الکفار باشند. تردید در مسایل قضایی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می‌باشد. والسلام»

متعاقب این حکم صادره احمد خمینی درنامه‌ای به خمینی راجع به کیفیت و نحوه اعدام‌ها این‌گونه می‌پرسد:

 «آیا این حکم شامل کسانی که محاکمه شده‌اند و دوران زندان‌شان به زودی تمام می‌شود هم هست یا نه؟ و در مورد محکومان از شهرستان‌هایی که استقلال قضایی هم دارند چه‌طور؟»

koshtar67

این بارخمینی در مقام شرح و تفصیل برآمده مرقوم می‌دارد:

 «در تمام موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعن دشمنان اسلام را نابود کنید. در صورت رسیدگی به وضع پرونده‌ها در هر صورت که حکم سریع‌تر اجرا گردد‌‌ همان مورد نظر است»

بر این اساس هیات کشتار سه نفره مذکور در حکم خمینی پا به زندان‌ها نهاد تا زندان را به کشتارگاه بدل نماید.

 آن چه دراین بین محل تامل است این‌که:

* دستگاه قضایی کشور در این مورد نقشی نداشته و احکام صادره برخلاف حقوق و قضای اسلام از مجرایی غیر از دادگاه صالحه صادر شده است.

هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعن دشمنان اسلام را نابود کنید. در صورت رسیدگی به وضع پرونده‌ها در هر صورت که حکم سریع‌تر اجرا گردد‌‌ همان مورد نظر است

** با توجه به سوال مطروحه ازسوی احمد خمینی و پاسخ رهبر وقت جمهوری اسلامی زندانیانی که با حکم قضایی در زندان به سرمی‌بردند و هنوز مدت محکومیت‌شان برابر حکم صادره به اتمام نرسیده بود برخلاف حقوق و قضای اسلام تغییر یافته و به جوخه‌های اعدام آویخته شدند.

*** آنچه از بیان خمینی در احکام صادره بدست می‌آید این‌که قتل عام زندانیان سیاسی ارتباطی به عملیات فروغ جاویدان نداشته و برنامه‌ای از قبل طرح‌ریزی شده بوده. چرا که خمینی ازحکم محارب سخن می‌گوید و حال اگر زندانیان به خاک و خون کشیده شده محارب بوده و مستحق اعدام چرا از همان ابتدا توسط دستگاه قضایی مجازات محارب برای آنان صادر و اجرا نشده است؟

**** خمینی در احکام صادره خطاب به هیات سه نفره کشتار اصل حقوقی برائت را کاملن نادیده گرفته و به انجام سریع قتل و عام حکم می‌کند. چرا؟

اما این نسل‌کشی در درون حاکمیت جمهوری‌اسلامی هم بحرانی بس عظیم ایجاد کرد. موافقان بسیار در تقابل با تنها یک مخالف و یک بلاتکلیف تاریخ.

khomaini

 اول* یک مخالف:

 اعتراض مرحوم آیت‌اله منتظری قایم مقام وقت رهبری به قتل عام زندانیان دربند دگرگونی جدیدی را در آرایش کلی حاکمان جمهوری اسلامی به بار نشاند.

فقیه مجاهد در نامه‌های اعتراضی خود به خمینی در نهم و سیزدهم مردادماه می‌نویسد:

 «این چه کاری است که در زندان‌ها می‌کنند؟ جمعی خلافی کرده‌اند و به حبس‌هایی محکوم شده‌اند. سه سال و چهار سال، کمتر یا بیش‌تر، از مدت محکومیت خود را گذرانده‌اند. حالا می‌آورند اعدامشان می‌کنند. این برخلاف التزام ما به قانون و تعهد و میثاق‌های شرعی است. چرا باید آن‌ها را برای کاری که نکرده‌اند، از نو بازخواست و اعدام کنند. این عمل مشروعیت نظام را به زیر سوال می‌برد.»

 اگر علت اعدام‌ها عملیات فروغ جاویدان و سازمان مسعود رجوی بوده چرا این کشتار محدود به سمپات‌های زندانی این سازمان نشد و بالعکس وابستگان به جریان‌های کمونیستی و اکراد را هم در بر گرفت

این اعتراض که مستند به مبانی مسلم حقوق و قضای اسلام بود هزینه‌ای هنگفت را برای قایم‌مقام وقت رهبری بود. این اعتراض به منفعت خمینی گران آمد و منجر به حذف کامل مرحوم آیت‌اله از ساخت جمهوری اسلامی شد. نامه خمینی به مرحوم آیت‌اله درمورد عزل و حذف دقیقن گویای چنین نکته‌ای می‌باشد. خمینی در این نامه خطاب به مرحوم منتظری می‌نویسد:

 «درهمین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید»

دوم*موافقان کشتار:

 کلیت دستگاه یک صدا بانگ اعدام باید شوند برداشتند. اکبر هاشمی رفسنجانی که در آن زمان محور بسیاری از فجایع از انقلاب فرهنگی، کودتای خرداد سال شصت تا ادامه جنگ بوده درخطبه‌های نمازجمعه هفتم مرداد ماه می‌گوید:

 «جنگ و صحنه به گونه‌ای درست شده بود که این‌ها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم، چیزی باقی نبود که عمل بکنند. بنابراین، این یکی از فتنه‌هایی است که باید از میان می‌رفت و به این آسانی هم نمی‌شد این فتنه را خواباند و مدت‌ها طول می‌کشید تا این بچه‌های متعصب فریب‌خورده‌ای که این همه به این‌ها در زندان‌ها محبت شد، توبه‌شان را پذیرفتیم، به عنوان تائب بیرون آمدند و دوباره به آن‌جا رفتند و برگشتند که با ملت خودشان بجنگند و برای عراق جاسوسی کنند. این فتنه باید یک روزی ریشه‌کن می‌شد»

koshtar67-leaders_ori_1

فقط توجه به جمله پایانی گفتار هاشمی رفسنجانی خود موید طرح و برنامه قبلی برای کشتار وسیع زندانیان سیاسی می‌باشد. البته او خود می‌داند که طبق روال دروغ می‌گفته، چرا که اگر علت اعدام‌ها عملیات فروغ جاویدان و سازمان مسعود رجوی بوده چرا این کشتار محدود به سمپات‌های زندانی این سازمان نشد و بالعکس وابستگان به جریان‌های کمونیستی و اکراد را هم در بر گرفت؟

همچنین آیت‌اله عبدالکریم موسوی اردبیلی در خطبه‌های نماز جمعه چهاردهم مرداد ماه عنوان کرد:

 «مسئله‌ی منافقین برای ما مسئله بود. جمع کثیری از ایران رفته‌اند و آن‌جا برای خودشان بساط و دستگاه و سازمان درست کرده‌اند. یک جمعی هم در ایران در زندان‌ها هستند… مردم بر علیه این‌ها آن‌چنان آتشی هستند، قوه قضایی در فشار بسیار سخت افکارعمومی است که چرا این‌ها را محاکمه می‌کنید؟ این‌ها که محاکمه ندارند، حکمش معلوم، موضوعش هم معلوم است و جزایش نیز معلوم می‌باشد.

علی خامنه‌ای در مقام ریاست جمهوری وقت اعلام کرده بود: مگر ما مجازات اعدام را لغو کردیم؟ نه! ما در جمهوری اسلامی مجازات اعدام را داریم برای کسانی که مستحق اعدامند…

قوه قضایی در فشار است که این‌ها چرا محاکمه می‌شوند، قوه قضایی در فشار است که چرا تمام این‌ها اعدام نمی‌شوند و یک دسته‌شان زندانی می‌شوند (شعار: «منافق زندانی اعدام باید گردد» از سوی نمازگزاران)… مردم می‌گویند باید از دم اعدام بشوند… عفو و بیرون کردن مربوط به قوه قضاییه نیست، این قوه کارش تا جایی است که حکم تمام می‌شود. بقیه مربوط به جاهای دیگر است (یعنی آیت‌اله منتظری)… عفو ربطی به قوه‌ی قضاییه ندارد. و من به شما حق می‌دهم، با شما هم هماهنگ هستم، می‌گویم نباید این‌ها عفو بشوند»

دروغ گل‌وگشاد موسوی اردبیلی و خوی ضدبشریش در این خطابه کاملن عیان است. موسوی اردبیلی به دروغ از قول مردم مدعی است که مردم مخالف محاکمه این زندانیان می‌باشند و خواهان اعدام بی‌قیدوشرط این زندانیان. این در حالی‌ست که اعدام‌ها بنا بر حکم خمینی از طریق شورای سه نفره کشتار و در فقدان محاکمه از سوی دادگاه صالح انجام می‌شده.

حجت‌الاسلام مجید انصاری رییس سابق سازمان زندان‌ها و رییس فراکسیون «اصلاح‌طلب» ‌آن در مجالس پنجم و ششم و از گردانندگان مجمع روحانیون مبارز در روزنامه کیهان بیست و هشتم اردیبهشت ماه شصت و هشت می‌گوید:

 «عده‌ای از زندانیان در زندان تشکیلات داشتند که پس از عملیات مرصاد کشف شد. لذا اینان که تعداد بسیار کمی بودند پس از عملیات اعدام شدند»

هم‌چنین آیت‌اله سیدمحمود موسوی خوئینی‌ها دادستان‌ وقت کل کشور و مدیرمسوول روزنامه توقیف شده سلام در بیستم دی ماه شصت و هفت گفت:

 «ما از بالا رفتن آمار اعدام‌ها واهمه‌‌ای نداریم»

هم‌چنین علی خامنه‌ای در مقام ریاست جمهوری وقت اعلام کرده بود:

 «مگر ما مجازات اعدام را لغو کردیم؟ نه! ما در جمهوری اسلامی مجازات اعدام را داریم برای کسانی که مستحق اعدامند… این آدمی که توی زندان، از داخل زندان با حرکات منافقین که حمله‌ی مسلحانه کردند به داخل مرزهای جمهوری اسلامی… ارتباط دارد، او  را به نظر شما باید برایش نقل و نبات ببرند؟ اگر ارتباطش با آن دستگاه مشخص شده، باید چه کارش کرد؟ او محکوم به اعدام است و اعدامش هم می‌کنیم. با این مسئله شوخی که نمی‌کنیم»

Mousavi-Khamenei

سوم*یکی بلاتکلیف تاریخ:

 از مردان حکومتی تکلیف یک نفر در تاریخ اعدام‌ها کماکان در ابهام قرار دارد. میرحسین موسوی نخست وزیر وقت جمهوری اسلامی بود که تا کنون در مورد قتل و عام سال شصت و هفت زبان نگوشوده است اما امیر ارجمند سخن‌گوی میرحسین موسوی بر این باور است که استعفای نخست‌وزیر وقت در پانزدهم شهریورماه به جهت اعتراض او به بی‌خبری از اعدام‌ها بوده و موسوی خواهان ایجاد کمیته تحقیق در این مورد شده بود. البته متن استعفای نخست‌وزیرعامل استعفا را در درگیری میان رییس جمهور و نخست‌وزیر بر سر چند وزیر پیشنهادی گواهی می‌دهد. اما در این باب روایت دیگری هم مکتوب است که این قلم فقط به آن استناد نموده و قوین هیچ‌یک از دو روایت در مورد موسوی را نمی‌تواند قبول و یا نکول نماید.

میرحسین موسوی نخست وزیر وقت جمهوری اسلامی بود که تا کنون در مورد قتل و عام سال شصت و هفت زبان نگوشوده است

بنیاد عبدالرحمن برومند کتابی از جفری رابرسون وکیل با عنوان «کشتار زندانیان سیاسی ایران در سال هزار و سیصد و شصت و هفت» منتشر نموده است. جفری رابرسون در این گزارش عنوان می‌دارد:

یک خبرنگار تلویزیونی اتریشی از میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت پرسید که درباره ادعاهایی که در رسانه‌های غربی درمورد کشتارمجاهدین خلق منتشر شده است چه نظری دارد. پاسخ نادرست موسوی این بود که

 «آن‌ها قصد داشتند به قتل و کشتار مردم ادامه دهند و ما ناچار بودیم مانع اجرای این توطئه شویم. در چنین مسایلی ما به کسی رحم نمی‌کنیم»

به هر ترتیب روایت‌ها از مواضع میرحسین در مورد جنایت سال شصت و هفت متناقض می‌باشد و آن‌چه از نخست‌وزیر در حصر انتظار می‌رود این‌که خاطرات خود راجع به نسل‌کشی سال شصت و هفت را عینن مکتوب دارد تا همواره در دسترس تاریخ قرار گیرد.

koshtar67.

اما نسل‌کشی سال شصت و هفت فقط در داخل حاکمیت ابعاد گسترده نداشت، بلکه اعتراض‌ها به قتل و عام‌های دسته‌جمعی این سال دنیا را تکان داد. این شاید بد‌ترین ضربه و پرونده مفتوحه بر علیه و حوش جمهوری اسلامی باشد که به هیچ وجه تا رسیدن به سرانجام مختومه نخواهد شد. مسوولین جمهوری اسلامی همواره سعی در کتمان قتل و عام زندانیان داشته و به رسانه‌های خبری القا می‌نمودند از زندانیان محکوم کسی اعدام نشده و فقط اعدام‌ها را محدود به اسرای فروغ جاویدان و مجاهدین می‌کردند. اما فاجعه چگونه هم‌چون بمب در دنیا منفجر شد و کاخ ظلم خمینی را ویران کرد؟

* منتظری و بنی‌صدر وجدان‌های بیدار:

اخبار پنهان رژیم از داخل ایران به ابوالحسن بنی‌صدر منتقل می‌شود. نشریه «انقلاب اسلامی درهجرت» ارگان حلقه هم‌فکران بنی‌صدر در هفتم شهریور ماه در شماره صد و هشتاد و چهار اخباری از قتل و عام خونین را این‌گونه منتشر می‌کند:

 پاسخ نادرست موسوی این بود که «آن‌ها قصد داشتند به قتل و کشتار مردم ادامه دهند و ما ناچار بودیم مانع اجرای این توطئه شویم. در چنین مسایلی ما به کسی رحم نمی‌کنیم»

 «تعداد اعدام شدگان پانصد نفر بوده و از هواداران مجاهدین و گروه‌های چپ بوده‌اند… برای ما اعدام‌ها محرز هستند اما درباره تعداد و گرایش‌های سیاسی منتظر اطلاعات دقیق‌تر هستیم»

در مورخه هجدهم مهرماه‌‌ همان سال نشریه انقلاب اسلامی در هجرت در شماره صد و هشتاد و هفت خود ذیل تیتری با عنوان «موج اعدام‌ها رویه اعتراض‌آمیز منتظری و روحانیون» اعلام می‌کند:

 «بنابر اطلاع داده شده توسط آقای علی بابایی شمار اعدام شدگان بالغ بر دو هزار و پانصد نفر»

 هم‌چنین نشریه انقلاب اسلامی چهاردهم آذر ماه در شماره صد و نود و یک خود تیتری با عنوان «ملاتاریا در خون جنایت‌هایش فرو می‌غلتد» اسامی اعدام شدگان را اعلام می‌دارد. هم‌چنین انقلاب اسلامی در مورخه بیست و ششم دی‌ماه در شماره صد و نود و چهارم خود در تیتری با عنوان «دو نامه از منتظری در مخالفت با اعدام‌ها» خبر از نامه‌های مرحوم منتظری به خمینی می‌دهد. در متن این خبر نوشته شده است:

 «تا این زمان متن نامه‌ها بدست ما نرسیده است»

اما هفت ماه بعد از این فاجعه انسانی در اسفند ماه نامه‌های اعتراضی مرحوم منتظری به انضمام نامه‌ای ازسوی فرستنده که فاقد نام بود از ترکیه به پاریس، دفتر بنی‌صدر ارسال می‌شود. نویسنده در نامه ارسالی به بنی‌صدر مرقوم داشته بود:

 «از این نامه‌ها در حمایت از حقوق ایرانیان آن‌طورکه صلاح می‌دانید استفاده کنید»

بنی‌صدر پس از دریافت نامه‌ها بلادرنگ نامه‌ای به پنجاه شخصیت و سازمان‌های حقوق بشری نوشته و متن نامه‌های مرحوم آیت‌اله را ضمیمه و ارسال می‌دارد.

متن کامل نامه بنی‌صدر بدین قرار می‌باشد:

 «در اواخر ماه ژوئیه، آقای منتظری، جانشین آقای خمینی، دو نامه به او و یک نامه به هیات سه نفری که از سوی آقای خمینی مامور اعدام زندانیان شده است، نوشته است. هیچ مدرکی، هیچ شرحی، هیچ شاهدی نمی‌تواند به صراحت و دقت جمله‌های ساده‌ای که آقای منتظری نوشته است، شدت و وسعت جنایاتی را که رژیم مرتکب می‌شود، توصیف کند.

montazeri

 نامه‌ها پس از هفت ماه از بندهای سانسور عبور می کنند و به خارج می‌رسند. خبرنگاری خارجی که جرات کرده بود یکی از نامه‌ها را با خود بیاورد، بازجویی کردند و نامه‌ها را از او ستاندند. رفتاری را که با نامه‌های «دومین» شخصیت رژیم به «اولین» مقام آن، می‌کنند، شدت سانسور را به روشنی تمام تصویر نمی‌کند؟

 با خواندن این نامه‌ها شما نیز تصدیق خواهید کرد که بی‌رحمی و وحشی‌گری «کمیسیون اعدام» که آقای خمینی تشکیل داده است، اندازه نمی‌شناسد.‌‌ همان‌طور که آقای منتظری می‌نویسد، نه قانون، نه انصاف، نه داد، نه دین، نه آیین، رعایت نشده‌اند. دستور «همه را اعدام کنید»، جای این‌ها همه را گرفته است. یقین دارم شما نیز وقتی نامه‌های آقای منتظری را می‌خوانید با من هم عقیده می‌شوید که در قبال جنایات استثنایی، تدابیر استثنایی باید اتخاذ بشوند. تنها با محکوم کردن این جنایات، نمی‌توان از تکرار آن‌ها جلوگیری کرد. شما را به اتخاذ این تدابیر می‌خوانم. به نظر این‌جانب کارآمد‌ترین تدبیر‌ها:

 جلب هم‌کاری وسایل ارتباط جمعی در افشای روزمرده این جنایات است. دعوت از دولت‌ها به خودداری از روابطی که ازحد عادی فراتر می‌روند و نوعی مشروعیت به این رژیم می‌دهند، تدبیر موثر دیگری است. ابراز هم‌دردی با مردم ایران و افزایش فشار افکارعمومی برای استقرارصلح قطعی، در افزایش میل مبارزه در مردم ایران برای استقرار آزادی‌ها، تاثیر تعیین کننده دارد.

از مردان حکومتی تکلیف یک نفر در تاریخ اعدام‌ها کماکان در ابهام قرار دارد. میرحسین موسوی نخست وزیر وقت جمهوری اسلامی

 با احترام – ابوالحسن بنی صدر

هم‌چنین اولین رییس جمهور متن نامه‌های مرحوم منتظری را در اختیار رسانه‌های خبری خارج از کشور قرار داد تا با اطلاع افکارعمومی وجدان پاک بشری از خواب برخواسته و این فاجعه را به رسوایی بکشاند.

آیا جنایت سال شصت و هفت به فراموشی سپرده شده است؟

همان‌گونه که در ابتدای این گفتار مرقوم شده است طنزپرداز مشهور اصلاح‌طلب در مقام اخبار برآمده و مدعی شده‌اند که فجایع سال شصت و هفت را کسی به یاد ندارد. در این مورد این قلم متذکر می‌شود:

* تناقض آشکار در بیان طنزپرداز اصلاح‌طلب مبنی بر نفی و نهی یادآوری و بازخوانی نسل‌کشی شصت و هفت دلیل آشکار بر بطلان ادعای اخباری ایشان می‌باشد.

** نگاهی به مقالات منتشره در رسانه‌های جمعی فارسی زبان و غیره و هم‌چنین کتب و پژوهش‌های منتشره ازسوی پژوهش‌گران خارجی خود دلیلی دیگر بر بطلان ادعای ایشان می‌باشد.

*** یادآوری و محکومیت همیشگی این فاجعه ضد انسانی ازسوی نهاد‌های حقوق بشری و صدور حکم محکومیت جمهوری اسلامی در دادگاه ایران تریبونال که در سالن آکادمیک حقوق دادگاه بین‌المللی لاهه برپا شد جرم جنایت علیه بشریت را در کشتارهای جمعی سال شصت و هفت به اثبات رساند. این دادگاه پس از دو سال پی‌گیری اتهامات و بررسی شواهد و قراین در سال دو هزار و دوازده میلادی حکم محکومیت عاملان و آمران این جنایت را صادر نمود.

اما از آن‌جا که جناب نبوی در مقام صدور حکم برآمده و خواهان به فراموشی سپردن این فاجعه ضدانسانی شده‌اند وجوب در این است تا به چرایی لزوم بازخوانی‌های مکرر این فاجعه پرداخته شود.

اول: حق حیات از حقوق اولیه و ذاتی نوع بشر بوده و همواره می‌باید ازسوی فرد و دیگران به رسمیت و محترم شناخته شود. بر این اساس بی‌حرمتی و نقض این حق به هیچ جهت پذیرفته نمی‌باشد. چرا که مسامحه در برابر بی‌حرمتی به حقوق ذاتی بشر شروعی برای ایجاد رویه نقض دیگرحقوق افراد و جوامع خواهد بود.

دوم: خوانش مکرر و روزمره این جنایت و تقبیح آن و هم‌چنین محکوم نمودن آمران و عاملان این فاجعه با تناسب میزان تقصیر می‌تواند از تکرار مجدد و توجیه این قبیل اعمال وحشیانه تا حد امکان جلوگیری نموده و فرهنگ جنایت و توجیه جنایت را ریشه کن نماید تا در آینده دیگر بار شاهد این چنین فجایعی نباشیم.

سوم: اگر قرار بر از یاد بردن نسل‌کشی سال شصت و هشت باشد، مسلم فردا روزی این توجیه برای به فراموشی سپردن فجایعی که در حق مرحوم داریوش فروهر، همسرش و بسیاری دیگر از عزیزان که در قتل‌های زنجیره‌ای و وقایع سال هشتاد و هشت جان باختند خواهد شد و این فراموشی به چیزی منتج نمی‌شود الا رویه‌ای نکوهیده که اصل هرگونه مبارزه و جان‌فشانی در برابر شر و شرارت را بلاموضوع می‌نماید.

پس همه با هم بکوشیم پرونده فجایع کشتار سال شصت و هفت هم چنان مفتوح بماند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,