شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
25 August 2016
فرصت‌ها و چالش‌ها

«تحصیل دختران مهاجر افغان در دوره متوسطه در ایران/قسمت دوم»

۱۳۹۲ اسفند ۰۹

گزارش / رادیو کوچه

منبع: مدرسه فمنیستی

این مقاله به قلم اکرم خاتم، کار‌شناسی ارشد مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی، برگرفته از پایان نامه نویسنده در مقطع کار‌شناسی ارشد با عنوان «شکل گیری هویت دانش‌آموز دختر دبیرستانی مهاجر و تاثیر سیستم آموزشی بر آن» و با راهنمایی دکتر ابراهیم صالحی عمران، استاد برنامه‌ریزی آموزشی دانشگاه مازندران به نگارش درآمده است:

در بخش اول این مقاله به علل مهاجرت اتباع افغانستان به ایران و مشکلات تحصیلی فرزندان آن‌ها پرداخته شد.

جامعه میزبان و تاثیر آن بر شکل‌گیری هویت دانش‌آموزان

حضور طولانی‌مدت مهاجران افغان هم‌واره با تلاش آنان برای ادغام در جامعه ایران از یک‌سو و روحیه فرو‌تر‌ستیزی از سوی جامعه میزبان مواجه بوده است. متاسفانه سیاست‌های رسمی نیز توجیه‌گر رفتارهای ‌نژاد‌پرستانه از سوی اقشار مردم گردیده است. روشن‌فکران و هنرمندان و محققان کشور نیز سابقه بی‌توجهی به مصایب زندگی مهاجران را در پیشانی خود دارند و معدودند هنرمندانی چون مخملباف که مسایل زندگی مهاجران در فیلم‌هایش حضوری پررنگ دارد.

 الف – دانش آموزان دختر دبیرستانی افغان از چه هویتی برخوردارند؟

 حضور طولانی مدت خانواده‌های دانش‌آموزان دختر افغان در ایران و تحصیل آنان در مدارس کشور علی‌رغم چنین فضای پرتنش مانع از ادغام آنان در جامعه میزبان نشده است. بهترین ملاک و شاخص ارزیابی این ادغام را در تفاوت دیدگاه‌های آنان با ارزش‌های والدینشان و تلاش بی‌وقفه آنان برای تحصیل می‌بینیم.

روشن‌فکران و هنرمندان و محققان کشور نیز سابقه بی‌توجهی به مصایب زندگی مهاجران را در پیشانی خود دارند

تفاوت افق ارزش‌ها و آمال والدین و فرزندان‌شان، که شکاف نسل‌ها خوانده می‌شود، پدیده‌ای عمومی و رایج است و این امر در ارتباط با مهاجران پیچیده‌تر می‌شود و علت آن تغییرات عظیمی است که در شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زندگی آنان رخ می‌دهد. قانون در مطالعه استعمار الجزایر که به اشغال ۱۲۶ ساله این کشور توسط فرانسه منتهی شده بود، به شکل‌گیری هویت دوگانه در جوانان الجزایری در مواجه با خانواده‌های فرانسویان اشغال‌گر می‌پردازد، هویت ییچیده و متناقض جوانانی که از یک سو به مدرنیسم رایج در زندگی فرانسویان دل‌بستگی دارند و از سوی دیگر پای‌شان در زنجیر سنن خانواده‌ها بسته است.

مهاجرین در مهاجرت خود به ایران به واسطه مشقت این جابجایی و زندگی در فضای‌های تنگ حواشی شهر‌های بزرگ مجبور شدند افراد مسن خانواده را با خود نیاورند و این امر موجب تبدیل خانواده‌های گسترده به هسته‌ای و کاهش فشار تداوم سنت‌ها بر خانواده شد. از طرف دیگر مهاجرین افغان عمدتن از قوم هزاره و شیعه مذهب بودند و مجموعه عوامل زندگی در ایران و غیبت عوامل تشدید کننده فرقه‌گرایی موجب کاهش تداوم شکل‌گیری هویت قومی و ایجاد جوانه‌های رشد ملی‌گرایی گردید. در مجموع می‌توان چالش‌های نسل قبل و فرزندان‌شان را در قالب‌های زیر طبقه‌بندی نمود:

١- انتخاب ایران به عنوان مقصد مهاجرت

٢- اراده قوی برای بازگشت به وطن و آباد ساختن آن

٣- مسایل گسترده مرتبط با ازدواج

۴- شکل تربیتی والدین و تداوم قوم‌گرایی در آنان

۱- انتخاب ایران به عنوان مقصد مهاجرت: آن‌چه که باعث می‌شود نسل دوم مهاجران از اقامت در ایران ناراضی باشد به عوامل متعددی مربوط است. اولن آن‌ها به سادگی خود را با دیگر اقوامشان که توانسته‌اند به کشورهای غربی مهاجرت کنند مقایسه می‌کنند این اقوام نه تنها توانسته‌اند ادامه تحصیل داده و اوضاع زندگی خود را سر و سامان بدهند، بلکه توانسته‌اند تابعیت این کشور‌ها را نیز بدست آورند، دو موردی که علی‌رغم تولد اکثریت آن‌ها در ایران هنوز محقق نشده است.

1

۲- اراده قوی برای بازگشت به وطن و آباد ساختن آن: با توجه به تغییرات دهه اخیر در افغانستان و ایجاد آرامش نسبی در آن، قطعن گروهی می‌تواند در صورت بازگشت به وطن زندگیشان تامین باشد که دارای مهارتهای علمی و فنی باشد. به گفته یکی از کار‌شناسان سفارت افغانستان در تهران «بازگشت، استراتژی تحصیل کرده‌هاست»، وگرنه خانواده محرومی که ۳۰ سال است در این‌جا تحت شرایط بسیار سخت زندگی می‌کند و مایملکی نیز در وطنش ندارد سودای بازگشت هم ندارد.

۳-مسایل گسترده مرتبط با ازدواج: ازدواج یکی از مهم‌ترین سرفصل‌های اختلاف پدران و مادران مهاجر با فرزندانشان است. ازدواج یکی از مهم‌ترین رویداد‌های زندگی هر فرد است، به طوری که نوع ازدواج، چگونگی انتخاب همسر، توقعات از همسر، سن ازدواج، سن اولین فرزندآوری و تعداد فرزندان دلخواه، همگی از جمله شاخص‌هایی است که در هر فرهنگ و نگرش متفاوت است و دانش‌آموزان مهاجر نیز در همه این مولفه‌ها با نسل قبل از خود اختلاف زیادی دارند.

متاسفانه سیاست‌های رسمی نیز توجیه‌گر رفتارهای ‌نژاد‌پرستانه از سوی اقشار مردم گردیده است

میانگین سن ازدواج دلخواه دختران ۲/۲۳ سال (منهای مواردی که تمایل به ازدواج ندارند) است، درحالی که میانگین سن اولین زایمان مادران (به جز موارد خاص) ۸/۱۲ سال می‌باشد. درمورد فرزندآوری نیز متوجه این تغییر نگرش و تفاوت نسلی هستیم. میانگین تعداد فرزندان موجود خانواده ۱/۵ نفر و تعداد فرزندان دلخواه دختران ۱/۲ کودک می‌باشد. تعداد زیادی از والدین به میل خود ازدواج نکرده‌اند و همسرانشان انتخاب خودشان نبوده است. تعداد زیاد بچه و شلوغی خانه و رفت و آمد و بریز و بپاش زیاد آن‌ها یکی از عوامل مخرب در درس خواندن و فشار مالی بوده و مورد انتقاد فرزندان می‌باشد. بسیاری از والدین خواهان تکرار این چرخه یعنی تسریع در ازدواج دخترانشان هستند ولی واکنش نسل جدید به این موضوع شنیدنی است:

«می‌خواهم ۲۷ ساله مادر بشوم ولی مادرم ۱۵ ساله بود که برادرم را بدنیا آورد. مادرم می‌گوید دیپلم گرفتی برو کلاس خیاطی و آشپزی و بعد شوهر کن، ولی من سال چهارم کنکور می‌دهم و دانشگاه بین المللی قزوین قبول می‌شوم تا مدارک آن‌را همه جا قبول کنند» (مصاحبه با دانش‌آموزان دبیرستانی مهاجر شهر ری ۹۲).

۹۶ و دو دهم درصد دانش آموزان مصاحبه شده بر اشتغال در بیرون از خانه، بعد از اتمام تحصیلات، تاکید داشته‌اند و حدود ۷۰ در صد آن‌ها اعلام نمودند در صورت مخالفت همسر آینده با اشتغال آن‌ها در بیرون از خانه، قبل از ازدواج با او شرط می‌کنند تا بعدن نتواند مانع درس خواندن او شود.

3

۴- شکل تربیتی والدین و تداوم قوم‌گرایی در آنان: حضور در ایران موجب کاهش قوم‌گرایی در بین نسل دوم مهاجرین شده است. در جواب به سوال چگونگی رابطه با دانش آموزان افغان در مدرسه هیچ موردی از اختلاف بین آن‌ها ذکر نشد و مسوولین مدرسه نیز به هم‌گرایی بین دانش‌آموزان مهاجر تاکید داشتند:

«ما با اهل سنت دعوا نداریم، ما فهمیدیم که باید با هم یکی باشیم. پدر مادرهای ما با هم تماس نمی‌گیرند ولی ما با هم رابطه خوبی داریم و با آن‌ها یکی هستیم در مدرسه» (مصاحبه بادانش آموزان دبیرستانی مهاجر شهر ری. ۹۲).

ب – سیستم آموزشی چه تاثیری در شکل گیری هویت این دانش آموزان دارد؟

سیستم آموزشی کشور با اتخاذ سیاست‌هایی خاص آموزش دانش‌آموزان غیرایرانی عملن محدودیت‌های فراوانی را برای شکوفایی و رشد آنان به وجود می‌آورند. از جمله این محدودیت‌ها: عدم روحیه مدارا و هم‌زیستی و جذب از سوی معلمین و مدیران و دانش آموزان، عدم بازبینی محتوای آموزشی به ویژه در مواردی که به مسایل مشترک فرهنگی دو کشور میزبان و مهاجر مرتبط می‌شود، دریافت شهریه، عدم امکان ادامه تحصیل در رشته‌های کار و دانش و فنی و حرفه‌ای و مدارس تیزهوشان، عدم جذب در تشکل‌های دانش‌آموزی و عدم شرکت در المپیادهای علمی، ورزشی و اردوهای علمی و تفریحی و زیارتی. بنا به گفته مسوولین مواردی چون شهریه و تحصیل در رشته‌های فنی و حرفه‌ای یا مدارس تیزهوشان ریشه اقتصادی دارد و ترجیح مسوولین آن است که هزینه‌های فوق صرف دانش‌آموزان ایرانی شود و یا مشکلات کسب مجوز برای خروج دانش‌آموزان مهاجر از استان مانع برخورداری آن‌ها از اردوهای مختلف می‌شود، ولی مواردی چون عدم بازنگری به محتوا درسی و رفتار‌های طرد کننده از سوی کادر مدرسه و دانش‌آموزان ریشه فرهنگی عمیقی در میان ما ایرانیان دارد.

مسایل و مشکلات شکل‌گیری هویت دانش‌آموزان دختر دبیرستانی

دانش آموزان دبیرستانی افغان به جز موانع ایجاد شده توسط جامعه میزبان که در سیستم آموزشی و جامعه زیستی آنان متبلور می‌شود با مشکل ارزش‌ها و دیدگاه‌های نسل قبل خود که با تبعیض‌های جنسیتی همراه است نیز مواجه‌اند. از آن‌جا که این خانواده‌ها در حواشی شهرهای بزرگ و در مجاورت خانواده‌های محروم ایرانی زندگی می‌کنند با شکلی از همانند‌سازی مواجه‌اند که بستر مناسبی برای ادغام و فرهنگ‌پذیری مناسب برای آنان به وجود نمی‌آورد.

33

نتیجه‌گیری

 عوامل موثر در شکل‌گیری هویت در دانش‌آموزان دختر دبیرستانی مهاجر را می‌توان سیستم آموزشی کشور، جامعه میزبان و خانواده‌های آنان برشمرد. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که قانون عدم اعطا تابعیت، سیاست‌های آموزشی و سنت‌های خانوادگی این دانش‌آموزان و واکنش جامعه میزبان از جمله موانع شکل‌گیری هویت مناسب در این دانش‌آموزان است.

از حضور مهاجران افغان در ایران بیش از ۳۰ سال می‌گذرد و در تمام این مدت نگاه اقشار گوناگون جامعه که مدارس نیز از جمله نهاد‌های آن می‌باشد، عمومن با طرد و عدم ادغام با آنان توام بوده است. مدرسه اولین نهاد اجتماعی است که دانش‌آموز آن را تجربه می‌کند. مدرسه در جامعه‌پذیری و رشد و تکوین هویت، به ویژه در سنین نوجوانی اهمیت بسیار دارد، ولی مانع اصلی عدم پاسخ‌گویی به نیازهای آنان قبل از ورود به مدرسه خودنمایی می‌کند و نقش کلیدی در تخریب شکل‌گیری هویت آنان ایفا می‌کند و آن عدم پذیرش تابعیت آن‌ها علی‌رغم حضور طولانی مدت آنان در ایران است.

سیستم آموزشی کشور با اتخاذ سیاست‌هایی خاص آموزش دانش‌آموزان غیرایرانی عملن محدودیت‌های فراوانی را برای شکوفایی و رشد آنان به وجود می‌آورند

همان‌گونه که از مصاحبه با دانش‌آموزان نیز برمی‌آید جامعه ایران و به تبعیت از آن جامعه آموزشی کشور نتوانسته است در جهت ادغام مهاجرین افغان که سنگ پایه شکل‌گیری هویت مناسب در آنان است، کارنامه موفقی از خود نشان دهد. تمامی این موانع بر بستر عدم اعطای تابعیت به مهاجرین می‌باشد در حالی‌که بیش از ۷۸ در صد این دانش‌آموزان در ایران متولد شده و ۹۳ درصد خانواده‌های آنان بیش از ۲۰ سال است که در ایران اقامت دارند.

 از نظر مید هویت افراد به دو عامل بستگی دارد: خانواده و نظرات دیگران. به بیان دیگر تصویری که فرد از خود می‌سازد و احساسی که نسبت به خود پیدا می‌کند، بازتاب نگرشی است که دیگران نسبت به او دارند. خانواده این دانش‌آموزان عمومن در محلات حاشیه‌ای شهرهای بزرگ سکونت گزیده‌اند. تصور جابجایی وایجاد فضایی بهتر برای زندگی آن‌ها دور از واقع است ولی آسیب‌شناسی این شرایط دارای نکات با ارزشی است. از دانش‌آموزان درباره الگویشان در زندگی پرسیده شد. به جز یک نفر که خانم دکتر سیما ثمر رییس دپارتمان حقوق بشر افغانستان را الگو خود قرار داده بود، مابقی هیچ الگویی در زندگی خود نداشتند و این بی‌رویایی می‌بایست زنگ خطر بزرگی را برای محققان حقوق کودک و حقوق بشر به صدا درآورد، به ویژه برای دانش‌آموزانی که ۷۰ درصد آن‌ها در دبیرستان معدلی بالای ۱۷ داشتند. این بی‌رویایی ناشی از نظریه «همانندسازی رو به پایین» است که محمودیان به آن اشاره دارد. به حاشیه رانده شدن این نوجوانان مستعد و مراوده بسیار قلیل آنان با همکلاسی‌های نسبتن هم طبقه خود عملن پنجره‌های آرمان‌خواهی و کمال طلبی را یکی یکی بر روی آنان بسته است (محمودیان، ۱۳۸۶: ۶۶.)

قسمت اول را از اینجا بخوانید

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۲ Comments


  1. sanam
    1

    ba tashakor az khanom khatam ke ba talash va tahghighateshan yeki digar az moshkelat va mozelat mohajerin afghan dar airan ra be tasvir keshidand. umidavram jameye ensani yek nim negahi be in moshkelat dashte bashand


  2. نازنین
    2

    نوشته جالبی بود فقط برای من این سوال پیش امد که شما چگونه ایران را با کشورهای اروپایی مقایسه می کنید و انتظار دارید ایران به پناهندگان افغان تابعیت بدهد خب سیاست دولت ایران این است که این اتفاق نیفتد به دلایل بسیار .فرض کنید پناهندگان تابعیت دریافت کنند و چون زاد و ولد در بین مهاجرین بالاست یک دفعه با جمعیت زیادی از نسل دوم آنها روبرو شویم توجه داشته باشید زاد و ولد در خانواده های ایرانی زیاد نیست و تک فرزندی بشدت در ایران باب شده است و یک دفعه چشم باز کنیم و ببینیم نیمی از ایران را جمعیت با اصالت افغان پر کرده باشد..آنهم وقتی افغانستان همسایه ایران است و مرزهای مشترک دارداگر یک روز نواده های افغان های مهاجر تصمیم گرفتند قسمتی از خاک ایران را به خاک افغانستان ملحق کنند چه خواهد شد؟نمونه این اتفاق همین الان دارد در اوکراین می افتد و من شدیدا از دولت ایران در ندادن تابعیت به مهاجرین افغان پشتیبانی می کنم .در ضمن امارات قانونی مشابه دارد و به ایرانی های مقیم آن کشور تابعیت نمی دهد