Saturday, 18 July 2015
23 September 2020

«آرزوی محال»

2010 March 10

رادیو کوچه

نمی‌دانم این نامه را خطاب به چه کسانی می‌نویسم، اما می‌دانم چرا می‌نویسم و باور دارم که نوشتن در این وضعیت ضروری و اجتناب‌ناپذیر است، چرا که دو فیلم‌ساز ایرانی وابسته به سینمای مستقل ایران در بندند.

به عنوان یک فیلم‌ساز، از همین جریان سینمای مستقل، سال‌هاست که دیگر امیدی به نمایش فیلم‌هایم درکشورم ندارم و سال‌هاست که با ساختن فیلم‌های شخصی و کم‌هزینه، به کمک و همراهی وزارت ارشاد به سینمای ایران چشم امید ندارم.  من برای گذران زندگی به عکاسی روی آورده‌ام و از در‌آمد آن، فیلم‌های کوچک و کم‌هزینه می‌سازم و به متولی پخش غیر‌قانونی نسخه‌های تکثیر‌شده فیلم‌هایم اعتراضی نمی‌کنم. چرا‌که این تنها راه ارتباط من با مخاطبان هم‌وطنم است. دیگر سال‌هاست به این بی‌توجهی حتا به وزارت ارشاد و مسولان سینمایی اعتراض هم نمی‌کنم.

حتا اگر نپذیریم که سال‌هاست مسولان سینمایی کشور به‌عنوان بازوی فرهنگی دولت بین فیلم‌‌سازان خودی و غیر‌خودی فرق می‌گذارند، بر این باورم  که آن‌ها هیچ اهمیتی به فیلم سازان مستقل ایرانی نمی‌دهند.فیلم سازی گناه نیست. این نه فقط یک انتخاب که برای ما یک ضرورت حیاتی است. از طریق فیلم‌سازی است که می‌توانیم زندگی کنیم.

من برای حل این مشکل راه حل‌های خود را یافته‌ام. بی‌حمایت‌های مرسوم و رایج که غالب اهل سینما در ایران از آن بهره‌‌مند هستند، فیلم‌های مستقل و کوچک خود را می‌سازم و به این دلخوشم که اعتباری برای نام کشورم و مردمی که دوستشان دارم کسب می‌کنم. و تنها ضرورت کار کردن است که فیلمی در خارج از کشورم می‌سازم که در نهایت سلیقه یا انتخاب من نیست.

اما جعفر پناهی و دیگران سال‌هاست می‌کوشند تا  از نهاد‌های رسمی و دولتی یاری بجویند و راه‌های رفته و شکست خورده را بارها می‌آزمایند و هم‌چنان به در بسته می‌خورند.  او نیز سال‌هاست به امید نمایش عمومی فیلم‌هایش و به امید مساعدت و همراهی قانونی نهادهای مسول سینما در ایران به دنبال یافتن راه حل‌هایی است. او هنوز باور دارد به خاطر اعتباری که فیلم‌هایش برای کشورش به ارمغان آورده است، می‌تواند راه حل‌های قانونی بطلبد. مسولیت آن‌چه که بر جعفر پناهی رفته است و بر سر همه جعفر پناهی‌ها به طور مستقیم متوجه سو مدیریت و سیاست غلط مسولین وزارت ارشاد است. اگر خبط و خطایی از او سر زده مسولیت آن بر عهده‌ی سینمایی وزارت ارشاد است که آن‌چنان راه‌ها را بسته‌اند که راهی دیگر جز این باقی نمانده است که برای ساخت فیلم این‌چنین خود را به مخاطره بیاندازد. او هم از طریق سینما زندگی می‌کند.

فیلم‌سازی برای او ضرورتی حیاتی است. او باید  خود را بیان کند و انتظار داشته باشد که نهادهای مسول سینما سدها و موانع موجود را از پیش پای او بر دارند نه آن که خود به بزرگترین مانع تبدیل شوند. شاید مسولین وزارت ارشاد امروز نتوانند کمکی موثر در حل مشکل جعفر پناهی باشند ولی باید بدانند که مسوولیت عواقب وخیم و بازتاب زشت و غیر‌فرهنگی جهانی آن متوجه مدیریت سو و سیاست‌های غلط این ارگان در همه این سال هاست.

من شاید مدافع شیوه‌های تند و جنجالی جعفر پناهی نباشم اما می‌دانم آن‌چه او را به این بند انداخته نه یک انتخاب که یک اجبار نا‌گزیر بوده است.

او چوب مسولانی را می‌خورد که  طی همه این سال‌ها راه را بر او بسته‌اند و تنها کوره راه‌ها و راه حل‌های انحرافی و گاه حتا بیراهه‌ها را باز گذاشته‌اند.

مشکل جعفر پناهی سرانجام حل خواهد شد اما کم نیستند جوانانی که اکنون هنر سینما را به عنوان شیوه بیان و راه زندگی خود بر‌گز‌یده‌اند.

این‌جاست که وظیفه دولت و وزارت ارشاد به عنوان بازوی اجرایی و فرهنگی دولت خطیرتر می‌شود.  چرا‌که با گروه عظیمی از جوانانی روبه‌رو است که می‌خواهند مستقل و به دور از تکلف‌های اداری‌، موانع رسمی و تبعیض‌های موجود فیلم بسازند.

جعفر پناهی و محمد رسولف  دو فیلم‌ساز سینمای مستقل ایران هستند. سینمایی که در ربع قرن حاضر به عنوان مهمترین عامل فرهنگی نام این کشور را در جهان پر آوازه کرده است.

آنان به کلیت فرهنگ جهان تعلق دارند.  آنان بخشی از فرهنگ سینمای بین الملی هستند. و با توجه به آن که می‌دانم آرزوی محال آرزوی محال نیست، آزادی آنان را از بند آرزو می‌کنم. آرزوی قلبی من این است که دیگر هنرمندی به خاطر هنر در این سرزمین در هیچ بندی نباشد و دیگر سینمای جوان و مستقل ایران با موانع ، بی‌عنایتی‌ها و تبعیض‌ها روبه‌رو نباشد.‌

این مسولیت شماست و تعریف غایی و نهایت مو‌جودیت شما.

عباس کیارستمی

تهران 10/03/2010

منبع

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,