Saturday, 18 July 2015
15 October 2021
کافه کوچه هفتم

«آیا فیلم خانه پدری خشن است یا اسیدپاشی»

2014 October 23

آزاد عزیزیان / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

گزارش هفته:

«کیانوش عیاری» که فیلم «خانه‌ی پدری»اش تا به امروز، به دلیل آن‌چه مسولان سینمایی ایران سیاه‌نمایی از وضعیت جامعه می‌نامند،مجوز اکران نگرفته است، در واکنش به اسیدپاشی‌هایی که در اصفهان رخ داده است، گفت:  آیا فیلم من خشن است یا آن‌چه در اصفهان رخ می‌دهد؟

این فیلم کیانوش عیاری که به دلیل قتل دختر خانواده به دست پدرش خشن تلقی شده و تا به امروز هم مجوز اکران دریافت نکرده، یکی از فیلم‌هایی بود که در جشنواره‌ی فجر ٩٢ حضور داشت و از طرف تماشاگران موجود در سینماها با استقبال قابل قبولی روبه‌رو شد.

کیانوش عیاری در ادامه گفت: می‌گویند فیلم من نباید به دلیل وجود صحنه خشن قتل نمایش داده شود،‌ پس آیا اخبار مرتبط با این اسیدپاشی‌ها و جنایت‌های ناموسی را هم نباید رسانه‌ای کرد؟

ayari

کیانوش عیاری

خانه‌ی پدری اثر کیانوش عیاری از چهارسال پیش ساخته شده و مسولان ممیزی جمهوری اسلامی بر سانسور و حذف بخش اول فیلم تاکید ورزیده‌اند و تا به امروز کیانوش عیاری حذف این قسمت را نپذیرفته است و اعلام کرده است که تمام فیلم وی بر این پایه استوار است و سانسور این قسمت شیرازه‌ی فیلم را از هم می‌پاشد.

تاریخ سینما:

در بخش قبلی تاریخ سینما از تاثیر کارگردان‌هایی مانند «آلفرد هیچکاک» بر سینما گفتیم. تا بدین دوره سینمای ناطق دوره‌های مختلفی را پشت سر گذاشته بود.   بی‌شک بزرگ‌ترین مشکلی که کارگردان‌ها در اواسط دهه‌ی چهارم با آن روبه‌رو بودند این بود که بازیگران گفت‌و‌گو را روی پرده‌ی سینما به طور روان و زیبا اجرا کنند. پدید آمدن نوار صدا، از بسیاری جهات ماهیت نوار تصویر را تغییر داده بود و سبب شد که هیجانی که می‌توان به وسیله‌ی کلمات و گیرایی بازی بازیگران و تداومی که موسیقی به فیلم می‌دهد، از نقطه نظری تازه مورد بررسی قرار گیردند. «اورسون ولز» به واسطه‌ی سابقه‌ای که در تیاتر و رادیو داشت، امکانات استفاده از حاشیه‌ی صدا را با آگاهی کامل به کار برد. در نمایش‌های پلیسی هفتگی او در رادیو، وی از فوت و فن‌هایی مانند انعکاس صدا، صافی صدا و وصل کردن دو صحنه به وسیله‌ی موسیقی استفاده‌ی فراوان می‌برد. در غالب این نمایش‌ها خود ولز نقش گوینده را بازی می‌کرد. نقش گوینده، یعنی کسی که از تمامی جریان داستان آگاه است و زمینه‌ی داستان را می‌چیند و داستان را نقل می‌کند و گاهی درباره‌ی کاراکترهای داستان به شرح و تفصیل می‌پردازد، در نمایش‌های رادیویی معمول بود. اما در فیلم به نوشته‌ی روی پرده در مورد مکان‌ها و تاریخ‌ها اکتفا می‌شد. تا آن‌که ولز شیوه‌ی گفتار در فیلم‌های «همشهری کین» و «خانواده‌ی باشکوه آمبرسون» را به کار برد.

orson

اورسن ولز

از این دو فیلم «همشهری کین» همواره بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. در وهله‌ی اول به دلیل نشان دادن زندگی شخصی‌ که درباره‌ی او بحث و جدل فراوان پیش آمده است و سپس به دلیل ساختمان چهارپاره‌ی خاص آن. این فیلم به نهایت درجه تازه‌جویانه بود.

فیلم هفته:

«همشهری کین»، محصول ١٩۴١ کمپانی «آر.ک.او پیکچرز» آمریکا است. فیلمی که از دید تعداد زیادی از سینماگران و منتقدین، به عنوان بهترین اثر تاریخ سینما شناخته شده است. «اورسن ولز» کارگردان، نویسنده و بازیگر نقش اول فیلم، این فیلم را در سن ٢۵ سالگی ساخت. روایت غیر خطی و فلاش‌بک گونه و حالت مستندگونه‌ی این فیلم و همچنین استفاده ترکیبی از هر آنچه تا به آن روز صنعت در اختیار سینما گذاشته بود،این فیلم را در زمان خودش به چنان اثر انقلابی‌ای تبدیل کرد که صاحبان کمپانی «آر.ک.او» از این همه نوآوری شکایت داشتند. فیلم در نهایی‌ترین هدف‌اش به تاثیر رسانه و قدرت، در شکل‌دهی افکار عموم مردم و به قدرت رسیدن و افول یکی از غول‌های این عرصه یعنی « چارلز فاستر کین»  می‌پردازد. کسی که همواره بخشی از وجودش در سیاهی است و این سیاهی انگار تناقضی است بین آن‌چه که هست و آن‌چه آرزو دارد. رنجی که مداوم از طرف وی متوجه اطرافیان‌اش می‌شود. کلمه‌ی آخری که وی قبل از مرگ  به زبان می‌آورد، یعنی «رزباد»، تبدیل به معمای فیلم می‌گردد تا در دست گزاشگری قرار گیرد و در طول فیلم ما شاهد بخش‌های مختلف زندگی کین باشیم. اما این رمز تا لحظه‌ی آخر فیلم در خفای «کین»ی باقی می‌ماند. «سورتمه»ی کودکی‌های وی که رویش این کلمه حک شده است و بخشی از سخنان وی در قسمتی از فیلم که می‌گوید اگر در دوران کودکی و روزی که از خانواده‌اش جدا می‌شد، این جدایی اتفاق نمی‌افتاد شاید وی تبدیل به انسانی موفق می‌شد، همانا چراغ راهنمای ما به سمت گشودن این رمز است که به شناخت بخش تاریک کین و حل معمای فیلم ولز کمک شایانی می‌کند. نورپردازی فیلم موثرترین ابزاری است که ولز از آن برای معرفی شخصیتی هم‌چون کین، از آن استفاده شده است. فیلم با حصار قصر کین آغاز می‌شود. جایی که وی به بهانه‌ی تقدیم به همسر دومش آن را ساخته است و عبارت «تجاوز ممنوع» نوشته‌ای است که ما آن را بر روی این حصار می‌بینیم. دوربین از پایین به سمت بالا حرکت می‌کند و در صحنه‌ی آخر اما حرکت از بالا به پایین است. قصری پر از مجسمه‌هایی که به اطاعت همیشگی «کین» درآمده‌اند، در مقابل مردمی که هیچ‌‌گاه به وی اعتماد نکردند و شاید این همان درد واقعی‌ای بود که کین همیشه با خود حمل می‌کرد. اما برای شناخت بیشتر وی باید روی حالتی از وی تاکید کرد که صد البته از جایگاه طبقاتی وی ناشی می‌شود. «بورژوا» در این سیستم دهنده است. انگار وی معین شده‌ است که تعیین حق کرده و به میزانی که وی شایسته می‌داند و از آن نوعی که وی معین می‌کند و به آنان که می‌خواهد، بدهد.

kin

همشهری کین

اما برعکس وی مردم (و با اشاره‌ی مستقیمی که در فیلم از طرف دوست وی «لیلاند» گفته می‌شود، طبقه‌ی کارگر) می‌گیرند. این مساله فقط در روابط سیاسی وی در جریان نیست، بلکه با نگاهی به روابط شخصی‌اش نیز می‌شود این را دریافت. وی هیچ گاه عاشق نبوده، عشق برای وی تعریفی جز به برده کشیدن دیگری در راستای به شادی رسیدن خود نیست و این است که طغیان نهایی بر علیه وی، آن هم در قصری که نماد تنهایی وی است و شلیک شدن آخرین گلوله به سمت وی همان شوک نهایی‌ای است که وی را به کودکی‌اش هدایت می‌کند. روز آخری که برف می‌بارید و همه جا سفید بود. اما امروز چهر‌ه‌ی کین پوشاننده‌ی هر آنچه است که سفید است. وی می‌خواهد بورژوایی متفاوت باشد. غافل از این‌که این وی نیست که تصمیم می‌گیرد. این فیلم را باید در جایگاه خودش و با این پیش فرض نگاه کرد که در سال ١٩۴١ ساخته شده و تکنیک‌هایی که در این فیلم مورد استفاده قرار گرفته اند، چنان نو هستند که از برخی لحاظ حتی برای سینمای امروز هم می‌توانند خط مشی تعیین کنند و برای سینماگران نوپا همیشه می‌توانند نقش یک راهنمای فوق‌العاده را بازی کنند. به قول «فرانسوا تروفو»، این فیلم فیلمی است که حیثیت زیادی برای سینمای آمریکا کسب کرد.

مطالب مرتبط

روان‌پریشی‌‌ به سبک هیچکاک

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , , , , ,