Saturday, 18 July 2015
20 October 2021
کافه کوچه هفتم

«زندگی زیباست»

2014 November 03

آزاد عزیزیان/رادیو کوچه

با همکاری: کژال امینی

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

سینمای متعهد و پیشرو سینمایی است که به اوضاع دنیایش  با نگاهی آوانگارد می‌‌نگرد.اوضاع منطقه و مقاومت در مقابل نیروی متحجری همچون «داعش» توسط مردمی که از داشته‌هایشان دفاع می‌کنند، امروز می‌تواند ایده‌ای باشد برای کارگردانانی که میخواهند عمل اجتماعی داشته و  چنین فجایعی را به تصویر کشیده و نقش رهبری سازمانده را بازی کنند. در مجموعه‌ای پنج قسمتی  در پنج هفته‌ی متوالی از «کافه کوچه هفتم» همراه با مهمانانمان به سینمای جنگ و مقاومت خواهیم پرداخت.

برنامه‌ی دوم: زندگی زیباست

«زندگی زیباست» ساخته‌ی ١٩٩٧ به کارگردانی «روبرتو بنینی» ایتالیایی است  که بنینی نام آن را از متن وصیت‌نامه‌ی «لیون تروتسکی» وام گرفته است. فیلمی که مرگ را به شوخی می‌گیرد، اما یک شوخی‌ای که در عمق خودش همراه با فاجعه‌ای تلخ همراه است. «بازی» را می‌توان نقطه‌ی عطف‌ این فیلم‌ دانست. تقابل دنیای کودکانه با آن‌چه در واقعیت اتفاق می‌افتد و پدری که هر آن‌چه را که تلخی‌ است با زبانی کودکانه و ذهنی به دور از روابط علت و معلولی اصیل برای فرزندش بازگو می‌کند. آیا باید آن‌چه را در فیلم اتفاق می‌افتد نوعی مقاومت در مقابل «هولوکاست» دانست و یا نوعی توجیه برای آن؟ این سوالی است که می‌تواند نقطه‌ی آغازی برای بررسی این فیلم باشد. فیلمی که به ظاهر نشان از فداکاری پدری برای نجات جان فرزندش در طول فیلم و نجات جان همسرش در نقطه‌ی نهایی فیلم از «گوییدو» یک قهرمان می‌سازد که آخرین نفری است که در اردوگاه کار اجباری آلمانی‌ها کشته می‌شود.  آیا در نهایت باید «یهودی» حتمن بمیرد؟ و چرا نباید در شرایطی که می‌توانست زنده بماند، زنده باشد و همراه با فرزندش و همسرش نجات پیدا کند. اما به هر روی بنینی در این فیلم با آن‌چه که از زبان پدر برای فرزندش به تصویر می‌کشد، چنان فضایی خلق می‌کند که به فرزندش بقبولاند که آن‌چه که اتفاق افتاده است، یک نوع بازی بیش نیست. بازی‌هایی که به هر روی در طول تاریخ، بشر همواره انجام داده است ولی آ‌‌ن‌چه تا به امروز نتوانسته است انجام دهد، مرگ بشریت بوده است. بازی بنینی در کنار «جورجیو کانتارینی» در نقش «جاشوا» به شدت یاد‌آور فیلم «پسر بچه»، اثر «چارلی چاپلین» است.

1

داستان فیلم از سال ١٩٣٩ در کشور ایتالیا آغاز می‌شود. در نیمه‌ی اول فیلم شاهد ماجرای عاشقانه‌ی «گوییدو» و «دورا» هستیم. ازدواجی که از طرف خانواده‌ی دورا مورد مخالفت قرار گرفته و اصلی‌ترین عامل آن «یهودی» بودن گوییدو است. در بخش دوم فیلم اما به دورانی اشاره می‌شود که سایه‌ی نازیسم سرتاسر اروپا و از جمله ایتالیا را در برگرفته و ماجراهایی که تن بیننده را براستی به لرزه در‌می‌آورد و هنر بنینی این‌جا مشخص می‌شود که در چنین شرایطی می‌تواند لبخند را بر لب‌های تماشاگرش بیاورد.

مهمان این برنامه: سلام قادری

مصاحبه را به صورت کامل در فایل صوتی بشنوید.

سوال: آن‌چه که «زندگی زیباست» را از سایر فیلم‌هایی که به «هولوکاست» و اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها پرداخته‌اند جدا می‌کند، حالتی از طنز و کمدی است که در سرتاسر فیلم وجود دارد. به نظر شما ضرورت نگاه طنزگونه آن هم در چنین وضعیتی چیست و بنینی آماده است که با طنز چه چیز را به مخاطب اش القا کند؟

بنینی این را در یکی از مصاحبه‌هایش جواب می‌دهد. اساسن در دنیای سرمایه‌داری و دنیایی که جنگ‌ها در آن به راه انداخته می‌شود، در جوامعی که جنگ بر آن‌ها اعمال می‌شود، درجه‌ای از نا امیدی و افسردگی به وجود می‌آید. آدم‌های جنگ زده، آدم‌هایی سرخورده و دلزده از زندگی هستند. در مورد این‌که چه فیلمی «ضد جنگ» است، تعبیراتی متفاوتی وجود دارد. در این فیلم «بنینی» به عنوان یک کارگردان که نگاه خاص خود را دارد و به عنوان یک کارگردان چپ، توانسته است یکی از بهترین کارهای سینما را تولید کرده و نقطه قوت و تفاوتش هم در این نگاه طنز است. حتی خیلی‌ها این فیلم را در سینمای کمدی دسته‌بندی کرده‌اند. در حالی‌که تعریفی که فیلم‌های ضد جنگ دیگر از خود دارند این است که وحشت و لحظه‌های دلهره‌آور جنگ را بتوانند به خوبی به تصویر بکشند و دلهره‌ای را که جنگ به وجود می‌آورد و تصاویر و وضعیت‌های مهلک‌باری را که جنگ ایجاد می‌کند را به پرده‌ی سینما انتقال دهند، بنینی این کار را انجام می‌دهد ولی جنگ را در سینما مانند خود جنگ نمایش نمی‌دهد. به نظر من فیلم بنینی از هر فیلمی ضدجنگ‌تر است، چون به این مساله می‌پردازد که اگر جنگ شد وظیفه‌ و برخورد انسان در برابر جنگ چیست.

22

زندگی زیباست

در هر حالتی ایثار و فداکاری و حفظ کردن روحیه‌ی ایثار و فداکاری، قابل تحسین است. در این فیلم آن‌جا که وجود ایثار را در هنگام جنگ ضرورت و وظیفه می‌کند، وجود یک کودک است. وجود این کودک کاری می‌کند که شخصیتی که بنینی خلق می‌کند، شخصیتی است که جنگ را حداقل به خاطر این کودک به بازی می‌گیرد. به آن‌هایی که جنگ را راه می‌اندازند این درس را می‌دهد که در دنیایی که کودکان قربانیان جنگ خواهند شد، جنگ نباید می‌بود و به مخاطبش که مورد جنگ واقع می‌شود این درس را می‌دهد که در وضعیت جنگ، نباید آن را جدی گرفت. چون هر چه جدی گرفته شود، تاثیرات و عواقب بدش جدی‌تر می‌شود. فیلم بنینی از این گوشه به جنگ می‌نگرد که در شرایطی که جنگ به عنوان بدترین،سیاه‌ترین، سخت‌ترین و آخرین مرحله‌ای از فشار که می‌تواند بر مردم تحمیل شود، چه باید کرد. در همان حال که تمام نکبت‌باری جنگ را نشان می‌دهد، زندگی را فراتر از مقطع جنگ می‌بیند و نشان می‌دهد. قبل از جنگ و بعد از آن. یعنی به این دلیل که فیلمش به جنگ می‌پردازد، فقط به دوران جنگ محدود نمی‌شود.

سوال: در بخش پایانی فیلم «گوییدو»ی پدر می‌توانست نمیرد و به کنار خانواده‌اش برگردد. اما در انتهای فیلم توسط نیروهای آلمانی کشته می‌شود. چرا باید در چنین داستانی شخصیت اصلی داستان بمیرد؟

یک جایی از خود بنینی همین سوال پرسیده می‌شود که این فیلم به این زیبایی و با این فضای متنوع و با توجه به تفاوت‌هایش با دیگر فیلم‌ها، چرا چنین پایانی دارد.

خود بنینی می‌گوید که می‌شد سه پایان برای این فیلم گذاشت. یک پایان این بود که همه‌ی این مراحل طی شود و افراد خانواده باز به هم برسند و این یک خوشبینی تصنعی در مورد جنگ بود. بخش زیادی از این پایان به دلیل باورپذیر شدنش است. بنینی نمی‌خواهد به خاطر آن‌چه که هدف اصلی کارش است که همان برخورد متفاوتی به جنگ است، خوشبینی مصنوعی به جنگ داشته باشد. جنگ است و فاشیسم با آن توحش و خشونتش در تمام مراحل جنگ حضور دارد.

salarghaderi

سلام قادری

با توجه به روال فیلم تصوری که تماشاگر دارد این است که کاش پایان بهتر و کم‌تر تاسف‌باری پیدا می‌کرد. اما بنینی نمی‌خواهد جنگ را روتوش کند. حوادث بسیاری از ابتدا تا انتهای فیلم اتفاق می‌افتد، اما مهم‌ترین حادثه‌اش آن لحظه‌ای است که شخصیت اصلی که خود بنینی نقشش را بازی می‌کند، برای اعدام برده می‌شود و در حالی که کودک را در یک جایی استتار کرده است با حالتی طنزآمیزی به سوی مرگ گام برمی‌دارد. بنینی جنگ را بهتر یا بدتر از آن‌چه که هست نشان نمی‌دهد و این پایان باورپذیرترین پایانی بود که می‌توانست وجود داشته باشد.

سوال: با توجه به شرایطی که امروز در خاورمیانه و بخصوص در سوریه و عراق وجود دارد، اگر یک فیلم‌ساز بخواهد  فیلمی بر علیه و در نقد جنگ تحمیل شده بر مردم بسازد، چه چیزهایی را باید در نظر داشته باشد و به چه چیزهایی باید بپردازد؟

خیلی از فیلم‌هایی که به آن‌ها ضدجنگ اطلاق شده است را قربانیان جنگ فیلم‌های موفقی نمی‌دانند. از دید قربانیان، سینما برای القا ترس و فضای جنگی مدیوم نابسنده‌ای است.

بنا به عقیده‌ی بازماندگان جنگ، تصویری واقعی از این پدیده ناگزیر زشتی و وقاحت این پدیده را باید نشان دهد. سینما شاید هیچ وقت نتواند وقاحت جنگ، به آن‌گونه که قربانیان از نزدیک موردش واقع می‌شوند را نشان دهد. این شاید جای خوشبختی دارد که چنین اتفاقی نمی‌افتد. تعبیری غالب و نه تعبیر ما از سینمای ضد جنگ این است که وقاحت‌باری جنگ را نشان دهد و از نزدیک‌ترین نما جنگ را گرفته باشد. اما یک هنرمند متعهد و یک فیلم خوب ضد جنگ، در واقع باید ضد جنگ باشد و نه جنگی. خیلی از فیلم‌هایی که به عنوان فیلم‌ ضدجنگ شناخته شده‌اند، در واقع فیلم جنگی هستند. یعنی فیلمی است که جنگ را نشان می‌دهد، فیلمی است که آن حوادث دراماتیک و قهرمان‌بازی‌ها و گریز و بگیر و ببند‌های جنگ را نشان می‌دهد. اما یک فیلم‌ ضد جنگ فیلمی است که ماهیت راه‌اندازندگان جنگ را نشان دهد. راه‌کار برخورد قربانی به جنگ را نشان دهد. همچنان‌که بنینی به عنوان یک کارگردان شناخته شده توانسته است خلق کند. به نظر من یک  فیلم ضدجنگ فیلمی است که در همان حال که جنگ و وقاحت‌باری‌اش را نشان می‌دهد، دلایل جنگ، علت پایان نیافتن‌اش و علت راه انداختنش و بهترین برخورد به آن را نشان دهد. یعنی از زاویه‌ی کسانی که روی زمین، با جنگ می‌جنگند. این‌ها جنگ را انتخاب نکرده‌اند، بلکه با جنگ می‌جنگند. همان‌طور که امروز در کوبانی دیده می‌شود. مردم در شهرشان در حال زندگی بوده‌اند. جنگی با کسی نداشته‌اند و زمینه‌ی فاشیستی و دیگر‌گریزی در آن‌ها نبوده است. حال یک عده وحشی را براساس یک سری منافعی، به جان مردم آن‌ منطقه انداخته‌اند. مردم هم در مقابل آن‌ها مقاومت کرده و دست و پا بسته نیستند که آن‌ها بیایند و دخترانشان را بفروشند و به آن‌ها تجاوز کنند،سنگسارشان کنند و هر آن‌چه که افکار سیاه‌شان می‌خواهد، بر آن‌ها تحمیل کنند. یک فیلم ضدجنگ باید افرادی را که با جنگ می‌جنگند را نشان دهد. قهرمانی‌هایی که از خود بروز می‌دهند. درس و امیدی که به بشر می‌دهند که اگر جنگ شد تو بی‌اراده نیستی و می‌توانی در مقابلش ایستادگی کنی و در همان حال به مخاطبش هوشیاری بدهد که جنگ‌ها چرا تمامی ندارند و در حالتی که جنگ وجود دارد و یا نه، چه مقدار از آگاهی می‌تواند تضمینی باشد برای امنیت جوامع و انسان‌ها.

مطالب مرتبط

رم شهر بی‌دفاع

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , , , , , , 

۲ Comments


  1. هەڵۆ
    1

    merci azad jan….wa in ke az salam qaderi ham da7wat kardi…xaste nabashi


  2. azad azizyan
    2

    مرسی از تو رفیق جان