Saturday, 18 July 2015
23 October 2021
چشم سوم – انقلاب ما، انقلاب آن‌ها

«حسین‌زاده: انقلاب اکتبر هنوز الهام‌بخش بشریت آزادی‌خواه است»

2014 November 09

شادیار عمرانی – بهرنگ زندی / رادیو کوچه

 

قسمت اول از گفت‌و گو با رحمان حسین‌زاده از حزب کمونیست کارگری-حکمتیست

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در برنامه‌ی گذشته آقای صلاح مازوجی در تحلیل موفقیت انقلاب اکتبر بر دو وجه از آن به طور خاص تمرکز کرد. به قدرت رسیدن طبقه کارگر و تحولات بنیادین در نظام اجتماعی و تشکیل شوراهای کارگری و موفقیت در مواجهه با مصائبی چون جنگ داخلی، جنگ جهانی اول و بحران قحطی که از این منظر این انقلاب را موفق دانستند و وجه دیگر عدم تحقق سیاست‌های اقتصادی سوسیالیستی که به زوال و شکست این انقلاب در برپایی نظامی سوسیالیستی و در پی آن قدرت‌گیری استالین و غیره و ذلک انجامید.

شنوندگان هم نقدهایی به این تبیین از انقلاب اکتبر داشتند. من بخشی از یکی از این نقدها را می‌خوانم. آقای حمید قربانی در بخشی از نقد خود گفت:
جواب در پاسخ به سئوال اول به همان انحراف معمول اقتصادباوری مکانیکی به باور من می غلطدد و ادامه می یابد. انحراف در درک و فهم انقلاب پیروزمند و خود انقلاب و بویژه دولت بطور کلی و دیکتاتوری پرولتاریا بطور اخص نهفته است. جواب به سئوال اول هم آری است و هم نه. انقلاب اکتبر در شکست دولت طبقه ی حاکمه بورژوازی در روسیه موفق است و در ایجاد دولت جدید، دیکتاتوری پرولتاریا ناموفق و شکست می خورد. اگر که دولت را دستگاه سرکوب طبقاتی بدانیم و دیکتاتوری پرولتاریا را دیکتاتوری طبقه ی کارگر و نه نخبه گان بدانیم که باید کل طبقه را سعی نماید که با ایجاد شوراهای واقعی کارگران در دولت شزیک کند یعنی طبقه ی کارگر به صورت طبقه ی حاکمه در آید و به طبقه ی حاکمه نبدیل گردد، انقلاب اکتبر در اینجا با شکست روبرو می گردد و دیکتاتوری پرولتاریا در شکل جنینی آن خفه می شود و باصطلاح بوته سوخته می گردد. دیگر آنچه که می ماند و می بینیم از پرتوهای ستاره مرده هست و نه ستاره زنده و نور افشان.

1917petrogradsoviet_assembly

کسانی که با آقای قربانی هم‌نظر هستند شکست انقلاب اکتبر را نتیجه‌ی شکست تز وانگاردیسم و حزب وانگارد لنین می‌دانند و نوک پیکان را به سمت قدرت مطلقه‌ی حزب بلشویک و عدم توان این انقلاب در حاکمیت شوراها می‌دانند. نقدی که در این حوزه و از این منظر به انقلاب روسیه می‌شود بسیار است. این که در چه زمانی یک حزب باید به سمت کسب قدرت سیاسی برود و در چه زمانی این قدرت را به شوراهای کارگری واگذارد گفتمان غالب در چپ است. بحث جدیدی هم نیست از رزا لوکزامبورگ گرفته تا همین امروز و در بین چپ ایران هم نظریه حزب و قدرت سیاسی منصور حکمت حول این محور به نقد یا تبیین و تدقیق آن پرداخته‌اند.

آقای مازوجی در پرسش ما که چرا انقلاب کارگری پس از پیروزی انقلاب اکتبر دیگر تکرار نشد نقش تبلیغات غرب و به اصطلاح ایشان زرادخانه‌های تبلیغاتی امپریالیسم را در انقلاب هراسی موثر دانستند و در پاسخ به این که چرا مردم از انقلاب هراس دارند جمله‌ی قابل تعمقی گفتند. که آن چه موجب بدبختی‌ها و مصائبی شده که مردم متحمل شدند انقلاب نبوده بلکه شکست انقلاب بوده است.

نقطه نظرات حتا در بازخوانی تاریخ بسیار بسیار متفاوت است. حتا گاهی در تضاد با هم قرار می‌گیرند. واقعن وقتی صحبت از چپ به میان می‌آید یک مفهوم خیلی عمومی و گنگی بیان می‌شود همان‌قدر گنگ که وقتی از راست صحبت می‌کنیم و شاخه‌های بسیاری از فی المثل فاشیسم گرفته تا ملی‌گرایی تا لیبرالیسم تا نئولیبرالیسم تا تا تا که تازه هر کدام از آن‌ها هم به شاخه‌های متعددی تقسیم می‌شوند که گرچه اشتراکاتی با هم دارند اما نقاط تفریق‌شان هم چشم‌گیر است. این در «چپ» بالاخص بیشتر هم هست. حتا از کمونیسم وقتی صحبت به میان می‌آید این تفاوت‌ها بسیار قابل توجه می‌شوند. به خصوص که پایه‌ی مادی و واقع‌گرایی بیشتری از گرایشات دیگر هم دارند عوامل متعددی باعث تعدد نظر و عمل در آن می‌شود.

پرگویی نکنیم و به سراغ مهمان دیگر برنامه برویم که تبیین متفاوت دیگری در پاسخ به همین پرسش ما داشته است. مهمان امروز برنامه‌ی ما آقای رحمان حسین‌زاده از حزب کمونیست کارگری-حکمتیست است.

رحمان حسین‌زاده:« در مورد انقلاب اکتبر به لحاظ سیاسی خیلی روشن است که انقلاب موفقی بود چون آن هدف سیاسی که تعقیب می‌کرد تامین شد. آن هم ایجاد یک دگرگونی سیاسی به آن معنا، ساقط کردن حکومت استثمارگرانه‌ی آن دوران و حاکمیت بورژوایی بود.

01

رحمان حسین‌زاده

در نتیجه انقلاب اکتبر از لحاظ سیاسی توانست با اتکا به اراده‌ی طبقه‌ی کارگر و صف آزادی‌خواه آن جامعه طبعن تحت رهبری حزب بلشویک و لنین آن دگرگونی سیاسی را ایجاد کند، حاکمیت بورژوایی و استثمارگرانه را ساقط کند و قدرت به طبقه‌ی کارگر و شواراها و حزب انقلابی که در آن دوره در راس بود منتقل شود. و پلاتفرم، برنامه‌ی سیاسی و حتی اقتصادی را که داشت شروع کند و پیاده کند. طبعن خود انقلاب اکتبر در دل اوضاع بین‌المللی آن دوران بعد از جنگ‌جهانی اول و با تخاصمات جدی چه در سطح بین‌المللی و چه در سطح داخل کشوری روسیه روبه‌رو شد و معصلات و مشکلات جدی که فکر می‌کنم شنوندگان و کسانی که سرنوشت انقلاب اکتبر را تعقیب کرده باشند از موارد پیش‌آمده مطلع هستند. و نیز محدودیت‌های جدی را به طبقه‌ی کارگر تحمیل کردند می‌دانند.

اما این انقلاب به لحاظ سیاسی کار خودش را کرده بود. و یک مدتی خواست که به لحاظ سیاسی قدرت حاکمیتی خودش را تثبیت کند. اما بعد دیگر انقلاب اکتبر و یا هر انقلاب دیگری به ویژه انقلاب کارگری ایجاد آن دگرگونی اقتصادی‌ست که در جامعه باید ایجاد شود. ما فکر می‌کنیم که انقلاب اکتیر هر چند به لحاظ سیاسی هدفمند جلو رفت و پیروز شد اما به لحاظ ایجاد اقتصاد سوسیالیستی و آن تحول اقتصادی دگرگون‌کننده موفق نشد و این به پاشنه آشیل انقلاب تبدیل شد. به ویژه مسائل اقتصادی بعد از جنگ داخلی برجستگی پیدا کرد و این دوره اواخر عمر اتوریته انقلاب اکتبر و لنین بعد از سال‌های ١٩٢٢بود و از نظر طح اقتصادی نتوانست برنامه‌های خود را به پیش ببرد در نتیجه انقلاب اکتبر از لحاظ اقتصادی موفق نشد آن تحول اقتصادی و سوسیالیستی را در آن جامعه ایجاد کند. هر چند خود حزب بلشویک بعد از لنین، کلن آن تحولات را به نام تحولات سوسیالیستی قالب کردند و به جامعه معرفی کردند. ما کمونیست‌هایی هستیم که خیلی وقت است که می‌گوییم آن تحول اقتصادی ایجاد نشد و به ویژه بعد از سال‌های ١٩٢۵ انقلاب اکتبر یک سرنوشت دیگری پیدا کرد که نهایتن واقعیت این است که به عروج یک ناسیونالیسم روسی تحت نام کمونیسم تبدیل شد. به این لحاظ سدی و مانعی در مقابل کل آن ایدآل‌های و آن اهدافی که انقلاب اکتبر در دستور داشت ایجاد شد. اگر حرف‌هایم را خلاصه کنم من انقلاب اکتبر را به لحاظ سیاسی یک انقلاب پیروزمند می‌دانم اما به لحاظ اقتصادی نتوانست آن تحول را ایجاد کند و در ادامه‌اش متاسفانه آن چیزی که باقی ماند و ده‌ها سال در شوروی حاکم شد ماحصل انقلاب سوسیالیستی اکتبر نبود، اتفاقن ماحصل شکست انقلاب سوسیالیستی اکتبر و آن طرح و برنامه و نقشه‌هایی بود که حزب بلشویک تحت رهبری لنین و شخص لنین داشت تعقیب می‌کرد.»

_ یک روایتی که در مورد انقلاب اکتبر وجود دارد، در اینجا من کاری به مفهوم لنینسم ندارم که برای اولین بار کامنف این مفهوم را به کار می‌برد، اما خیلی‌ها در دنیا لنینیسم را مصادف با استالینیسم می‌دانند. من از این تعبیرها گذر می‌کنم، اما خیلی‌ها انقلاب اکتبر را نتیجه‌ی شکست لنینیسم می‌دانند و معتقد هستند که چیرگی حزب بر شوراها در اداره‌ی حکومت و در نقش اقتصادی که قرار بود بر عهده‌ی شوراها باشد به حزب منتقل شد، عامل اصلی شکست انقلاب بود. تبیین شما از این مساله چیست؟ آیا لنینیسم در انقلاب اکتبر شکست خورد یا نه بحث بر سر این بود که خط لنلین نتوانست چیرگی پیدا کند بر سایر خطوطی که در درون حزب بلشویک غالب بود.

lnin

رحمان حسین‌زاده:« ما هیچ وقت این دسته‌بندی رایج مارکسیسم، لنینیسم و استالینیسم را نداشتیم. اما به طور واقعی خط لنینی و خط‌مشی لنینیستی یک واقعیت آن تحول بزرگ است هم در درون روسیه و هم در درون حزب بلشویک است. خط‌مشی لنین در درون حزب بلشویک خودش یک خط متمایز بود و یک سیاست متمایز بود و در طول حیات حزب بلشویک و حزب سوسیال‌دموکراسی آن دوره این تمایزات را در مقاطع مختلف می‌توان دید. و به ویژه و به طور برجسته‌تر من به این قائل هستم که از مقطع ارائه‌ی تزهای آوریل(بازگشت لنین به روسیه در آوریل ١٩١٧) تا مقطع پیروزی انقلاب اکتبر این خط لنین با تمایزات روشن خودش و طبعن با برندگی خودش توانست در دل تحول انقلاب آن دوره هژمونی پیدا کند، در درون خود حزب بلشویک هژمونی پیدا کند. و من فکر می‌کنم که اگر تزهای آوریل لنین و آن خط‌مشی که تعقیب کرد نبود(قبلن در مطلبی هم این را نوشتم) انقلاب کارگری اکتبر به سرانجام نمی‌رسید.

در نتیجه به سرانجام رسیدن انقلاب کارگری اکتبر نتیجه‌ی پیش‌روی خط لنین و لنینیسم به آن معناست. و به ویژه در دوران اولیه‌ای که قدرت را در دست گرفتند و تا زمانی که خود لنین به عنوان سوپر اوتوریته‌ی حزب بلشویک توانست نقش ایفا کند به نظر من کماکان ما پیگری این خط لنینی را می‌بینیم و طبعن خود این یک حیات زنده‌ای به حزب بلشویک می‌بخشد. و اتفاقن درسته است که حزب بلشویک قدرت را گرفت، اما حزب بلشویک به نیابت از طبقه‌ی کارگر و حتی شوراها و بعدن با سهیم کردن و شریک شدن شوراها و حتی انتقال قدرت به دست شوراها و کل نهادهای اجتماعی و توده‌ای دیگر، این جنبه‌ها برای مدت طولانی تامین شد. من فکر می‌کنم که در جوار خط لنینی، حزب بلشویک و انقلاب اکتبر، خط ناسیونالیستی که عمدتن بعدن به نام استالین و .. اسم برده شد وجود داشت. این را در مجادلات اقتصادی می‌بینیم، در مجادلات سیاسی می‌بینیم. به هر حال بعد از لنین آن جدال‌ها و آن کشمکش‌هایی که بین فراکسیون‌های مختلف درون حزب بلشویک صورت پذیرفت، نهایتن این خط ناسیونالیسم روسی بود که در عرصه‌ی پلاتفرم‌های اقتصادی و سیاسی توانست خط خودش را به پیش ببرد. جدال و کشمکش این خطوط فقط جدال و کشمکش صرف خطی و مکتبی و جدال آدم‌ها با همدیگر نبود. خط‌مشی‌های مختلف از جمله سوسیالیستی، ناسیونالیستی در بستر تحول بزرگ اجتماعی آن دوره و خود حزب بلشویک بازتاب جدی داشت و تجسمش در رهبری و آدم‌های مختلف بود. من فکر می‌کنم که پیروزی انقلاب اکتبر پیروزی خط لنینی بود و شکست انقلاب اکتبر، شکست خط لنینی بود. در نتیجه تبیین من تمامن در مقابله با تبیین‌های رایجی‌ست که معمولن وجود دارد که خط لنینی را مسبب شکست انقلاب اکتبر می‌دانند یا خیلی‌ها عامدانه و یا به هر طریق دیگری خط‌مشی لنینی را با استالینیسم هم‌تراز ‌گیرند که این احتیاج به بحث خیلی عمیقی ندارد که خط‌مشی لنینی یک تمایز فاحش و روشن با خطوط ناسیونالیستی درون حزب بلشویک و از جمله خط استالینی دارد.»

_ پیروزی انقلاب اکتبر همان‌طور که شما می‌گویید بر اساس تزهای آوریل، پیروزی خط لنینیسم است و شکست آن به خاطر شکست لنینیسم است. ما بعد از گذشت 97سال از انقلاب اکتبر هنوز تجربه‌ی ملموس، زنده و ابژکتیوی از یک انقلاب کارگری نداشته و نداریم. آیا این به معنای شکست تجربه‌ی انقلاب اکتبر نیست که هنوز توانسته است بعد از ٩٧ سال به جاهای دیگر دنیا تکثیر پیدا کند؟

رحمان حسین‌زاده:« انقلاب اکتبر و آن تحول سیاسی بزرگ هنوز الهام‌بخش بشریت آزادی‌خواه است، هنوز الهام‌بخش صف انسانیتی‌ست که می‌خواهد دگرگونی ایجاد کند، که می‌خواهد خلاف جریان باشد، که می‌خواهد علیه نظم موجود در همین دنیای امروز باشد و هنوز هم در ابعاد میلیونی دارند به آن تجریه بازمی‌گردند.

02

در نتیجه این را نشان می‌دهد که خود نفس انقلاب اکتبر و آن خط‌مشی کمونیستی و سوسیالیستی که وجود داشت و لنین آن را نمایندگی می‌کرد به نظر من درست است که به طور عملی و واقعی در خود روسیه بعد از مدتی شکست خورد و ادامه پیدا نکرد و این بدین معنا شکست است. اما آن ایده‌ها یعنی ایده‌ی دگرگونی، ایده‌ی این‌که نیروی انسانی فعال سازمان‌یافته می‌تواند سرنوشت خودش را به دست بگیرد، می‌تواند دگرگونی ایجاد کند، می‌تواند به استثمار پایان دهد، می‌تواند به حاکمیت استثمارگرانه پایان دهد، می‌تواند به حاکمیت بورژوایی پایان دهد در عصر ما کماکان زنده است. به این معنا تجربه‌ی لنین، تجربه‌ی انقلاب اکتبر به همین دلیل خیلی‌ها به آن مراجعه می‌کنند این است که در محتوای خودش و در نفس خودش این ارداه‌ی آگاه و فعال انسانی برای ابجاد تغییر، برای دگرگونی . پایان دادن به ستم و استثمار و نابرابری و تبعیض زنده است. اما به طور واقعی در دل جدال‌ها و کشمکش‌های جنبش‌های مختلف، در دل تناسب قواهای به شدت نامساعدی که ابعد از مرگ لنین در درون روسیه و حزب بلشویک به وجود آمد تا به الان هم در جدال جنبش‌ها و در جدال احزاب، دشمنان طبقه‌ی کارگر سد راه انقلاب سوسیالیستی کردند. و طبعن یک جنبه‌ی دیگر آن ناتوانی کمونیسم ماکسیمالیسم و کمونیسم کارگری ست که هنوز تا به حال و بعد از آن تجربه نتوانسته است که چنان نیروی طبقاتی خودش را بسیج کند، متحزب کند و در یک حزب قدرتمند اجتماعی و توده‌ای مدعی قدرت آن را کانالیزه کند و به آن تجسم دهد.»

این هم نظر آقای حسین‌زاده بود و ما منتظر نقد و نظر شما هستیم. میهمان فردای ما آقای حسن بهزاد از سازمان فداییان (اقلیت) است با پاسخی متفاوت به پرسش‌های ما و شما. با ما هم‌چنان همراه باشید.

مطالب مرتبط

صلاح مازوجی: عامل مصائب نه انقلاب بلکه شکست انقلاب است

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,